نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

نیمی آتش و نیمی برف!

انسان مركب از «روح و جسم» است. عقل و روح و وجدان اخلاقی و قلب و صدر، همه اینها به یک معناست. همه اینها نظر به بعد معنوی انسان دارد و ترقی و تكامل انسان هم به‌واسطه همین تركیب است؛ ولی ملائكه فقط آن بعد معنوی را دارند. از این جهت، تكاملی هم در ملائكه دیده نشده و نخواهد شد.
گفتار اخلاقی حضرت آیت الله العظمی مظاهری

ترکیب دوگانه انسان
انسان مركب از «روح و جسم» است. عقل و روح و وجدان اخلاقی و قلب و صدر، همه اینها به یك معناست. همه اینها نظر به بعد معنوی انسان دارد و ترقی و تكامل انسان هم به‌واسطه همین تركیب است؛ ولی ملائكه فقط آن بعد معنوی را دارند. از این جهت، تكاملی هم در ملائكه دیده نشده و نخواهد شد. تكامل فقط در عالم خلقت به نام انسان وجود دارد، برای این‌که دوبعدی است: یكی بعدِ ملكوتی به نام روح، دیگری بعدِ ناسوتی و بعدِ حیوانی به نام جسم و اتفاقاً تركیب هم تركیب عجیبی است، یعنی نحوه تركیب تا حال شناخته نشده و مسلماً حقیقتش را نمی‌توانیم بفهمیم. هیچ فیلسوفی نمی‌تواند بگوید كه نحوه تركیب بین روح و جسم چه نحوه‌ای است. همین مقدار می‌گویند نحوه تركیبش نحوه تعلقی است. حالا تركیب تعلقی یعنی چه؟ راستی یعنی چه؟ این چه نحوه تركیبی است؟ آن هم تركیب بین دو ضد.
فرشته‌ای که نصفش آتش بود و نصف دیگرش برف!
روایتی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله در سفرش به معراج است كه فرمودند: «ملكی را در شب معراج دیدم كه نصف او از آتش بود و نصف دیگرش از برف؛ برف‌ها به آتش سرایت نمی‌كرد و آتش نیز به برف». ما اگر بخواهیم این روایت را بفهمیم، نمونه‌اش خود ما هستیم. تمام تمایلات روحی ما ناملایم برای جسم ماست و به‌عکس تمام تمایلات جسم ما ناراحتی و الم برای روح ماست. شما نمی‌توانید یك لذت روحی پیدا كنید كه پسند جسم باشد و آن بعد حیوانیتان همه بپسندند، مثلاً صفت علم‌یابی، صفت علم‌جویی، صفت حقیقت‌‌جویی، صفت گذشت، صفت ایثار و فداكاری، اینها همه به بعد ملكوتی
و روحی انسان مربوط است. وقتی مسأله‌ای حل بشود روح خیلی لذت می‌برد، اما همین‌که لذت برای روح شماست، الم و درد نیز برای جسم شما هست، یعنی حقیقت‌یابی مشقاتی دارد. هنگام علم‌یابی و علم‌جویی تحمیل‌های بر نفس و بر بعد حیوانی می‌شود؛ تمام این تحمیل‌ها الم و ناراحتی برای جسم شماست؛ به‌عکس خوردن و آشامیدن، خاموش کردن شهوت و استراحت برای جسم خیلی خوب است اما به قول مثنوی هر چه كه بیشتر مواظب این جسم باشیم، روح را می‌كشد، باعث خمودی و ناراحتی روح است این چه تركیبی است بین دو ضد؟ تركیبی كه تكامل انسان به‌واسطه آن است.
به کجا می‌رویم؟
گاهی كه آن جنبه ملكوتی و معنوی كه اسمش را روح گذاشتم، جنبه مادی، جنبه ناسوتی و حیوانی را مركب خود قرار می‌دهد و در حركت است، یك حركت تكاملی، یعنی این جسم به‌منزله اسب برای روح هست، تعدیلش می‌كند، ارضایش می‌نماید و سوارش می‌شود. به كجا می‌رود؟
به‌جایی كه به‌جز خدا نداند. نظیر براقی كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله شب معراج سوار شد و بالا رفت، اما این‌که براقش چه بود و نحوه بالا رفتن چگونه بود، نمی‌دانیم، همین مقدار می‌دانیم كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با همین جسم مادی رفته، به حدی هم نزدیك به خدا شده كه قرآن می‌فرماید: «ثم دنا فتدلی فكان قاب قوسین أوأدنی».
آخرین مرتبه قرب به خدا در این آیه شریفه نهفته است. بشر هم چنین است، گاهی سوار براق می‌شود، یعنی این جنبه مادی و این تمایلات و غرایز را مركب قرار داده و سیر می‌كند؛ سیر صعودی كه مرتبه اول و دومش است و می‌تواند با عالم ملكوت تماس بگیرد، چنان‌که قرآن شریف می‌فرماید: «أن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكه ألا تخافوا و لا تحزنوا وابشروا بالجنه التی كنتم توعدون نحن اولیائكم فی الحیوه الدنیا و فی الآخره»؛‌ یعنی آنها كه می‌گویند خدا، آنهایی كه ایمان دارند و عمل به ایمانشان می‌كنند، راستی مؤمن هستند همین‌طور كه از دل می‌گویند خدا و او را قبول دارند، از نظر عمل هم خدا را قبول دارند استقامت دارند، می‌گویند خدا و پابرجایند و ایستاده‌اند، می‌رسند به اینجا كه ملائكه می‌آیند و با او حرف می‌زنند. ملائكه را می‌بیند. آنها می‌‌گویند: ما دوست تو هستیم، هم در دنیا به فریادت می‌رسیم و هم در آخرت. بالاخره سروكار با ملائكه دارد و كم‌كم از نظر قرآن و روایات اهل‌بیت و از نظر تجربه می‌رسد به‌جایی كه می‌تواند در عالم ملكوت تصرف كند، تصرف در تكوین نماید. برای ما هضمش مشكل است اما دیدیم كه كردند و شد.
یک نمونه عینی
جابر جعفی یكی از افرادی است كه توانسته تمایلات خود را كنترل كند و بر بعد مادی سوار شده سیر كند، آن هم سیر ملكوتی. راوی می‌گوید: در كوفه به جابر گفتم: دلم هوای امام صادق علیه السلام را كرده. گفت: می‌خواهی نزد ایشان بروی؟ تعجب كردم، گفتم: بله اما چگونه می‌توان خدمت امام صادق علیه السلام رفت؟ كم‌كم به بیرون كوفه رفتیم. او گفت: دستت را به من بده و چشم‌هایت را روی هم بگذار. دستم را به جابر جعفی دادم، چشم‌ها را باز كردم دیدم در كوچه‌های مدینه هستم، تعجب كردم. جابر گفت: این خانه امام صادق علیه السلام است. برو آنجا تا بیایم. وقتی كه رد شد گفتم نكند كه سحر كرده باشد، آخر كوفه كجا، اینجا كجا؟ خوب است كه من به این دیوار میخی بكوبم و سال آینده كه به مكه و مدینه می‌آیم، ببینم این میخ هست یا نه. می‌گوید: یك وقت دیدم جابر جعفی آمد و میخ و سنگی به من داد و گفت: بكوب.
می‌گوید: رفتم خدمت امام صادق علیه السلام اما خیلی ترسیده بودم، دیدم جابر آمد و با امام خلوت كرد، گاهی امام صادق علیه السلام در گوش او حرف می‌زد و گاهی او با امام سخن می‌گفت. می‌گوید: خدمت امام نشستم، بعد بیرون آمدیم، جابر دید كه خیلی ناراحت و گرفته‌ام، گفت: می‌خواهی به كوفه بروی؟ گفتم: آری. گفت: چشمت را روی هم بگذار. دستم را گرفت، چشم‌ها را باز كردم دیدم كه در كوفه هستم.
کرامت‌ اولیای خدا، ریشه قرآنی دارد
تعجب نكنید، اینها ریشه قرآنی دارد. قطع ناظر از عرفا و قطع نظر از تجربه و تاریخمان، اینها ریشه قرآنی نداشت برایتان نمی‌گفتم. قرآن شریف راجع به آصف بن برخیا كه یكی از شاگردان حضرت سلیمان علیه السلام است می‌فرماید: وقتی كه خبر دادند، او خبر را می‌دانست كه بلقیس در یمن سلطنت می‌كند و آنجا بت‌پرستی دارد. حضرت سلمان فرمودند كه چه كسی تخت بلقیس را برای من می‌آورد؟ قرآن می‌فرماید: یكی از اطرافیانش گفت: به نصف روز می‌توانم بیاورم. بعد می‌فرماید: «قال الذی عنده علم من الكتاب إنا أتیك به قبل أن إلیك طرفك» گفت: اجازه بده تخت بلقیس را به یك چشم به هم زدن بیاورم، چشم‌هایت را ببند و باز كن، تخت حاضر می‌شود؛ «قبل أن یرتد إلیك طرفك» حضرت سلمان اجازه داد. حالا این چه عملی است؟ چگونه بشر می‌تواند این‌طور درك كند؟! اگر بخواهد كه درك بكند، راهش همین است، باید سیر ملكوتی نموده و نفس را كنترل كند و این بعد حیوانی را تعدیل كرده، این اسب چموش را دهنه زند و سوارش شود، آن‌وقت جابر جعفی و آصف بن برخیا می‌شود.
برکت انس با قرآن
این مطلب را به خاطر این‌که چیزی را به شما عزیزان تذكر می‌دهم و می‌دانم این نقص در میان شما زیاد است، آن است كه با قرآن سروكار داشته باشید؛ قرآن خیلی چیز دارد، هر چه بخواهید دارد. حیف كه همه ما و من‌جمله فرهنگ ما سروكار با قرآن ندارد، اگر روشنایی دل می‌خواهید، اگر علم می‌خواهید، اگر راستی تسخیر علم ملكوت و حتی حفظ دنیا و آخرت می‌خواهید، با قرآن سروكار داشته باشید.
قدرت فوق‌العاده انسان
حضرت امام صادق علیه السلام می‌فرماید: علم آصف بن برخیا در مقابل قرآن و در مقابل علم ما قطره در مقابل دریا بوده است. بنا بر روایت امام صادق علیه السلام و بنا بر خود قرآن، قطره‌ای از علم قرآن داشته و توانسته به یك چشم به هم زدن تخت بلقیس را از یمن به شام بیاورد؛ این علم است. اگر انسان سوار براق شد، چنانچه پیغمبر صلی الله علیه و آله سوار براق شد و رفت آنجا كه جبرئیل گفت: «تو دیگر برو جای من نیست، اگر یک‌ذره از اینجا بالاتر بیایم می‌سوزم»، همین‌طور كه پیغمبر صلی الله علیه و آله سوار براق شد و آنجا رفت كه نمی‌دانیم كجاست، انسان نیز وضعیتش چنین است، وضع تکاملی‌اش این است؛ نه فقط می‌تواند فضا را تسخیر كند، عالم ماده را تسخیر كند، بلكه می‌تواند عالم ملكوت را تسخیر نماید؛ نه تنها ملكوت بلكه می‌تواند به‌جایی برسد كه خدا را بیابد، نظیر آدم تشنه كه تشنگی را می‌یابد. شما اگر تشنه شدید چطور تشنگی را می‌یابید، یك وقت به اینجا می‌رسد كه اسمش را عالم فنا می‌گذارند، می‌گوید عالم قرب، عالم لقاء. قرآن بیست و یکجا روی عالم لقاء صحبت كرده كه اصلاً هدف از خلقت انسان هم همین است.
وقتی انسان از هر میکربی پست‌تر می‌شود
انسان اگر توانست این بعد مادی و حیوانیش را كنترل كند و بعد معنوی را بر بعد مادی غلبه بدهد، به هر كجا بخواهد می‌تواند برسد؛ اما اگر به‌عکس شد، یعنی حركت سقوطی كرد، آن مقام معنوی‌اش مركب شده و بعد ناسوتی غلبه پیدا كند، وقتی بعد حیوانی غلبه پیدا كرد، روح را مركب قرار می‌دهد، مثل معاویه عقل را مركب خودش قرار می‌دهد. عقل برایش كار می‌كند، روح برایش كار می‌كند، حركت هم می‌كند، اما چه حركتی؟ حركت نزولی. قرآن می‌فرماید در این صورت از هر میكربی پست‌تر می‌شوی: «ان شر الدواب عندالله الصم البكم الذین لا یعقلون». میكروب سرطان برای جامعه و فرد چقدر ضرر دارد؟ از میكرب خوره هم پست‌تر می‌شود. می‌فرماید: انسانی كه تعقل و تفكر نداشته باشد و آن جنبه معنوی‌اش مرده و مغلوب شده باشد: ضررش برای خود و جامعه از میكرب سرطان بیشتر است.
خلاصه بحث این شد كه من انسانم، جنبه ملكوتی دارم، به هرکجا بخواهم می‌توانم برسم، می‌توانم به‌جایی برسم كه در مقابل گناه، به دنیا و آنچه در دنیاست پشت پا بزنم؛ من این هستم، پس خوب است كاری كنم كه آن بعد ملكوتیم آباد شود.
آخرین ویرایش
در 1394/10/7 17:16 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366