رسول اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی مشهور میفرماید: «هرکس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.» یکی از سؤالهای مهم در باب امامت و مهدویت این سؤال است که منظور از مرگ جاهلی چیست و چگونه میتوان به معرفت امام رسید؟ پاسخ آن را از حجتالاسلام والمسلمین مسعود عالی بخوانید.
مرگ ما، تابع زندگی ما
مرگ هر کسی تابع زندگی اوست و طبق حدیث، هر طور که زندگی کردهاید همانطور هم میمیرید؛ اگر زندگی در هدایت بود، استعدادهای انسانی شکوفا شده، نوری در وجودش شکل گرفته و در صراط مستقیم الهی حرکت میکرده، مرگش هم مرگ طیب و طاهر و با معرفتی است که در انتقال از عالم دنیا به آخرت از او استقبال میکنند و رشد به دنبال دارد.
مرگ جاهلی، دنبال حیات جاهلی است. اگر کسی زندگی جاهلانهای داشته باشد، در تاریکی قدم برداشته، استعدادهای انسانی او رشد پیدا نکرده، ضلالت و گمراهی از راه حق مثل کفر، شرک و عناد با خدا داشته و حتی به قول قرآن، زندگی او پایینتر از زندگی حیوانی است و طبیعتاً در مرگ او هم رشدی نیست. مرگی است که در آن سقوط به قهر خدای متعال و در وادی غضب خدا وارد شدن است. این امر، سرنوشت کسی است که نتوانسته به هدایت امام، صراط را پیدا کند؛ بنابراین اگر کسی بدون امام باشد، بدون هدایت و نورانیت او بوده و در کفر و گمراهی خواهد ماند. در دعای غیبت هم آمده است که خدایا اگر حجتت را به من معرفی نکنی من دین حقیقیام را به دست نخواهم آورد و کسی که صراط را گم کند رشد نمیکند و با همان تاریکی از دنیا خواهد رفت.
مقصود اصلی معرفتی که در این روایت اشاره کرده است که باید به امام پیدا کنیم شناخت نَسَبی امام نیست؛ البته خوب است که بدانیم پدرانشان چه کسانی بودند و حتی فضایل آنها را هم بدانیم اما اینها آن معرفتی که مانع از مرگ جاهلیت بشود نیست. اینها را چهبسا دشمنان اهلبیت هم میدانستند. آنها هم پدر و مادر اهلبیت را میشناختند و میدانستند که چه فضایلی دارند. آن معرفتی که انسان را از مرگ جاهلی نجات میدهد این است که انسان یک باور قلبی داشته باشد نه فقط شناختهای ذهنی و علمی که دل هنوز باور نکرده است.
معرفت یعنی اینکه ولایت و سرپرستی او را بر خودم و همچنین اولویت او را بر خودم قبول داشته باشم؛ همانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیرخم به مردم فرمود: «مردم من نسبت به شما بر خودتان تقدم ندارم و صاحب اختیارتر از خودتان نیستم؟» و همه تصدیق کردند.
پیغمبر و امام کسی است که هم علم بیخطا دارد و هم عمل بیخطا و عصمت. امام عطوفت سرشار و بسیاری دارد که دلسوزتر به من از خود من است و آگاهتر از مسائل من به خود من است؛ بنابراین من باید خودم را در اختیار چنین کسی قرار دهم و این تقلید کورکورانه نیست، بلکه کمال عقل است که انسان خودش را به کسی که از من به من مهربانتر و به مصالح من به خودم آگاهتر است بسپارد. این، همان صراطی است که انسان را رشد میدهد و استعدادها را شکوفا میکند. من با امام، همان صراط را طی میکنم.
این، همان نوری است که غیر از او هیچ نور دیگری نیست. امام باقر علیه السلام به شاگردش ابوخالد میفرماید: «اهلبیت نور زمین و آسمان هستند» و نیز میفرماید: «نور امام در قلب مؤمنین که باعث هدایتشان میشود از نور خورشید روشنتر است». به همین جهت ما به امام زمان (عج) عرض میکنیم: «السلام علیک یا نورالله؛ سلام بر تو ای نور الهی که هدایت میکنی». معرفت، آن باور قلبی و آن نوری است که در قلب تابیده و روشن شده نه اینکه فقط ذهن روشن شده باشد.
این مطلب، باطن شفاعتی است که روز قیامت به آن محتاج هستیم. همه انسانها محتاج شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و آل او هستند؛ زیرا شفاعت، فقط در این نیست که آنها واسطه شفاعت بشود که گناهان بخشیده شود. شفاعت برای این است که آنها باعث شوند تا درجاتی به دست بیاید و هیچ درجهای در قرب الهی طی نمیشود مگر با وساطت این بزرگواران. آن شفاعت عظیم از همین دنیا شروع میشود و از اینکه دستمان را به آنها دهیم.
اگر ما از آنها تبعیت کنیم همین مسیر منتهی میشود به اینکه اگر مشکلی در دنیا باعث مشکلاتی در آخرت میشود آنها کمک کنند. شفاعت، یاری دادن به کسی است که دستش را در دست اهلبیت قرار داده اما گناهانی را مرتکب شده است. اینکه ائمه فرمودهاند که شفاعتشان شامل بعضیها نمیشود، مثل آنهایی که کاری با نماز و اهلبیت نداشتند، آنهایی که ظلمهای زیادی داشتند، بهگونهای که ارتباطشان با اهلبیت قطع شده است و از آنها در دنیا تبعیتی و شباهتی نداشتند طبیعی است که شفاعتی هم شامل حال اینها نمیشود. اگر کسی اهل گناهی باشد که او را از ولایت اهلبیت خارج نکرده باشد یعنی در حالی که شیعه اهلبیت است گناهانی را مرتکب بشود، کار شفاعت را بر اهلبیت سخت میکند.
حجتالاسلام والمسلمین مسعود عالی ـ دوماهنامه امان شماره 49