کمترین پیام مهدویت
تفکر انتظار، حداقل به این معناست که جهان و تاریخ از سنگ ساخته نشدند و قابل تغییرند. کمترین پیام مهدویت و انتظار این است که میشود اوضاع را در گستره جهانی تغییر داد. آسان نیست ولی با این اعتقاد، از این پس یکی از شرح وظایف ما تن ندادن به اوضاع حاکم بر جهان و تاریخ خواهد بود. انتظار یعنی تسلیم نشوید و به زانو در نیایید. انتظار یعنی ادامه مقاومت و مبارزه در ابعاد جهانی و معطوف به همه بشریت. این احساس مسئولیت و امید مسأله بسیار خطرناکی برای قدرتهای حاکم بر سرنوشت بشر و محافظان نظم کنونی جهان است.
هراس فرعونهای دوران از امام موعود
وقتی پیشکسوتان دربار فرعون به او خبر دادند شب گذشته پسری در سرزمین تو به دنیا آمد که حکومت تو را فرو خواهد پاشید -یعنی موسی- و امپراطوری تو را با تمام شکوه ظاهریاش و بنیاد تو را که شعار «انا ربکم الاعلی» برای آن سر میدهی، به زیر خواهد کشید، فرعون دستور تفحص تمام خانهها را در سراسر شهر و روستای تحت سلطهاش صادر کرد که همه مادران فرزند آورده را بازجویی کنند. چون حتی نام او خطرناک بود. مثل همین اتفاق در نیمه شعبانی که ولیعصر به دنیا آمد، توسط دستگاه بنیعباس اتفاق افتاد. خانهها را جستجو میکردند تا نوزادی که به دنیا آمده تا جهان تازهای را بنیاد کند، بیابند. این اضطراب و نگرانی حکومتها به بنیعباس محدود و متوقف نشد و از همان روز تاکنون در همه جهان، حاکمیتها و صاحبان قدرت و ثروت از نام او وحشت و بلکه نفرت دارند. او همه زورمندان تاریخ را بدخواب کرده است. من چند وقت پیش در جایی خواندم که حتی آمریکاییها در عراق پیگیر این قضیه هستند. بعضی از افسران و سربازان آمریکایی که جزئیاتی مبهم از مسئله مهدویت به گوششان خورده بود و شنیده بودند که مهدی(عج) در عراق به دنیا آمده است ولی تاریخ تولدش را اشتباه کرده بودند و فکر کردند در همین دوران اخیر متولد شده است. آنها شنیده بودند که مردی در عراق به دنیا آمده است که بنیاد قدرتهای جهانی را برخواهد افکند. مدتی شروع به تحقیق و تفحص کردند که این مهدی کجاست و باید او را پیدا کرد و در بازجوییها سراغ مهدی را میگرفتند. با قطع نظر از برکات خود ظهور، این وحشت از آن طرف و این انتظار از این طرف فینفسه هدیه بزرگی به همه بشریت و مستضعفین جهان است.
هر شکست و هر پیروزی ما گامی بهسوی او
مشکلات و مصیبتها هستند ولی مشکلات بد نیستند. برای اینکه ذهن ما را بیدار میکنند، به تفسیر حکمای بزرگ از رنج و از زخم نباید ترسید. قرآن، صریح میفرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد؛ ما انسان را در رنج آفریدیم». شما همزاد با رنج هستید، از رنج فرار نکنید و نترسید زیرا شما را رشد میدهد و انقلاب یعنی استقبال از رنج برای سعادت بشریت؛ یعنی باید به تغییر در ابعاد جهانی اندیشید و بشر کمکم در حال پیدا کردن قدرت درک این خلأ است. تدریجاً ظرفیت بشر برای این امر مهم آماده میشود. تا به روزی برسیم که ولیّ خدا بیاید و او کسی است که در ازای هر کلمه که میگوید یک عمل خواهد داشت. تعادل و توازن بین کلمات زیبا و عمل زیبا برقرار خواهد شد. آن روز هیچکس نمیتواند بگوید به من چه مربوط است؟ و هیچکس به هیچ بشر رنجدیدهای نمیتواند بگوید مشکلات تو، مشکل خود توست و به من ربطی ندارد. مهدویت نجات بشریت است و معنی آن این است که دیگر مشکل هیچکس مشکل خود او نیست. بلکه مشکل هر کس مشکل همه است.
آن روز این ظهور به همه و سرنوشت همه بدون استثنا مربوط خواهد بود. از آفریقا و آمریکای لاتین تا خاور دور، آن روز حتی کسانی که عمداً جرمی نکردند و فقط در مسیر طوفان قرار گرفتند، حقشان را بدون کم و کسر خواهند گرفت ولی تا آن روز و تا پیش از ظهور عدالت مطلق و رهبر معصوم ما مجبوریم که با عدالت نسبی برای عدالت نسبی بجنگیم؛ و با سعی و خطا جلو برویم. وظیفه ما همین است که تا پیش از او تمام تلاشمان را بکار ببندیم. شکستهای ما شکست نخواهد بود بلکه هر شکست و هر پیروزی ما گامی بهسوی او خواهد بود. سعیمان را باید اعمال کنیم که دنیای واقعی که در پایین است با آن ارزشهای مطلقی که در بالاست، هر چه نزدیکتر شود. این تلاشها بیثمر نخواهد بود، چنانکه تابهحال بیثمر نبوده است و نتایج آن را در طول تاریخ دیدهایم. این افکار مخاطبان خودش را دیر یا زود در جهان خواهد یافت همانطور که آب راه گودال را پیدا میکند و آن را مملو از زندگی مینماید.
ظهور و نقش زمان
زمان، عنصر مهمی است. زمان هر عمل جزئی از ذات عمل است. بعضی مفسرین بزرگ، سوره «والعصر» را که به زمان سوگند میخورد و میفرماید: «سوگند به زمان که بشریت در خسارت است جز آنان که ایمان و عمل صالح دارند و یکدیگر را به حقیقت و صبر و مقاومت توصیه میکنند»، چنین تفسیری میکنند که واژه «عصر» به مسأله ظهور و انتظار اشاره دارد و به قدرتی که در ذات زمان و دوران نهفته است. باید وقت آن برسد زیرا هر عملی را در هر دورهای نمیشود به نتیجه رساند، باید درک بشر توسعه پیدا کند و منتظر و آماده باشد؛ زیرا حرف حق را هم اگر در غیر موقع آن بزنید پس میزنند، ولی حرف حق، حق است حتی اگر شنیده نشود یا دیر شنیده شود ولی عاقبت شنیده خواهد شد.
فرهنگ مهدویت، فرهنگ فرقهای نیست
امروز، فرهنگ انتظار و مهدویت، یک فرهنگ فرقهای نیست که مخصوص ما ایرانیها و شیعیان باشد، بلکه به یک فرهنگ جهانی تبدیل شده است و سخنان شما را در سراسر دنیا میشوند. این صحبتها روزگاری شنیده نمیشد اما امروز راحتتر شنیده میشود و مفهوم است. در غرب و شرق فیلسوفان بزرگی وارد گفتگو با بشریت شدند که کلیدواژه اصلی و مبنای صحبتشان این است که دنیا بدجوری مسخره شده است. دنیا غیر قابل تحمل بلکه غیر قابل درک شده است که از هیچ منطق جهانی پیروی نمیکند. هر که زورش بیشتر است مسلط تر است، او قانون مینویسد و قانون میشکند، امروز هیچ عدالتی در عرصه اقتصادی و حقوق بشر و فرهنگ در سطح جهان وجود ندارد. یک اقلیت بسیار کوچک سیر از پرخوری در مرحله انفجارند و اکثریت بشر از گرسنگی میمیرند. طبق آمار رسمی در روز، چند میلیون انسان از گرسنگی میمیرند. این حرفها ورد زبان فیلسوفان غرب و شرق شده است.
فیلسوف و قفل بازکن، هر دو قفلها را باز میکنند. فیلسوف باید قفلهای بزرگ تفکر بشری را باز کند؛ بنابراین فرهنگ انتظار و مهدویت در دنیای امروز یک صدای آشناست. دیگر مبهم نیست و احتیاج به زیرنویس ندارد. هم معقول است هم مطلوب. مفهوم آرمانشهر که روزگاری با مفهوم اتوپیا یعنی ناکجا و لامکان گره خورده بود که در آن، منتظر را همان خیالباف مینامیدند، بههمریخته است.
اتوپیا یا یوتوپیا یک واژه جدید بود که از ریشه یونانی یوتوپیس ساخته شد یعنی نفی مکان و جا. میگفتند وقتی از مدینه فاضله صحبت میکنید؛ معادل این است که از لامکان و ناکجاآباد صحبت کرده باشید، اما امروز: ناکجاآباد در حال مرئی شدن است، تفکر به جامعه عدالت محور و فضیلت سالار و انتظار برنامهریزی برای آن، تبدیل به یک دغدغه جهانی و بشری شده است. در روایتی آمده است که او روزی خواهد آمد که جهان لبریز از ستم شده است و میآید تا جهان را سرشار از عدالت کند. شاید «والعصر» اشاره به همین دوران باشد که تا بشریت در جهل و شرک و ظلم غرق نشود، قدر او را نخواهد دانست و تشنه نخواهد شد.
انتظار، موتور تاریخ است نه ترمز آن
امروز منتظر، غیر از خیالباف است. امروز، انتظار ترمز تاریخ نیست بلکه موتور تاریخ شده است. امروز انتظار، تکلیف آور و انقلابساز شده است و شورشی تربیت میکند و به جان استعمار و استبداد و ستمگران میاندازد؛ اما مهمترین قفل که شکستن آن کار فیلسوفان نیست، نه با سخنرانی و نظریهپردازی، بلکه با انقلاب عمیق جهانی شکسته خواهد شد و ما باید تا آمدن او چاووشخوان انقلاب جهانی باشیم و با ظلم جهانی درگیر شویم و قیمت آن را بپردازیم.
دوماهنامه امان شماره 49