نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

دلنوشته

شاید هنوز توحید دایره‌ پرگارم نشده است که در دایره وجود با هر غفلت، نبودنت را نشانه می‌روم و خرسندم از این قهرمانی!
گفتم: از چند راهیِ رسیدن به تو، یک راهش را می‌دانم دور نیست؛ امّا چند روزی است که بهانه‌گیر شده دلم. باران می‌خواهد؛ زیر باران می‌برمش، «أمّن یُجیب» می خواند. بهانه آفتاب می گیرد در این وانفسای مه‌آلودگی. حتماً تقصیر باران است و مه و من باز بی‌گناه‌ترینم!
مهدی جان!
یادم آمد که باید برایت بنویسم و این به معنای انتهای نسیان و فراموشی است.
آری! اگر من و تو خود را فراموش نکرده بودیم و معجون غفلت را نمی‌ساختیم، نیازی به انتظار نداشتیم که او نعمتش را برای انسان فرو ریزد و رحمتش را بر تمامی هستی پراکنده کند.
آنانی که خود را منتظر می‌نامند؛ اما پایی برای رفتن نمی‌سازند؛ بازیگرانی هستند که هر لحظه در پایان نقش خود، خود را نظاره‌گر خواهند دید و آنان جز آلات متحرک چیزی دیگری نخواهند بود.
فرزانه دشتی
*
آقای مهربانم!
تصویر زیبای لبخندت را در جامانده قطره‌ بارانی دیدم که صبحگاهان، سلام بی‌همتایی را به تو رساند که رسمش مهربانی است و خطش عشق؛ رسم الخط زیبایی است، نوشته هایش را بنگر. کافیست دمی بیاسایی از غیر او تا بخوانی سیاه ‌مشق‌های سپیدی را که از شوق وصل و ذوق قرب، آرام و قرار ندارند و مادام به رسم شیدایی، آینه تمام نمای اویند. به فراخور سوادمان می‌خوانیم. ای کاش! بی‌سواد بودم تا فقط می‌نگریستم تو را!
عاطفه حقیقی
شاید هنوز توحید دایره‌ پرگارم نشده است که در دایره وجود با هر غفلت، نبودنت را نشانه می‌روم و خرسندم از این قهرمانی!
گفتم: از چند راهیِ رسیدن به تو، یک راهش را می‌دانم دور نیست؛ امّا چند روزی است که بهانه‌گیر شده دلم. باران می‌خواهد؛ زیر باران می‌برمش، «أمّن یُجیب» می خواند. بهانه آفتاب می گیرد در این وانفسای مه‌آلودگی. حتماً تقصیر باران است و مه و من باز بی‌گناه‌ترینم!
مهدوی
مهربانم! تا کی در دادگاه دلم برای نیامدنت متهم بتراشم.تا کی...
کاش پرواز بلد بودم تا یگانه دغدغه‌ام چند راهی رسیدن به تو بود. نه پرواز یادگرفتم نه پرنده‌وار آمدن را فقط ماندن بلدم؛ ماندن و رضایت بر این بودن...
عباسی
*
خورشید! می‌ترسم از آن‌زمان که ابرهای بی‌غیرتی و غفلت رویمان بیفتد و ما از آن نگاه محروم بمانیم.
درست است که لطفت جاریست و خاطره‌ات گرمابخش وجودمان؛ ولی چه کنیم با تنهایی و دلهره یخ زدن؟!
خوب شد تو هستی؛ و گرنه عباداتمان ابتر می‌ماند و شکوفه نمی‌زد؛ چه می‌گویم؟! ابتر می‌ماند؟! نه! بدون تو هیچ عبادتی ابتر نیست.
فدای دل پر وسعتت که مرز نمی شناسد! چه‌قدر به فکرمان هستی؟! مهربان!
درست است که به شب عادت کرده‌ایم؛ اما گاه گاهی یادمان می‎‌آید که چه لذّت بخش است در روز و در حضور تو زندگی کردن.
زیبا سرشت
*
با یاد تو می‌شود شاعر شد و رفت زیر باران عاطفه خیس خیس...؛ با یاد تو می‌شود بی‌اعتنا از کنار تمام آسمان خراش‌ها گذشت و در اشک دخترک گل فروش گم شد؛ با یاد تو می‌شود هزار بار، دور آزادی دور زد. چرخید و چرخید و چرخید... با یاد تو می‌شود به تاول دست‌ها لبخند زد و تبسم‌ها تازه چیده خود را به صندوق صدقات انداخت؛ با یاد تو می‌شود حساب پس‌انداز برای تمام اشک‌ها باز کرد؛ با یاد تو می‌شود خود را بدون حق بیمه برای همیشه بیمه کرد؛ با یاد تو می‌شود برای تمام پزشک‌ها دنیا نسخه پیچید! با یاد تو می‌شود تمام آرزوهای خوب را نوشت و به آبشاری سپرد که تا ابدیت جاری است! با یاد تو می‌شود عاشق شد و رفت و رفت و رفت... تا به جمکران رسید!
با یاد تو می‌شود؛ اما نه! نمی‌شود انتظار را تحمل کرد، نمی‌شود!
بیا که آمدنت را دیر می‌گویند؛ اما نزدیک می‌بینم، نزدیک و نزدیک‌تر!
سید علیرضا موسوی
آخرین ویرایش
در 1394/9/25 09:36 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366