اشاره: در سلسله نوشتار قبل، به بیان عوامل زمینهساز حادثه كربلا به همراه شخصیتهای سیاه، سفید و خاكستری آن، پرداخته شد كه در قسمت قبل، موضوع رضایت به زندگی در جامعه باطل صفت و نیز بحث انتخاب دین یا دنیا مطرح گردید و اینك ادامه مطلب:
8. دلها با توست ولی شمشیرها بر علیه توست
در طول قیام امام حسین علیه السلام موعظهگران و کارشناسان مدّعی دائماً امام را هشدار میدادند که به سوی کوفه نرو! چرا که کوفه و کوفیان دلهایشان با شماست ولی شمشیرهایشان بر علیه شماست.
این تناقض چه بوده و چگونه ایجاد شده بود و آیا این وضعیت منحصر به مردم آن زمان کوفه بوده است و یا اینکه اصلی مشترک بین تمام انسانهای اسیر، گرفتار و وابسته است!؟
و بهراستی چگونه انسانی که دلش جای دیگری است ناگهان رفتارش و شمشیرش سر از جایی دیگر در میآورد؟! این نمیباشد مگر به واسطه وجود انواع وابستگیها:
الف) وابستگی اقتصادی
وابستگی به حقوق کارمندی از بیت المال آن هم در شرایطی که حقوق را سالیانه در اول محرم هر سال دریافت میکردند.
ب) وابستگی اجتماعی
در جامعه آن روز بدون نظام قبیلهای امنیت اجتماعی و امکان زندگی اجتماعی، بسیار محدود بود و بدین جهت، مردم وابستگی شدیدی به قبیله و ساختار آن داشتند و غالباً پیروی کورکورانه و همراه با تعصب از قبیله خود داشتند.
ج) وابستگی خانوادگی
به هنگام قیام حضرت مسلم آنان که به او پیوسته بودند ناگهان جمعیتی دو سه برابر خود را در اطراف خود مشاهده کردند آنها مادران، همسران، پدران، فرزندان و خویشان آنها بودند و همگی جمع شده بودند تا آنها را از یاوری و پیوستن به حضرت مسلم باز دارند، در این شرایط ادامه راه به معنی تنهایی کامل میبود.
9. شریعت گرایی یا شریعت زدایی
دین اسلام دین شریعت است و از منظرِ این دینِ کامل و جامع، که قصد سعادت و کمال انسان در تمام ابعاد وجودیش را دارد نجات و رستگاری محقق نخواهد شد مگر با اطاعت و عمل آگاهانه بر طبق فقه، احکام و شریعت دینی.
از این منظر هر مکتبی که به نفی شریعت یا تحریف در آن اقدام نماید نه تنها راه حق نیست بلکه ابزاری است شیطانی با سلاح دین باطل در برابر دین حق؛ بدین جهت در طول تاریخ ادیان، شیطان و شیطان پرستان برای حذف و طرد دین از سطح جامعه همواره سعی میکردند با تضعیف این رکن مهم دینی به اهداف پلید خود دست یابند.
در تاریخ اسلام هم منافقان و دشمنان اسلام راستین و اهلبیت، تلاش کردند با در اختیار گرفتن شریعت در خدمت مقاصد خود به تحریف و جعل احکامی دست بزنند که در نهایت جامعه را به سوی باطل و یا بیتفاوتی با سرگرم شدن به اعمال دینی بدون روح و هدف، بکشانند، از این منظر مختصری به وضعیت شریعت و فقه در زندگی جامعه اسلامی و بویژه کوفه در دهه 50 و 60 هـ. ق میپردازیم:
الف) نشانههای شیعیان کوفه
امام باقر علیه السلام میفرماید: «در سالهای گذشته در هر محلهای دانشمندی، مؤمنی، انسان صالح و درستکاری و یا موذّن یا قاری و معلّم قرآنی و ... بود که از شیعیان ما بود».
در شرح حال مسلم بن عوسجه، بریر و حبیب بن مظاهر؛ انس با شریعت و مناسک دینی موجها زند و در مورد حجربن عید گفتهاند: در زمان زیاد بن ابیه (9سال قبل از کربلا) در کوفه دستگیر و در شام به شهادت میرسد چون به بدعت گزاری زیاد بن ابیه اعتراض نموده بود ...
ب) امویان و والیان آنها
بنی امیّه ضمن اینکه سبّ و لعن امیرالمومنین علیه السلام را واجب دینی اعلان و قانونی کرده بودند، خلفای آنها مثل یزید عملا فقه و شریعت را زیر پا میگذاشتند، هر امیری هم که به کوفه میفرستادند توصیه میکردند بدعتی در شریعت در کوفه ایجاد کند تا جایگاه شریعت از چشم مردم بیفتد.
همانند زیاد که نماز جمعه را پس از وقت شرعی آن میخواند، و زیاد به شقیق از علمای درباری کوفه دستور داده بود به مدت 2 سال تمام، همه نمازهایش را دو رکعتی بخواند تا این روش مورد قبول جامعه شود ولی کسی به او توجهی نمیکرد.
در دوره یزید غنا و آهنگ خوانی چنان در مدینه ترویج شد که پس از مرگ او مدینه یکی از مراکز غنا و آهنگ در جهان اسلام گشت.
ج) تابعین دانشمند اهل رأی کوفه
شاگردان عبیدالله بن مسعود صحابی، در کوفه پایهگذار مکتب اجتهاد اهل رأی بودند. آنها که یا احادیث قابل توجهی نداشتند و یا اصلاً به حدیث توجهی نمیکردند تدریجاً شروع به اجتهاد آزاد و بدون پشتوانه حدیث و سنّت نمودند و از اولین فتاوای آنها جواز شرب نبیذ (آب انگور) بود . به گونهای که لشکر کوفه پس از به شهادت رساندن امام و یارانش به شکرانه آن، به شرب نبیذ اقدام کرده و آن را عمل خلافی نمیدانستند.
برخی از این تابعین مدّعیِ علم از سوی دیگر با انجام اعمال عبادی به صورت افراطی همانند یکسال روزه گرفتن بویژه در روزهای داغ و گرم ... پایه گذاری گروه تصوّف جامعه گریز به بهانه محو در عبادت شدن، در سطح جامعه شدند.
د) صحابه حدیث گرای حجاز
در حجاز صحابه علوی و یا آزاد اندیش همانند ابن عباس از سوی امویان دچار محدودیت و ممنوعیت فعالیت علمی و اجتماعی بودند ولی در برابر برخی از صحابه هم فکر آنها، آزادانه به نشر احادیث خاص و افکار تحریف شده پرداخته و تدریجاً پایهگذار مکتب اهل حجاز شدند؛ مکتبی مبنی بر برخی از احادیث فقهی تحریف شده و بدون تأمّل و تفکر همانند؛
عبدالله ابن عمر: او احادیث بیعت و اطاعت از خلیفه را به وجوب مطلق از هر خلیفهای حتی فاسق و فاجر تفسیر میکرد و مخالفت با خلیفه و تفرقه افکنی حتی با نام امر به معروف را جایز نمیدانست ...!
او انجام عبادات تحریف شده آن زمان را مهمترین وظیفه دینی هر مسلمان میدانست بدین جهات اعمال حج در زمان خودش مهمترین وظیفه هر مسلمان بود و کسی نمیتوانست به بهانه همراهی امام حسین علیه السلام حج را رها نماید و از مکه برود؟!
در نتیجه؛ جوامع اسلامی آن زمان و مسلمانان آن جامعه چنین بودند که:
در آن زمان در منطقه حجاز ضمن اینکه تدریجاً دچار مکتب فقهی متحجّر، بدون تفکر و همراه با تعصب میشد در نسل جدید خود شاهد نوعی فرهنگهای منحطّ بود، که جوانان و نسل سوم مسلمانان را به خود مشغول کرده بود (غنا و آوازه خوانی) و در منطقه عراق بویژه کوفه؛ اگر چه در ظاهر شهری اسلامی، نوپا و آکنده از مهاجران مسلمان بود، ولی مردمش رها شده و یا تربیت تحریف شده از اسلام را داشتند که همراه با نداشتن هویت تاریخی و مهاجرنشین بودن شهر بود و در لایه پنهان خود نوعی لاابالیگری اخلاقی جاهلی را در روح خود حفظ میکرد بدین جهت بسیاری از جانیان و فرماندهان لشکر عمر سعد در کربلا ناپاک زاده بودند!
و یا سیاستهای زیاد در دهه 50 هـ. ق در کوفه باعث تربیت نسل جوان با روحیّه عدم تقیّد به شریعت، سنتهای دینی و اخلاقی قبیله شد. به گونهای که در ماجرای دستگیری و شهادت حجر بن عدی بسیاری از جوانان قبایل با سابق تشیع در دستگیری حجر کمک فراوانی به زیاد کردند.
و یا لشکریان کوفه در کربلا، هر گاه امام یا اصحاب در خطبهها یا در خلوت شبانه (شب عاشورا) به تلاوت قرآن میپرداختند، به تمسخر آنها میپرداختند ...
و در عجیب ترین استفاده شیطانی از شعائر دینی؛ نذر نمودن و ساختن 4 مسجد در کوفه به شکرانه کشتن نواده پیامبر بود.
. سردبير نشريه انتظار نوجوان.
. انساب الاشراف، 5/242 و طبری 5/256.
. طبقات ابن سعد، 6/83.
. تهذيب الشمال، 9/337.
. ابن سعد، 6/69 تا 77.
. الفتوح، 5/38.
. البرهان، 3/4، حديث 3 و بحار، 27/239.
. طبری 5/257.
. طبری 5/421.
. تاريخ الکوفه، البراقی، ص 67.
محمد رضایی ـ دوماهنامه امان شماره 21