نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

شعر مهدوی

غروب عمر شب انتظار نزدیک است
طلوع مشرقی آن سوار نزدیک است
دلم قرار نمی‌گیرد از تلاطم عشق
مگو:«برای چه» وقت قرار نزدیک است
چون پرچم فرج به تو تقدیم می‌شود
منشور عدل بر همه تفهیم می‌شود
یک آسمان ستاره پر از نور و روشنی
بر جلوه گاه چشم تو تقدیم می‌شود
جز تو کسی اقامه دولت نمی‌کند
هر مدّعی به حکم تو تسلیم می‌شود
صلح و صفا به یمن ظهورت بپا می‌شود
جنگ و جدال و غائله تحریم می‌شود
دیگر به جای خستگی انتظارها
شادی کنار پنجره تقسیم می‌شود
در روزگار آیینه‌سان وصال تو
از عاشقان روی تو تکریم می‌شود
در مکتب ولایت تو با نوای عشق
مهر و وفا و عاطفه تعلیم می‌شود
عمریست دل شکسته‌ام از ضرب سنگ هجر
شادم که با نگاه تو ترمیم می‌شود
وقتی قلم به صفحه دل می‌زند رقم
رخسار تابناک تو ترسیم می‌شود
باغ بهشت و جام طهور و قصور و حور
در دفتر ولای تو تنظیم می‌شود
هر کس ز صدق سربنهد بر قدوم تو
با یک اشاره، لایق تعظیم می‌شود
مولا تویی و محسن صافی غلام توست
این بندگی به لطف تو تحکیم می‌شود
محسن صافی گلپایگانی
غروب عمر شب انتظار نزدیک است
طلوع مشرقی آن سوار نزدیک است
دلم قرار نمی‌گیرد از تلاطم عشق
مگو:«برای چه» وقت قرار نزدیک است
اگر که در کف دیوارها گل و لاله است
عجیب نیست که دیدار یار نزدیک است
بیا چو لاله تنت را به زخم ،آذین بند
بیا و زود بیا روز بار نزدیک است
فریب خویش مده، تشنگیت خواهد کُشت
دو گام پیش بنه، چشمه سار نزدیک است
در آسمان پگاه آن پرنده را دیدی ؟
اسیر موج نگردی، کنار نزدیک است
ثابت محمودی
مولای ما محافظ و لشکر نداشته است
دیدار او که وقت مقرر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می‌کنم
این خانه بی‌دلیل ترک بر نداشته است
سوگند می‌خورم که "نبی" شهر علم بود
شهری که جز علی درِ دیگر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گم شده است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است
طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
دستی که عشق را به تو پیوند داده است
بی‌شک به کعبه فرصت لبخند داده است
مولا! تو کیستی که نبی، آبروی خلق
معبود را به نام تو سوگند داده است
حافظ خبر نداشت جهان وقف نام توست
از کیسه‌ خلیفه سمرقند داده است
بی‌شک گره زده است زمین را به آسمان
دستی که مرتضی به خداوند داده است
سیدحمیدرضا برقعی
همیشــه منتظــر هستــم ببینم كـی تـــو می‌آیی
كـه بــا نــاز نــگاهِ خــود دل مــــا را بیــارایــی
دلـم از بغض تنهایی چــو غنچــه گشته تُو در تُو
بیا ای بــاد نــوروزی كه تــا ایـن عقــده بگشایی
بیــا ایـن كشتی دل را بــه یــك مــوج نگاهِ خود
ببـر تـا سـاحــل كویت از ایــن توفان تنهایـــی
تمــاشـاخـانـه اســت عالــم بــه نـازِ نازنینانـش
بیـا تا با گُل رویــت بـگیــرد صــد تمــاشــایـی
به دنبال تو می‌گردم به كوه و دشت و صحراهـا
كجا جویــم ، كجا پویم تو را معشوق هر جایی؟
ز بــس كـه منتظـر ماندم دو چشمم گشته نابینا
شــود آیــا كـه بــاز آیـی بگیرم از تو بینـایی؟
غـروب عمـرمن دیگر به نعشم شَروِه می‌‌خوانـد
بیــا دستـــم بـدامـانـت مكــن امروز و فردایـی
سر و دست و تن و پایم سزاوار وجودت نیسـت
بیــا تا من كنـم قربان دگر ایــن جـان شیدایـی
قاسم یوسفی
امروز نشستم
تا باده انگشت عقلم
میزان درد تو را
محاسبه کنم
پس اندیشیدم!!!
تو دردها را
از گوشه تاریک‌ترین دریاها
تا اوج روشن‌ترین ستاره‌ها
در هر لحظه
می‌خوانی....
اما...
اما نازک‌ترین قلب دنیا را
در سینه پنهان کرده‌ای
هر چه کوشیدم نفهمیدم
این درد و این سینه
ضرب در هم چه می‌شود
اما به عمق خجالت خود
پی بردم
چه‌ قدر تاکنون
این نازک را
شکسته‌ام
چه قدر...
چه قدر...
م ـ الف (تهران)
آخرین ویرایش
در 1394/10/27 09:37 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366