فرهنگ، تمام ابعاد زندگی اعم از فردی و اجتماعی و نیز مادی و معنوی انسان را در بر میگیرد. فرهنگ هر قوم یا ملتی ویژه خود آنهاست که در نوع خود منحصر و یکتاست. فرهنگ، امری اکتسابی، قابل انتقال و آموختنی است. فرهنگ در جامعه عهدهدار قوام، همگرایی و یگانگی اجتماعی است و در نهایت باید گفت که فرهنگ، امری پویا و در حال تحول و دگرگونی است.
لایههای فرهنگی
هر نظام فرهنگی را میتوان به چهار طیف یا لایههای فرهنگی تقسیم کرد که علی القاعده تغییرات در هر حوزه یا طیف میتواند بر حوزههای دیگر تأثیر بگذارد و یا متأثر از حوزههای دیگر شود. این چهار حوزه عبارت اند از: فرهنگ خواص (خاص)، فرهنگ عمومی، فرهنگ عامه (توده ای و عامیانه)، فرهنگ خصوصی، شخصی یا فردی.
ذکر این نکته ضروری است که برنامهریزی فرهنگی بدون توجه به تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مفید به فایده نخواهد بود از طرف دیگر صبغه فرهنگی باید در حوزههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیز مورد بررسی قرار گیرد.
آسیبشناسی فرهنگی و آسیبزدایی آن
یکی از بایستههای مدیریت جهادی عرصه فرهنگ، آسیبشناسی فرهنگی و آسیبزدایی و یا آسیبناپذیری است. آسیبشناسی یعنی شناسایی ناهنجاریها در یک سیستم سالم و آسیبزدایی به معنای رفع ناهنجاریهای به وجود آمده و تضمین سلامت سیستم. با آسیبشناسی فرهنگی در صدد هستیم ناهنجاریهایی که در نظام سالم فرهنگی به وجود میآید را شناسایی و قبل از اینکه کل نظام فرهنگی را مورد تهدید قرار دهد نسبت به آسیبزدایی، برنامهریزی کنیم.
شناخت وضعیت فرهنگی جامعه
یکی دیگر از بایستههای مدیریت جهادی نظام فرهنگی، شناخت دقیق وضعیت موجود فرهنگی جامعه است. چنانچه شناخت دقیقی از وضعیت موجود نداشته باشیم، مدیریت وضعیت مطلوب، امکانپذیر نخواهد بود.
مدیریت جهادی و سؤالهای پیش رو
از جمله بایستههای مدیریت جهادی نظام فرهنگی کشور پاسخ به چند سؤال کلیدی است اگر پاسخ شفاف و روشنی برای این گونه سؤالات نداشته باشیم در حوزه مدیریت فرهنگی جامعه با مشکلات مختلفی مواجه خواهیم بود:
1. مبانی و معیارهای انتخاب سیاستها و فعالیتهای فرهنگی کدام است؟ با کدام مبانی و معیار این سیاستگذاریها انجام میشود؟
2. آیا قانونگرایی و قانونمداری از مؤلفههای فرهنگ عمومی ما هستند و ما به چه صورتی باید آنها را نهادینه بکنیم؟
3. مبانی نظری برنامهریزیهای فرهنگی ما کدام است؟
4. آیا بررسی کردهایم که اینترنت و رسانههای غربی، چه تأثیری روی فرهنگ عمومی ما گذاشتهاند؟
5. کانون اصلی سیاستگذاری و برنامهریزی فرهنگی کجاست؟
فرهنگ و تغییرات فرهنگی جریان مداومی و مستمری است که چه برای آن برنامهریزی کنیم و چه نکنیم این جریان به سرعت تحولات و دگرگونی های جهانی شدن را طی مسیر میکند اما دولتها به خصوص در یک نظام الهی و دینی نمیتوانند در جهتدهی به آن بیتوجه باشند. این جهتدهی بدون سیاستگذاری و برنامهریزی امکان نخواهد داشت و نباید دستخوش سلیقه افراد و گروههای سیاسی شود.
لزوم مدیریت توسعه نظام فرهنگی
برای این کار پیشنهاد میگردد طبق اسناد بالادستی نظام مثل سند چشم انداز بیست ساله و برنامهای توسعه نظام فرهنگی کشور میبایستی برنامهریزی و مدیریت شود. البته تنها موضوعهایی قابل مهندسی و مدیریت خواهند بود که مصادیق آن قابل شناسایی و احصا بوده و به نوعی ملموس باشند.
همچنین از جمله بایستههای مدیریت جهادی نظام فرهنگی، تدوین شاخصها و یا نشانگرهایی است که بتوان بر مبنای آنها وضع موجود را شناسایی کرده و سپس به طراحی و اتخاذ ساز و کارهای لازم برای جهتگیریهای فرهنگی اقدام نمود.
عزم ملی و مهندسی فرهنگی
سخن آخر آنکه همانطور که در شعار امسال مقام معظم رهبری آمده است این امکان بدون عزم ملی و مشارکت آحاد ملت امکانپذیر نیست. مسلماً مردم به عنوان صاحبان و مروجان فرهنگ به نسلهای بعدی بهترین شرکای مدیریت نظام فرهنگی و اجرای برنامههای توسعه فرهنگی میتوانند باشند. البته این بهترین مدل برای هرگونه مهندسی در عرصه فرهنگی است که بر پایه آن دولت حامی، ناظر و سیاستگذار است و مردم مروج و مجری و ادارهکننده میباشند.
امید آنکه با مدیریت جهادی در عرصه فرهنگ کشور شاهد اعتلای معرفت دینی و درونی شدن و ارتقای ارزشهای فرهنگ دینی و ملی و انقلاب اسلامی در همه ابعاد باشیم.
مسعود دریس ـ دوماهنامه امان شماره 49