تا کنی هر دلبری را عاشق خود، دلبری کن
جلوهای کن! زهره را چون ذرّه محو خویش گردان
رخ نما و مشتری را بر رخ خود مشتری کن
تا بکی از دوری ماه رخت کوکب شمارم؟
چرخ دین را مهر شو، در آسمان روشنگری کن
شاهباز دین زهر سو میخورد تیری، خدا را
طایر بشکسته بال دین حق را شهپری کن
قاف تا قاف جهان پر شد زظلم ای حجّت حق!
تکیه زن بر مسند عدل الهی، داوری کن
موج بحر کفر، پهلو میزند بر ساحل دین
نوح شو، توفان بپا کن! فُلک دین را لنگری کن
تا نداده حق پرستی جای خود بر بتپرستی
بت شکن شو چون خلیل و دفع خوی آزری کن
تا بکی چرخ ستمگر بر مدار ظلم را از بن بر افگن
برق شو! از دشمنان خرمن بسوزان، تندری کند
تا بکی از گوهر دین! از صدف بیرون نیایی؟
ناخدا شو! کشتی دین خدا را رهبری کن
تیغ برکش از نیام و قصد جان دشمنان کن
پای بر زن بر رکاب و حملههای حیدری کن
ای همه جانها به لب از هجر رویت چهره بگشا!
وی همه آثار هستی از تو مشتق، مصدری کن
گر هوای یاری او را به سر (پروانه) داری
تا توانی خدمت عشّاق پور عسکری کن
محمد علی مجاهد(پروانه)
ای راحت دلهای پریشان، نرسیدی
ای فصل بهارانه ایمان نرسیدی
خواندند تو را گریه کنان مردم گریان
گفتند که بشتاب و شتابان نرسیدی
بر جمعه دعا از لب عشاق، شنیدی
محروم تو ماندند و به ایشان نرسیدی
روز آمد و شب رفت و زمین گشت و زمان رفت
آمین دعا بودی و یک «آن» نرسیدی
تا عمر ثمر آرد و تا بخت گشایش
ای روشنی چشم، به یاران نرسیدی
با یاد تو آغاز شد این گریه مکتوب
ای حسرت دیدار به پایان نرسیدی
محمد جواد محبت
سرود گرم بلبل؛ ترنم بهار است
حضور لاله و گل؛ ترانه هزار است
به دشتهای سرسبز؛ شکوفهها شکفتند
سبد سبد شقایق؛ حدیث تازه گفتند
در آسمان رخشان؛ ستارهها دویدند
به روی باغ پرگل؛ ترانهها چکیدند
صفای تازه بخشد؛ امام در دل ما
جوانه طرب زد؛ دوباره از گل ما
شروع فصل تازه؛ شروع انتظار است
که عطر و بوی نرگس؛ نوید این بهار است
یال ما که جمع است؛ از آسمان میآیی
سوار اسب خورشید؛ به خانمان میآیی
حامد محبوبی
خورشید قطرهای است ز مهر نگاه تو
هر صبح میچکد ز رخسار ماه تو
در سینهام شکفت هزاران بهارگل
از گرمی همیشه صبح نگاه تو
شد دیدهام سپید ز بس هر سپیده دم
دل دوختم ز روزن چشم به راه تو
مرغ دلم که دلزده از هر چه دانه بود
پر میزند به خاطر خال سیاه تو
اشکی فشان برای خدا ابر نو بهار
آتش گرفت خرمن جانم ز آه تو
ابوالفضل فیروزی(نینوا)
دوماهنامه امان شماره 24