نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

دل‌نوشته

حقیقت انتظار زمانی است که انسان ضعف‌ها و نیازهای خویش را دریافت و آن‌گاه که خطرات راه را مشاهده کرد و برای رسیدن، راهنمایی خواست. او منتظر است و آماده! آماده برای رها شدن از همه بندهایی که او را از آدمیت دو رنگاه داشته‌اند و منتظر است که خود را مهیای یاوری کند،
مولای من، دلم بارانی است، دلم می‌خواهد در جمکرانت باشم، در مقابل گنبد فیروزه‌ای و در کنار منتظرانت بنشینم و مرواریدی از عشق را بر گونه‌های ترک خورده جاری نمایم. من این‌جا هستم... فرسنگ‌ها دور از جمکران و گنبد فیروزه‌ای آن، اما وجود مقدست را حس می‌کنم که دستم را گرفته‌ای و مرا از لجن‌زار گناه و معصیت بیرون می‌کشی. آقای من، بیا و با آمدنت نگذار که دل‌هایمان بارانی و چشم‌هایمان گریان و دست‌هامان لرزان باشد.
لیلا بدری
ای تفسیر عاشقانه‌ترین دعا در زمین! برای تفسیر عبودیت راهی جز شناخت تو فرا روی خود ندارم. پس با چشمی اشک بار و دلی شرحه شرحه از فراق، نقش احساس قلبم را بر زبانم جاری می‌سازم و این‌گونه می‌گویم:
مولای من! بینوایی عزم تو دارد. خسته و درمانده، با نوایی حزین و لبانی خشکیده آب طلب می‌کند. رمقی برایش باقی نمانده، گویی تپش‌های آخر زندگی را در سینه دارد. خواستم برایت از عقده‌های گره خورده‌ این ندامتگاه بگویم که چگونه خاطرت را در سودای بازار بی‌‌مهری به معرض فروش نهادند، اما تو می‌شنوی ناگفته‌ها را و می‌بینی نانوشته‌ها را.
زینب طاهری
چه خوب است وقتی با تو حرف می‌زنم و همه پیچک‌های بستر زندگی‌ام را برای تو می‌گویم و چه غریب و خسته با دست‌های خالی به آستانت روی آورده‌ام و می‌خواهم غم غریبی دنیا و دلتنگی‌هایم را برایت بگویم.
ای آقا و سرور من! کجا باید به دنبالت بیایم تا دستی بر سر و رویم بکشی و مرا از این درماندگی نجات دهی.
همه آدینه‌ها وقتی شمیم باطراوت عطر یاس می‌آید، پنجره‌های امیدی را که هرگز بسته نمی‌شوند می‌گشایم و صدایت می‌زنم: «این بقیه الله فی ارضه»، تا با یاد قشنگت و با نور سیمایت دلم را منور سازی و خالصانه ترین اشک‌هایم را جمع می‌کنم تا کوچه را برای عبور با شکوهت آبپاشی کنم. با خود زمزمه می‌کنم: تا تو نیایی گره از کار بشر باز نشود.
فاطمه گل‌محمدی
هیهات مهدی جان! از هر کجا بپرسی، دم از انتظار می‌زند، اما مگر می‌شود انتظار را در زبان جاری ساخت و عمل نکرد. آه از این ظاهر بینی و ظاهر سازی. مولای غریبم چه قدر بیچاره‌ایم و درمانده که تو را صدا می‌زنیم، اما در پی منافع مادی پست خودمان هستیم. این چه انتظاری است که همه به آن گویا هستند و خود را منتظر حقیقی خوانند و باز با این همه منتظران ظهور نمی‌کنی؟ می‌دانم که کارهای ما قلب نازنینت را آزرده کرده و هر روز به حال ما گریان هستی.
عزیز زهرا! عجب روزگاری است، روزگاری که جان‌ها را غرق می‌کند. روزگاری که پر از ریا و تکبر است، پر از انسان‌هایی که دلباخته دنیا شده‌اند. همه در پی آراستن ظاهر و غفلت از...
ای چلچراغ هستی! اگر دعای فرجت نبود، عاشقانت چه می‌کردند؟! اگر دعای عهدت نبود و دعای ندبه‌ات، چگونه عقده گشایی می‌نمودند؟ یا‌بن ‌الزهرا! صدای قدم‌هایت به گوش جان می‌رسد و من هر روز لحظه شماری می‌کنم، اما... نکند تو بیایی و ما نباشیم.
محمود دامادی‌پور
سرگردان و تنهایم و چشمانم را به افق نور دوخته‌ام و برای شنیدن ندای «انا المهدی» لحظه شماری می‌کنم و آمدنت را به انتظار می‌کشم.
مهدی جان! خوشا به حال آنان که در درس انتظارت یک بار هم غیبت نکرده‌اند!
حقیقت انتظار زمانی است که انسان ضعف‌ها و نیازهای خویش را دریافت و آن‌گاه که خطرات راه را مشاهده کرد و برای رسیدن، راهنمایی خواست. او منتظر است و آماده! آماده برای رها شدن از همه بندهایی که او را از آدمیت دو رنگاه داشته‌اند و منتظر است که خود را مهیای یاوری کند، که به محض رسیدن پرکشد و آزاد گردد. آنان که خود را منتظر می‌نامند، اما پایی برای رفتن آماده نمی‌سازند، بازیگرانی هستند که هر لحظه پایان نقش خود را نظاره‌گر خواهند بود.
آن که تو منتظرش هستی، کسی است که بتوان با او همراه شد، تا او بتواند تو را با خویش به ساحل آرامش همراه کند و به اوج کمال برساند.
فرزانه دشتی
سلام بر دل‌های شکسته، سلام بر سینه‌های سوخته، سلام بر دست‌های خسته، سلام بر آسمان نگاه‌های بارانی! سجاده‌ای بر تپش‌های دلم می‌گسترانم! آه که این کلام چقدر زمین گیر است و هوای روزگاران چه دلگیر.
مهربان سالار! ما را دریاب که هنوز غارنشین نفس اماره خویشیم، مولای عزیزم! پدر مهربانم! بی تو خورشید در افق‌های غم فرو می‌رود. بی‌تو یاس‌ها، شکفتن نمی‌دانند، بی تو تابوت آرزوها بر شانه لحظه‌ها سنگینی می‌کند، بی تو خستگان و دلسوختگان قدومت می‌میرند، بی‌تو گل‌های نرگس عطر پریشانی و زمزمه زندانی می‌دهند. حال اگر تو بیایی از طلوع تا غروب، از شفق تا فلق، دسته دسته آیه‌های نور خواهد بود، شکوفه و گل و سرور خواهد بود.
اگر تو بیایی تمام واژه‌ها صبور خواهند بود. اگر تو بیایی از گرمای نگاهت نرگس‌های دشت می‌رویند، دستان خسته‌ام باغبان نهال عشقت می‌شوند.
ای دلسوختگان و ندبه خوانان مولا، هزاران هزار گل نثار بغض گلویتان، بار غم بشویید و سرود تبریک بخوانید که مولا می‌آید، آقا می‌آید، سرور می‌آید.
فاطمه خدابخش

آخرین ویرایش
در 1394/10/26 16:47 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366