نمایش این فیلم در اواسط 2013 در آمریکا آغاز شد و تا ماهها بعد بر پرده سینماهای جهان بود. تهیهکننده، نویسنده و کارگردان این فیلم جوزف کوسینسکی (Joseph Kosinski) بوده و اگرچه بودجه نسبتاً هنگفتی (در حدود 120 میلیون دلار) برای ساخت آن صرف شد ولی به مدد روایت خاص، جلوههای ویژه و البته بازیگر مطرح آن –تام کروز- توانست در هفته اول یک سوم این هزینه را جبران کند و البته ظاهراً سود نهایی این کار آنقدر جذاب بوده که تهیهکنندگان آن تصمیم به ساخت قسمت بعدی برای آن نمودهاند.
این فیلم در ادامه فیلمهای پساآخرالزمانی است که دنیا را پس از جنگی طولانی (بین انسانها و موجوداتی فضایی یعنی لاشخورها) به تصویر میکشد. جنگی که زمین را بهکلی نابود کرده و بهجز افرادی که در سیارهای دیگر نگهداری میشوند، (ظاهراً) موجود زنده دیگری نیست. ستاره اصلی این فیلم تام کروز در نقش جک هارپر است که در این فیلم بهعنوان یکی از حافظان زمین نقش درخشانی داشته است. او در فیلمهای دیگری از این دست همچون جنگ دنیاها War Of The Worlds (2005) همبازی کرده است.
تخریب حیات و نابودی بشر در این فیلم حاصل حمله موجودات فرازمینی، فرآیندهای کیهانی (نابودی کامل ماه، زلزله و سونامی) و نیز استفاده بشر از بمبهای هستهای عنوان شده و محافظان زمین در این فیلم موجوداتی هستند که حافظه آنها پاک شده و تحت کنترل فرد یا گروه دیگری مدیریت میشوند.
از آنجا که داستان فیلم در سال 2077 و پس از گذشت 60 سال از جنگ مذکور میگذرد شکل دنیای آن زمان قابل توجه است و از جمله جلوههای ویژه جالبی به نمایش درآمده که از جمله آنها میتوان به ساختمانهای تخریب شده و تغییر شکل یافته امپایر استیت، پنتاگون، مجسمه یادبود واشنگتن، مجسمه آزادی و پل بروکلین اشاره کرد.
ولی فارغ از بحثهای بصری و سینمایی، اگر بخواهیم نگاه تولیدکنندگان این اثر را به جهان پساآخرالزمان ببینیم مانند بسیاری نمونههای همسان جهانی تکنولوژیکی است که از روح و عاطفه تهی است. کسی که به این جهان تصویر شده در فیلم نگاه میکند آینده خوشی را نمیبیند تا آرزوی رسیدن آن دوران را داشته باشد. موجودات زنده آن دوران یا انسانهایی هستند که مخفیانه و در سختی زندگی میکنند یا از محافظان زمین هستند که از طریق شبیهسازی تولیدشدهاند و همانگونه که ذکر شد با پاک کردن حافظهشان توسط سفینه و گروه دیگری مدیریت میشوند. از قضا یکی از همین محافظان که به صورتی بخشی از حافظهاش بازگشته نقش منجی را برای دیگر انسانها بازی میکند و در جهت تخریب سفینه و رهاسازی بشر نقش خود را ایفا میکند.
نکته دیگر در مورد این فیلم این است که علاوه بر ضعفهای داستانی و اشکالات کارگردانی که بر این فیلم گرفته شده، عنصر مذهب و تمایلات دینی کوچکترین نشانی در فیلم ندارد و عملاً عامل نجات نهایی تعلقات عاشقانه و نیز رجوع به دوران خوش گذشته است. ظاهراً تشابه زیادی در اینگونه فیلمهای آخرالزمانی دیده میشود و همگی به بشر امروزی القا میکنند شما زمانی حسرت زندگی این روزهای خود را میخورید و قدر جهان کنونی خود را بدانید. اگر بهدقت به این مفهوم بنگریم هرگونه تلاش و آرزو برای دنیایی بهتر به چالش کشیده شده و عاقبت آن تاریک به نمایش در میآید.
چنانچه از زبان برخی منتقدین گفته شده «فراموشی» درباره ذات هویت است که موضوعی رایج در کارهای علمی تخیلی سطح بالا محسوب میشود. آیا یک فرد بهواسطه دی ان ای/ DNA خود تعریف میشود؟ یا مجموعه خاطرات شخص هستند که او را تعریف میکنند؟ چه چیزی ذات اصلی بشر بودن را تشکیل میدهد؟ این جا همانجاست که ما میبینیم انگار اصلاً بشر در این میان به مذهب و خدا نظری هم نمیدوزد و تعمداً آن را به فراموشی میسپارد. نامی که برازنده این فیلم است.
. دانشپژوه مرکز تخصصی مهدویت قم.
زهیر دهقانی آرانی ـ نشریه امان شماره 49