نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

مرانید که نوحه گرند

از جهان شهید رخت بر بست تا خاندانی از شهیدان بجا گذارد. تا زینب غمگسار بماند که مصایب، پیکرش را بشکافند و جانش بسوزانند و روزگار بر او چنان درد بارد و رنج آرد که هیچ کس ندیده باشد، تا حسین بجا ماند و در چنگال دشمنش پر ابی‌سفیان و دشمنان کینه توز و بدخواهی که از پی‌آیند.
سحرگاهان در حالی که نسیم بر برکه‌هایی چون چشمی که با نگاهی به اشک آید، می‌وزید. علی بن ابی‌طالب با گام‌های آهسته و سنگین روان شد. گویی گام‌های شمرده و سنگینش در آن دقایق غم‌گستر چیزی به گوش زمین زمزمه می‌کرد. و گویا پرندگان را چنین زمزمه دلخراشی به گوش می‌رسید که هنوز پا به درون مسجد ننهاده بود مرغابیان، خروشان و فریاد کنان و نوحه‌گر پیش دویدند و باد آهنگ حزن آلودش را در آن سحر سرد به بانگشان آمیخت!
مردم دسته دسته از گوشه و کنار مسجد پیش آمدند، همه ساکت و ناشاد، رفتند که مرغابیان را از برابر کوه حکمت روان برانند، دیدند مرغابیان نه می‌روند و نه از خروش نوحه‌گرانه باز می‌ایستند، و نه باد از وزش باز می‌ماند. آیا آن پرندگان هم مثل باد احساس کرده بودند که مصیبتی در انتظار امام بزرگ است که به مصیبت‌هایش از دست مردم پایان خواهد داد؟
در دل امام در این وقت، شکوفه شوقی به شنیدن نوحه‌گری مرغابیان بشکفت. رو به مردم کرد و با صدایی که از ژرفای فاجعه برمی‌خاست گفت: «مرانید که نوحه‌گرند!»
چرا نوحه نکنند و چرا مردم برانندشان؟ چرا فرزند ابی‌طالب با دیده ودل به آنها ننگرد و به این صبحدم باز ننگرد؟ پیش از این هزار و یک صبحدم دیده که هیچ یک چنین نبوده و نه آن‌چه را اینک احساس می‌کند، در آنها احساس کرده است! مگر این بزرگمرد حق ندارد سوگواریش را از زبان مرغان نوحه‌گر و باد پرطنین بشنود؟ آیا حق ندارد با خورشید و شبی که دیگر نخواهدش دید وداع گوید؟ آیا حق او نیست که آخرین نگاهش را بردشت و دمنی بیفکند که در آن فقیر زیسته تا مردم را به نوا و توانگری رساند و داستان‌ها از جنگاوری و دلاوریش به یاد دارد و حکایت‌ها از مصایب و آلامش که همه را شب‌های دراز با اشک چشمانش برخوانده است؟
همین دنیا، اگر مردم جانب حق نگه می‌داشتند و پایبند اصول وجدان بودند، مجبور به وداع شام و روزش نمی‌شد.
ولی افسوس که آزمندند و حقه باز و آمیزنده حلال به حرام. اگر مرگی مقدر و حتمی نمی‌بود، روحش دمی در کالبد بند نمی‌شد، اما چه کند که روی زمین پر است از اهریمنان توطئه‌گری که توده‌های اسیر و تنگدست زیر چنگالشان ناله می‌زنند و جان می‌سپارند. هنوز هزاران محروم بینوا در عراق، حجاز و شام با مسکنت دست به گریبان‌اند و بی‌دینان ناشناخته در سایه غفلت عوام، آسوده می‌چرند! چه می‌شد اگر دنیا می‌گذاشت علی بن ابی‌طالب دو گام به دلخواه بردارد و همه چیز را دگرگون نماید!
ولی دنیا نخواست که همه چیز دگرگون شود! و آن فرزانه غریب احساس نمود که گام‌هایش او را به غربتی ژرف فرو می‌برند.
آن فرزانه غریب آرام بر در مسجد ایستاد و دمی به مرغابیان نوحه‌گر نگریست و به مردمی که دور ایستاده و خاموش بودند، تکرار کرد: «مرانید که نوحه‌گرند!»
به مسجد درآمد و به آستان پروردگار جهانیان سجده برد. دیده از دیدار مردم فرو بست و دید که از سه چیز در میانشان خبری نیست: پول حلال، زبانی صریح و راستگو و برادری مایه دل آسایی!
روزگار، فرمان جفا جویانه‌اش را رقم زد. ابن‌ملجم با شمشیر زهرآلود در رسید و ضربه‌ای زد که خود آن پلید معتقد بود اگر بر شهری زند همه را به خون گیرد.
لعنت خدا بر ابن‌ملجم باد و نفرین نفرین‌گران هر که دیده به دنیا گشود و هر که بُمرد و هر چه از عدم پدیدار گشت، نفرینی که چشمه‌ساران را بخشکاند و سبزه‌زاران را بسوزاند و شرر عدم بر زمین پراکند و همی شرار افشان باشد! لهیب چرکین و دم گدازان دوزخ بر نهادش. هزار اهریمن او را رو در ژرفی دوزخ انداخت، در همان تف سوزان و کام زبانه خیزی که شرارش بغرّد و بخروشد و به هرچه برسد درد انگیزد!
گرد بادها برخاست پرتلاطم و زمین لرزه‌ها درگرفت تکان آور، همه پرخروش و پرنهیب که هر چه می‌یافت می‌ربود و می‌کوفت. خاک از هر سو به هوا جست و غبار گشت و گردان و توفنده برآشفت و به هم ریخت و چنان شد که گویی آسمان صاعقه‌ها بر سر زمین افکند.
ابر، پرده بر چهره خورشید بست تا مهر زمین برگرفت و هیچ نتابید. منظره‌ای پدیدار شد هولناک و تشویش انگیز. ناله بود که از دل بر می‌خاست و فریاد و فغان که از دهان برمی‌آمد، و ابرهای سیاه بر آسمان که از شورش رعد می‌درید. اندوهی جهانگیر بر آن دیار سایه انداخت و همه چیز به تیرگی فرود رفت. مرغکان به لانه خزیدند و نوک‌هاشان به زیر بال حسرت، خموشی گزیدند.
درختان ستبر بوستان‌های ساحل دجله و فرات، این شور به دل گرفته‌اند که از ریشه برآیند و با وزشی چون طوفان و پرشی چون بال مرغان بشتابند و برگ‌های سرخ فامشان را به پای شهید راه خدا ریزند!
ضربت در سپیده دم جمعه وارد آمده بود. امام دو روز درد کشید و دم نزد. به خدا متمسک بود و پیاپی سفارش می‌کرد که با مردم خوشرفتاری کنند و بر شکسته دلان ترحم نمایند. تا شب یک شنبه بیست و یکم رمضان سال چهلم هجری از دنیا رفت.
فرزانه غریبی زندگی را بدرود گفت که دوست و دشمن یکسان آزردندش. بزرگمردی غریب که شهیدانه زیست و پدر شهیدان از دنیا رفت. شهید پایمردی شد و دعوت به نیکی، شهید فرزانگی شد و قهرمانی. شخصیتی که هرگز بند نمی‌پذیرفت و گرد ذلت بر تن نمی‌خواست و هماره به بلندی و والایی می‌گرایید و پیکار گرانه گام در طریق ارتقای حیثیت آدمی می‌زد و در این نبرد، سازش ناپذیر و بی‌امان بود.
آن ابرمرد از دنیا بی آن‌که دولتی بپا کند برفت تا پس از قرن‌ها دولت‌ها به نام خوش شگون و پرافتخارش بپا سازند و نام مبارکش مایه آشتی و صلح و صفا گردانند و تبهکاران را که در گور خاک شده‌اند و پوسیده، به دادگاه عدل تاریخ بنشانند و دادش بستانند.
از جهان شهید رخت بر بست تا خاندانی از شهیدان بجا گذارد. تا زینب غمگسار بماند که مصایب، پیکرش را بشکافند و جانش بسوزانند و روزگار بر او چنان درد بارد و رنج آرد که هیچ کس ندیده باشد، تا حسین بجا ماند و در چنگال دشمنش پر ابی‌سفیان و دشمنان کینه توز و بدخواهی که از پی‌آیند.
به این ترتیب نخستین مرحله توطئه دامنه‌دار و شومی که علیه علی بن ابی‌طالب و فرزندانش چیده بودند به پایان رسید، تا برسد به مرحله دوم و سوم و سپس دهم، به زنجیره‌ای از فاجعه‌های دردناک‌تر، سخت‌تر، و هولناک‌تر!
کاخ‌ها به مرگ امام بیاراستند، بدان گونه که سراب در بیابانی سوزان و تهی از آب و گیاه مرده جلوه سازد. حکومتی به دست نامردمی که به بهانه تأسیس دولت و استقرار حکومت دست به هر جنایت می‌آلایند بر پاشد. و چه زشت است و نحس، آن حکومت که جز بر اجساد بزرگمردان بپا نایستد؟
اما چه سود که دیکتاتوران به آهی نیرزند که فاجعه شهادت آن رادمرد در سینه انگیخت و به شور آمد و به شورش انقلابیون نسل‌های آینده انجامید، و نه اندوهی را ارزند که در دل پاکدامنان لانه کرد و بال گشود و پرکشید و سرانجام شعله بر خرمن هستی جباران زد و بر همدستان آنها و بر دولت‌هایی که بنیان کردند و افتخارات که به هم بستند! چنین دولت‌ها کی به سرشکی ارزد که در دیده رنجدیدگان و تبعیدیان و آوارگانی موج زد که بر علی بن ابی‌طالب گریستند، بر اشکباری که پدر خوب و پر مهر آوارگان و تبعیدیان و رنجدیدگان بود.
آری، زر و سیم دنیا با تمامی آبادانیش نیرزد به کفش پاره آن فرزانه فقیر! و نه پادشاهی و پادشاهان ارزند به کلمه‌ای که در نهج البلاغه وی است، یا ایده‌ای که در خیال وی یا قطره اشکی که در دیده دل اوست و هنوز نچکیده!
بزرگمردی رخت از جهان کشید و گروهی در میان خلق به بزرگنمایی برخاستند و شکوه دروغین برخود بستند. آن یک مَرد، مُرد و عظمت یافت، و اینان زیستند و به خردی گراییدند. بدین سان امام، دشمنان را زیانکار گذاشت و گذشت.


. برگرفته از کتاب مرانيد که نوحه‌گرند، ترجمه جلال الدين فارسی با تلخيص.
آخرین ویرایش
در 1394/10/27 09:49 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366