آقا جان سلام! من ریحانه هستم و به همراه مادرم در یکی از خانههای خشتی و فرسوده اطراف حرم مطهر امام موسی کاظم علیه السلام زندگی میکنم.
مولا جان! همانطور که میدانید پدرم در انفجار سه سال قبل کاظمین به شهادت رسید آنهم در بین جمعیتی میلیونی که از گوشه و کنار دنیا برای شرکت در مراسم شهادت امام هفتم علیه السلام گرد هم آمده بودند. البته من هم در آن مراسم حضور داشتم اما زخمی شدم به همین خاطر از آن موقع به بعد مجبورم برای رفتوآمد از صندلی چرخدار استفاده کنم.
آقاجان! مادرم برای جابهجا کردن من رنج بسیاری میبرد به همین خاطر از شما میخواهم برای شفای همه بیماران و من دعا بفرمایید.
مولا جان! همانطور که میدانید من شاگرد اول کلاسمان هستم و دلم میخواهد خوب درس بخوانم و در آینده بتوانم به هدفهایی که پیش روی شماست بیندیشم و در مسیر تحقق آنها گام بردارم.
مولا جان! من فکر میکنم شما زیاد به کاظمین میآیید چرا که در این شهر قبر مطهر دو امام بزرگوار وجود دارد امام کاظم و امام جواد علیه السلام.
در پایان از شما می خوام برایم دعا کنید در زندگی موفق بشوم و پاهایم نیز شفا پیدا کنند تا زحمتهای مادر مهربانم را جبران کنم و سرباز خوبی هم برای شما باشم.
نامهای از سامرا
آقاجان سلام! من حسن هستم و به همراه خانوادهام در محله المعتصم سامرا زندگی میکنم. ما اهل سنت هستیم و چنانکه مادرم میگوید آنها سالها بیفرزند بودند و مراجعهشان به پزشکهای داخل و خارج عراق سودی نداشت تا اینکه یکشب پدرم در خواب میبیند که نوزاد در بغل از حرم پدر و جد بزرگوارتان بیرون میآید همین باعث میشود به زیارت آن دو بزرگوار برود و از محضر پاکشان بخواهد برای فرزنددارشدنش دعا فرمایند و اینطور میشود که خدا مرا به آنها میدهد و اسمم را به یاد پدر بزرگوارتان حسن میگذارند.
مولا جان من با دانش آموزان شیعه همکلاس هستم و از آنها شنیدهام که شما در سامرا به دنیا آمدهاید و محلی که امروزه سرداب نامیده میشود و درگذشته اتاق تابستانی و خنک پدر گرامیات بوده زادگاه شما هست.
آقاجان! خوب میدانم که شما به شهر سامرا علاقه زیادی دارید چراکه علاوه بر پدر و پدربزرگ گرامیات، آرامگاه مادر مهربانت نرگس خاتون، مادربزرگ ارجمندت سوسن خاتون و عمه دانشمند پدرت حکیمه خاتون در آن است.
مولا جان! وقتی دشمنان خدا بارگاه پدر عزیزت را خراب کردند
خیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم نصف روز که مدرسه نمیروم کار کنم و پولش را برای بازسازی حرم شما کنار بگذارم.
نامهای از منامه
آقا سلام! من سمیه هستم که دانش آموزم و به همراه پدر و مادر و داداش کوچولویم در روستای ستره در نزدیکی منامه زندگی میکنم.
مولا جان! ما بحرینیها خواه شیعه –که اکثریت جمعیت را دارند- خواه سنی، علاقه زیادی به شما داریم که گواه آن قدمگاهی است که به یاد شما ساخته بودیم اما نیروهای سرکوب گر پادشاه که چشم دیدنش را نداشتند یک شب دور از چشم شیعیان تخریبش نمودند.
آقاجان! از پدرم شنیدهام که دویست سال پیش فردی بحرینی به نام محمد بن عیسی تشرفی به محضر نورانی شما داشت و به یادبود این دیدار قدمگاه پیش گفته را ساختند اما وقتی انقلاب مردم بر ضد کارهای ناپسند پادشاه شروع شد آنها هم شروع کردند به انتقام گرفتن از انقلابیون که یک نمونهاش خراب کردن قدمگاه بود.
بله مولا جان! آنها قدمگاه را خراب کردند همانطور که میدان لؤلؤ را بهعنوان نماد انقلاب مردم بحرین تخریب کردند اما معلوم نیست بامحبت مردم به شما که روز به روز در حال زیادشدن است چه خواهند کرد.
ای امام مهربان! هر وقت به زیارت آرامگاه جناب صعصعه بن سوحان که صحابی حضرت علی علیه السلام بوده است میروم برای ظهور شما دعا میکنم و از خداوند مهربان میخواهم به ملت ما برای گرفتن حقوق پایمال شدهاش کمک فرماید.
نامهای از دمشق
آقاجان سلام! من محمد صالح هستم و به همراه پدر و مادرم در محله زینبیه که فاصله کمی با شهر دمشق دارد زندگی میکنم، البته همانطور که میدانید ما اهل یکی از روستاهای شهرحماه هستیم اما از وقتی که پدرم جزو مدافعان حرم سیده زینب سلام الله علیها شده است به همراه او به دمشق آمدهایم و در یکی از هتلهای این محله که قبل از شروع جنگ محل اسکان زائران بود ساکن شدهایم.
مولا جان! هر وقت حوصلهام سر میرود از پنجره اتاقمان که به سمت حرم عمه ارجمندت باز میشود به گنبد طلاییاش نگاه میکنم که نور امید را به دل مردم زجر کشیده سوریه میتاباند.
آقا جان! مدتی است که در گوشه و کنار حرم حضرت زینب پرچمهایی را برافراشتهاند که نام برادر شهید و دلاورت حضرت ابوالفضل علیه السلام بر آن میدرخشد و همین باعث شده که مدافعان حرم بگویند همه ما عباست هستیم ای دختر امیرالمؤمنین علیه السلام.
آقاجان! چه قدر تشنه ظهورت هستیم در شرایطی که دشمنان اسلام هر چه در توان داشتند به کار بردند تا ملت ما را از پا درآورند اما به دعای شما نتوانستند.
مولا جان! در گوشهای دیگر از شهر دمشق حرم حضرت رقیه قرار دارد که صبحهای جمعه در آن به یاد شما دعای ندبه خوانده میشود.
آقا جان! زمانی هم که دمشق ناآرام بود و درهای حرم را بسته بودند باز این دعا خوانده میشود ولو با شرکت ده یازده نفر از مدافعان حرم.
نامهای از بغداد
آقا جان سلام! من صدیقه هستم و در محله سوق العطارین یا بازار عطرفروش های بغداد خانهای داریم که به قول پدرم پنجاه سال است صبحهای جمعه در آن به روی علاقهمندان دعای ندبه باز است.
مولا جان! در نزدیکی خانه ما بازاری به نام شورجه قرار دارد که مرقد مطهر یکی از چهار نماینده خاص شما یعنی جناب حسین بن روح نوبختی در آن قرار دارد؛ هم او که از یاران باوفای پدر ارجمندتان امام حسن عسکری علیه السلام بود و بعد از جناب محمد بن عثمان عهدهدار نمایندگی شما در بین شیعیان جهان گردید.
آقا جان! گنبد فیروزهای رنگ مزار نایب سوم شما مرا به یاد گنبد و گلدسته مساجد سهله و جمکران میاندازد که عطر نام شما را در جهان میپراکنند.
ای امام مهربان! قبرهای مطهر سه نایب دیگر شما هم در شهر ماست و من از اینکه موفق شدهام هر چهار تا را زیارت کنم و ظهور شما را از درگاه خدا بخواهم حضرتش را شاکرم.
مولا جان! اهالی بغداد خواه ساکنان محله شیعهنشین کاظمیه و خواه ساکنان محله سنی نشین اعظمیه دوستدار اهلبیت پیامبر هستند و بیاعتنا به آدمهای نادانی که میخواهند مسلمانان را به جان هم بیندازند در غم و شادی هم شریک هستند.
آقا جان! زمان صدام مردم با سختی میتوانستند دور هم جمع شوند و از دلدادگیشان به شما بگویند اما حالا که به حمدالله حکومت در دست دوستداران شماست وضع بهکلی تغییر کرده است. امید آنکه با آمدن شما امنیت و آرامش به کشورمان برگردد.
بیژن شهرامی ـ دوماهنامه امان شماره49