نویسنده: امیر محسن عرفان
ناشر: نشر معارف
«نقش باورداشت آموزه مهدویت در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی» اثری است از امیرمحسن عرفان که با رویکرد تمدنی به اندیشه نجاتگرایانه مهدویت مینگرد و با بررسی و تحلیل تمدنی این اندیشه، سعی در گشودن پنجرهای جدید به آموزه مهدویت دارد.
نگارنده کتاب معتقد است تمدن اسلامی معمولاً از نگاهی توصیفی و به طور عمده با رویکردی تاریخی مورد بحث قرار میگیرد و کمتر به رابطه تمدن و آموزههای اسلامی توجه میشود. وی رسالت کتاب را بررسی نقش آموزه مهدویت در تمدنسازی و احیای تمدن اسلامی میداند. وی تأکید میکند: بدون تأمل در خصوص مطالعات تمدنی، بومیسازی آن و در نهایت کاربرد آن در گفتمان مهدویت «تصویر ما از آینده» مبهم و در نتیجه غیر کارآمد خواهد بود.
از نظرگاه نویسنده کتاب، ظرفیت بی بدیل رویکرد تمدنی در سنجش کارآمدی نظامهای اندیشهای و خیزش تمدنی مسلمانان در دوران معاصر و ضرورت همپایی یک مسلمان با شرایط زیست محیطی امت اسلامی از مهمترین ضرورتهای اتخاذ رویکرد تمدنی به آموزههای اسلامی هستند. این دیدگاه مستلزم رویكردی بومی است كه اقتضای آن به رسمیت شناختن وحی به عنوان منبع اصلی معرفت و هدایتگر سایر منابع معرفتی و جدا شدن از روششناسی سكولار است.
امیرمحسن عرفان در این کتاب به جایگاهشناسی تمدن در نظام معنایی اسلام میپردازد. و چیستی تمدن از نظرگاه اسلام را واکاوی میکند. اندیشههای بنیادین تمدن اسلامی، مبانی فکری تمدن اسلامی، شاخصهها و ملاکهای تمدنسازی آموزههای دین اسلام از جمله مباحث مورد تأکید کتاب است.
مهمترین فصل کتاب «آموزه مهدویت و احیای فرهنگ وتمدن اسلامی» نام دارد. مهمترین عناوین این فصل عبارتند از: الزامات رویکرد تمدنی به آموزه مهدویت، کارکردهای رویکرد تمدنی به آموزه مهدویت، ملاکهای تمدنسازی آموزه مهدویت (قابلیتهای آموزه مهدویت در عرصه تمدن سازی)، نقش آموزه مهدویت در تمدنسازی و موانع تحولزایی آموزه مهدویت.
نگارنده کتاب مهمترین نتایج و دستاوردهای قابل پیشبینی حاصل از رویکرد تمدنی به اندیشه مهدویت را: خروج از روزمرگی و برنامههای غیرمنسجم فرهنگی و تلاش در جهت ترسیم هدفمند حال و آینده مطالعات در حوزه مهدویت، جلوگیری از آثار مخرب فرهنگی حاصل از بهکارگیری منجیباوری مبتنی بر الگوی غربی، بازگرداندن هویت واقعی مهدویت به چارچوب استانداردهای برخواسته از فرهنگ دینی، حفظ و صیانت از اندیشۀ مهدویت در عرصۀ ملی، منطقهای و جهانی، کسب نمای کلی از آیندههای درحال ظهور، کسب موقعیت برتر در منجیباوری و تأثیرگذاری بر افکار به جای کنترل نتایج میداند.
نگارنده کتاب در انتهای کتاب مینویسد:
مباحث گذشته، بار دیگر پرسش «چه باید کرد؟» را به عنوان پرسش مستمر در احیای تمدن اسلامی در برابر ما قرار میدهد. این پرسش، پاسخهای متعددی دریافت کرده است که بازخوانی آموزههای اسلام یکی از آنهاست. نوشته حاضر، در پاسخ به پرسش «چه باید کرد؟» در جوامع اسلامی، بر «بازخوانی آموزههای اسلام» و نقش این آموزهها در «تمدن سازی» تأکید میکند و در شرایط کنونی، آن را مناسبترین پاسخ میداند. در این پاسخ تلاش میشود با تأکید بر سنّت فکری اسلامی و پذیرش ایده مبنایی «پیوند دین و تمدن»، به بازخوانی مؤلفههای آن در پرتو نیازهای جدید بپردازد.
دوماهنامه امان شماره 49