آقای دکتر! به نظر میرسد مسئولین صدا و سیما آنگونه که باید، نسبت به طرح مباحث مهدویت در این رسانه، اهمیت نمیدهند؟
قبول داریم که برنامههای مهدوی در رسانه کافی نیست، ولی اعتقاد دارم این مسأله به ارتباط حوزه با دستاندرکاران و برنامهسازان باز میگردد و باید سعی شود ارتباط دستاندرکاران رادیو و تلویزیون با حوزههای علمیه گستردهتر شود؛ البته هم از طرف حوزههای علمیه باید اقبال صورت بگیرد و هم از طرف برنامهسازان. شما توقعی که در حوزه معارفی مثل مهدویت دارید این است که برنامهسازان ارتباطشان را با مراکز حوزوی بیشتر کنند؛ این انتظار به جا است ولی به نظر میرسد برنامهسازان گرفتار هزار توی برنامهسازیها هستند و انتظار دارند که از طرف حوزه هم حرکتی صورت بگیرد آنها علاقهمند هستند که از اساتید و پژوهشهای دینی در برنامهها استفاده کنند.
برای تعامل رسانه و حوزه چه تمهیداتی میتوان اندیشید؟ اگر مراکز پژوهشی حوزوی یا بنیادهای مهدوی بخواهند حضور رسانهای قوی داشته باشند چه راهکارهایی پیشنهاد میکنید؟
برای حضور برادران حوزوی و پژوهشگران دینی، هیچ ممنوعیتی در صدا و سیما وجود ندارد؛ شاهد آن هم همین برنامه عمو پورنگ است که حضور یک روحانی را در برنامه گنجانده است. همین قدر که خود برنامه، به سمت آوردن یک روحانی در برنامه میرود یعنی برنامهساز میخواهد این کار را انجام بدهد؛ پس اقبال هست. فکر میکنم با یک تعامل سازنده، میتوان فاصله بین حوزههای علمیه و رادیو و تلویزیون را برطرف کرد.
همانطوری که در دوره جدید برنامه عمو پورنگ به تبلیغ کتاب و کتاب خوانی برای بچهها با شیوههای کودکانه و شاداب پرداختیم، گذشته از بحث موفقیت یا عدم موفقیتش، همین که سمت و سوی این برنامه با موضوع کتاب و کتابخوانی گره خورده، نشاندهنده اشتیاق برنامهسازان به طرح ایدههای دینی و فرهنگی است.
اگر مراکز پژوهشی حوزوی مانند بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) نیز خواستار این هستند که حضور موفقی را در برنامههای مختلف سیما داشته باشند، بنده اعلام میکنم که ما آمادگی داریم از این عزیزان در برنامههای خانواده و یا کودک و نوجوان به بهترین نحو استفاده کنیم.
با توجه به رویکرد شبکه دو در برنامهسازی برای کودک و نوجوان و نیز خانوادهها چه برنامهای برای پر رنگتر شدن مباحث دینی به ویژه در عرصه مهدویت، اندیشیده شده است؟
شبکه دوم سیما مخاطبان زیادی دارد و اختصاصاً برنامههای کودک در این شبکه متمرکز شده و طیف گستردهای از مخاطبان کودک و خانوادهها را تحت پوشش قرار داده است، لذا شبکه به نام کودک و خانواده شناخته میشود و شعار شبکه هم شبکه زندگی قرار داده شده است. در گروه معارف اسلامی تلاشمان بر این است رویکرد مذهبی را در برنامهها لحاظ کنیم، یعنی در گروه معارف هم برای کودکان و هم برای مخاطب نوجوان برنامهسازی کردیم.
برنامه روتین کودک، سالهای سال در سازمان صدا و سیما تولید و پخش میشود اما تعداد برنامههای معارفی ویژه کودک و نوجوان، انگشتشمار است. شاید خیلیها برنامههای حاج آقای راستگو را یادشان باشد؛ این برنامه جزء اولین برنامههای معارفی بود که برای کودکان و نوجوانان تولید شد و در دهههای 60 و 70 روی آنتن رفت و کار خیلی خوبی بود، اما تجارب در این زمینه بسیار محدود و اندک بوده است به طوری که با کم رنگ شدن نقش آقای راستگو در رسانه، کمتر کاری را شاهد بودیم که هم جنبه معارفی و دینی و قرآنی داشته باشد و هم ویژه کودک و نوجوان باشد، به همین علت به دلیل تجربیات اندک در این زمینه به ویژه برای نوجوانان، کار بسیار سخت است؛ البته برنامههای مذهبی برای کودکان بیشتر تولید و عرضه شده است ولی برای نوجوانان تقریباً انگشتشمار است؛ لذا ما سعی کردیم یک برنامه روتین معارفی را برای نوجوانان ایجاد کنیم که دو سالی است به نام بچههای مسجد روزهای پنج شنبه و جمعه از شبکه دو سیما پخش میشود و توانسته است نظر مخاطبین زیادی را به خود جلب کند.
بچههای مسجد یکی از معدود برنامههای مسجدمحور سازمان صدا و سیما است که تلاش شده است اختصاص به نوجوانان و دانش آموزان داشته باشد و آنان را به حضور در مساجد ترغیب و تشویق کند، چرا که اعتقاد داریم در فرهنگ دینی، نقش مساجد در اصلاح جامعه، بسیار تأثیرگذار است و اگر این سنگر در سطح جامعه کم رنگ بشود، مطمئناً لطمه خواهیم خورد.
ظاهراً در برنامهسازیها میشود بیشتر رویکرد دینی را لحاظ کرد اما در عمل شاهد چنین اتفاقی نیستیم؛ اینطور نیست؟
صدا و سیما در برنامهها، خود را ملزم به ترویج فرهنگ دینی و باورهای مهدوی میداند مانند برنامه عمو پورنگ که امیر محمد در آن به اجرای شعر انتظار میپردازد؛ البته قبول دارم که این قبیل برنامهها محدود است؛ از سویی دیگر، مطالعات در زمینه معارفی درحوزه کم نیست؛ متنهایی که در مراکز پژوهشی ـ تحقیقی تولید میشود زیاد است ولی به نظر میرسد بین مراکز پژوهشی حوزه و رسانه، فاصله وجود دارد. ما باید تا جایی که میتوانیم این فاصله را کم کنیم تا بتوان هم برنامههای مذهبی را پربارتر کرد و هم رویکرد برنامهها را با باورهای دینی نزدیکتر کنیم.
در ماه مبارک رمضان گذشته ازحاج آقای محمدی از روحانیون خوب در برنامه عمو پورنگ استفاده کردیم که ایشان توانست مفاهیم دینی و اعتقادی را به شکل شاد و مفرح به بچهها منتقل کند که با ساختار برنامه هم سازگار بود.
باید توجه داشت کار رسانهای برای کودک و نوجوان، کار بسیار سختی است چون کوچکترین تغییری که بدون مطالعه انجام شود، ممکن است به اصل کار، لطمه بزند. در زمینه برنامههای کودک و نوجوان باید مفاهیم مذهبی و مهدوی از حالت انتزاعی مطلق که بیشتر مختص بزرگسالان هست خارج شده و به شکل نرم و لطیف و مناسب با حال و هوای کودکان و نوجوانان ارائه شود که این مسأله در تعامل به دست میآید که در برنامههایی مثل عمو پورنگ و یا فیتیله و یا برنامههای دیگر عرضه شود.
اگر شما برنامههای آقای قناد را دنبال کرده باشید به واسطه ارتباطی که بین تهیهکنندگان این برنامه و ستاد اقامه نماز سازمان صدا و سیما برقرار شده است، در چندین قسمت از برنامه خونه به خونه و جمعه به جمعه محتوای مسابقه برنامه، مفاهیم نماز بود، به طور مثال در یک قسمت از این برنامه عکس یک نوجوان در حال گفتن اذان نشان داده شد و از بچهها خواسته شدکه بگویند این نوجوان در حال انجام چه کاری است؟ یا عکس دیگری نوجوانی را در حال رکوع نشان داده شد و از کودکان خواسته شد که بگویند این چه قسمتی از نماز هست؟
خب برای خردسال و کودک همین که ما تصویری از کعبه را به او نشان دهیم و به او القا کنیم که این کدام مسجد است که ما به آن سمت نماز میخوانیم و منطبق بر میزان درک و فهمشان مفاهیم دینی را انتقال دهیم یک گام مثبت به سمت آشنا کردن نسل آینده با معارف دینی برداشتهایم. ما باید درک کنیم هر برنامه چقدر پتانسیل انتقال مفاهیم دینی و اخلاقی را دارد و از سوی دیگر میتوان با ارتباط با برنامهسازانی مانند جناب آقای قناد که فردی بسیار مؤمن و خوبی است از او بخواهیم مباحث مهدوی را برای کودکان مطرح کند.
نکتهای که بد نیست مراکز تحقیقاتی بدانند این است که کودک امروز، با برندها زندگی میکند و این یک حقیقت است؛ خارج از مرزها هم همین است، مثل برند سوپرمن یا برند بنتن یا عروسکهای برند باربی که شخصیت کودک را شکل میدهد و عکس لباسش و کفشش و مدل مو میشود. فعلاً با خوب یا بد بودن آنها کاری نداریم اما اینها برندهایی هستند که کودکان امروز با آنها زندگی میکنند؛ امروزه کلاه قرمزی یک برند برای کودکان است؛ بچهها امروز با عروسکهای شکرستان، زندگی میکنند؛ بچهها با پورنگ و قناد زندگی میکنند. اینها حقایقی است که باید مراکز تحقیقاتی و پژوهشی که دوست دارند در عرصه کودک و نوجوان کار کنند روی برند سازیها کار کنند.
محمد رضا شایان ـ دوماهنامه امان شماره 46