عوامل فرهنگی
استاد حقیقتگو دنباله بحث را این چنین پیگرفت: شاید بتوان گفت در بین عوامل مورد بحث، مهمترین آنها عوامل فرهنگی باشد؛ چون اصلاً فرقههای انحرافی از مقولههای فرهنگی است و تا بسترهای فرهنگی آن فرقهها فراهم نباشد، عوامل دیگر نمیتوانند باعث ایجاد فرقه شوند.
فرقههای بابیت و بهائیت از فرهنگها و فرقهها و مذاهب مختلف متأثرند و با التقاط از آنها، آموزههایی را طراحی و تولید نموده و روانه بازار دین سازانِ دینفروش کردهاند. در کتاب هشت بهشت ـ که یکی از کتابهایی است که توسط بابیها نوشته شده است ـ درباره بابیت چنین نگاشته شده است. «احکام این شریعت مقدس از حیث قدمت و حکمت به آیین آفتاب پرستان و مغان مماثل است و از نقطه نظر فلسفه و عمق تأویل، به دین برهما و بودا مشابه است و از حیث بساطت (سادگی) و مناسبات طبیعی به قانون کنفسیوس.»
عبدالبهاء ـ پسر و جانشین بهاء ـ نیز به همین مطلب اقرار کرده و نوشته است: «اما از جهت ادیان سائره در نصوص بهاءالله و کتب احبا، مثل میرزا ابوالفضل ذکر حضرت زرتشت و حضرت بودا و برهما و کانفسیوسش [مرادش کنفسیوس است] مصرح است و همچنین در مکاتیب متن در بدایت اساس حضرت زرتشت و حضرت بودا بسیار موافق، ولی بعد تحریف و تغییر یافت».
این دو فرقه از برخی فرقههای اسلامی نیز تأثیرات شدیدی پذیرفته است، مثلاً در تأویل آیات قرآن و بعضی دعاها از فرقههای باطن گرایی، مثل اسماعیلیه و صوفیه متأثرند؛ اما از بین فرقههای اسلامی فرقهای که بیشترین نقش را در جهت بسترسازی برای پیدایش آنها داشته است، فرقه شیخیه بوده است و بلکه میتوان گفت: شیخیه پدر بابیت است. به عبارت دیگر آموزههایی در شیخیه مطرح شد که بعدها عدهای از پیروان این مکتب بابیت و بعد بهائیت را ساختند.
آقای رضایی که با شنیدن نام شیخیه و این که این فرقه باعث پیدایش بابیت شده است، بسیار متعجب شده بود، با صدایی که تعجب و ناراحتی از آن کاملاً پیدا بود گفت: «استاد ببخشید! من مدتی به جهت مأموریت کاریام، در کرمان ساکن بودهام، آن جا گروهی از مسلمانان زندگی میکردند که به آنها شیخی گفته میشد. من با بعضی از آنان از نزدیک آشنا بودم، آنها مثل همه ما مسلمانان، به خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله، قیامت، ائمه و قرآن اعتقاد داشتند. و مثل ما نماز میخواندند و روزه میگرفتند و حتی دارای مسجد با عظمتی در آن جا بودند، آیا منظور شما از شیخیه همین گروه است!
استاد حقیقتگو سری به زیر انداخت و سپس با تبسم تلخی که حاکی از تأسف او از این قضیه بود، گفت: «متأسفانه این عدهای که شما یاد کردید، جزء شیخیه کرمانیه هستند و آنها هم شعبهای از همان شیخیهای هستند که باعث پیدایش بابیت شد. البته من نمیخواهم بگویم که شیخیه با بابیت و بهائیت یکی است، نه این طور نیست، بلکه همان گونه که شما هم فرمودید شیخیه جزء مسلمانان هستند، هر چند که بعضی اعتقادات آنها مورد قبول مسلمانان نیست. ولی واقعیت تلخ این است که در فراهم کردن بستر فرهنگی، این دو فرقه گمراه بسیار مؤثر بوده است».
آقای رضایی که تعجبش بیشتر شده بود، با شرمندگی خاصی گفت:« استاد با عرض معذرت از شما خواهش میکنم قبل از ورود به بحث درباره بابیت و بهائیت در مورد شیخیه هم مباحثی ارائه بفرمایید تا ما با چگونگی و بستر سازی فرهنگی که اشاره فرمودید آشنا شویم.»
آقای حقیقتگو با تأکید گفت: «بله حتماً باید در مورد شیخیه قبل از بابیه بحث کنیم و اصلاً خود بابیها و بهائیها هم بعضی کتابهایشان قبل از پرداختن به رهبران خود، پیرامون رهبران شیخیه مطالبی ذکر میکنند و از آنان تجلیل و تکریم فراوانی مینمایند. ما نیز همین کار را خواهیم کرد، منتهی باید سعی کنیم بحث در این مورد، خیلی طولانی نشود، تا زودتر به مقصد اصلی برسیم؛ پس با اجازه شما بحث از شیخیه را شروع میکنم.
بنیانگذار فرقه شیخیه
بنیانگذار شیخیه شیخ احمد احسائی است . او در سال 1166 هجری قمری در روستای مطیرفی منطقه الاحساء عربستان متولد شد. در کودکی قرآن را فرا گرفت و روحیات خاصی او را به گوشه گیری کشاند، چنان که از قول او نقل شده است: «طالب خلوت و مایل به عزلت بودم و کوه و بیابان را دوست میداشتم . از مجاورت خلق و معاشرت با ایشان متوحش و پریشان بودم».
شیخ احمد احسائی و تصوف
خانم ناصری گفت: «استاد! داشتن چنین روحیهای در کودکی ممکن است موجب گرایش انسان به بعضی از فرقههایی که در ظاهر به دنیاگریزی و عزلت تظاهر میکنند شود. آیا در مورد شیخ احمد احسائی هم چنین قضیهای اتفاق افتاده است؟»
استاد گفت: «یکی از محققان مطلبی را در این خصوص از بعضی کتب فرقه ذهبیه ـ که فرقهای از صوفیه میباشد ـ آورده است که طبق آن سید محمد قطب الدین ـ قطب وقت ذهبیه ـ تعدادی شاگرد را تربیت کرد و جهت تبلیغ به جاهای مختلف فرستاد که یکی از آن شاگردان، شیخ احمد احسائی بود که به فرمان قطب، به سوی ایران حرکت کرد. طبق این گزارش، نه تنها شیخ احمد به ذهبیه گرایش پیدا کرده، بلکه مأمور به تبلیغ این فرقه نیز شده است.
شیخ احمد و دولت قاجار
شیخ پس از تحصیل علوم مقدماتی، در وطن خویش در 20 سالگی به عراق عزیمت کرد و در درس بعضی از علما شرکت جست و پس از آن در سال 1221 در سن 54 سالگی عازم ایران گردید و در یزد مقیم شد. و با شاهان قاجار روابط حسنهای داشت، به طوری که در پی دعوت فتحعلیشاه مدتی در دربار بهسر برد؛ او نامههایی بسیار تملق آمیز هم به فتحعلیشاه و شاهزاده محمد علی میرزا و شاهزاده محمد نگاشته است. یکی دیگر از موارد ارتباط او با دربار این است که وی دو سال نزد محمد علی میرزای دولتشاه ـ حاکم کرمانشاه و خوزستان ـ رحل اقامت افکنده و به اعتراف سید کاظم رشتی ـ رهبر دوم شیخیه ـ محمد علی میرزا سالی 700 تومان به شیخ احمد میپرداخته است. و شیخ هم در نهایت جلال در آن جا زندگی میکرده است. نکته عجیب از این زمان این است که طبق بعضی از نقلها، شیخ 1000 تومان بدهکار میشود و نمیتواند آن مقدار را بپردازد و محمد علی میرزا به او پیشنهاد میکند تا شیخ یک در از درهای بهشت را به او در مقابل 1000 تومان بفروشد. او نیز با دادن وثیقه مهر شده یک باب از بهشت را به محمد علی میرزا فروخت. و شیخ عبدالرضا ابراهیمی ـ از روستای شیخیه کرمان ـ نیز اصل بهشت فروشی را نتوانست انکار کند و گفته است: «شاید یک چیزی بوده و شاخ و برگ بر آن افزودهاند.»
در اینجا استاد حقیقتگو که وقت را تمام شده دیدند و بخاطر اینکه شاگردان خیلی خسته نشوند ادامه بحث را به جلسه دیگری موکول کردند.
ادامه دارد....
* . کارشناس فرقههای انحرافی در مهدویت.
. محاکمه و بررسی باب و بها، علامه مصطفوی، ج2، ص 249 ، به نقل از هشت بهشت، ص26.
. مراد میرزا ابوالفضل گلپایگانی است که جزء برجستهترین مبلغان بهائی و مؤلف کتاب «الفرائد» در دفاع از بهائیت میباشد.
. مکاتیب از کتب عبدالبها می باشد.
. مکاتیب، عبدالبها، ج3، ص378.
. رک: تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص 5-43 که درباره شیخ احمد و جانشین او سید کاظم رشتی مطالبی همراه با تکریم آنان ذکر کرده است.
. بهائیان، سید محمد باقر نجفی، ص 19.(پاورقی)
. شیخیگیری، بابیگری، مرتضی مدرسی، ص 128-129.
. رک: بهائیان، سید محمد باقر نجفی، ص19-24.
. قصص العلما، محمد تنکابنی، ص 38؛ بهائیان، سید محمد باقر نجفی، 40.
. قصص العلماء، ص 36.
. پاسخ به مزدوران استعمار، عبدالرضا ابراهیمی، ص51.
احمد حاج قلی ـ دوماهنامه امان شماره 24