مقدمه:
قرآن کریم و روایات ائمه معصومین علیهم السلام تاکید زیادی بر احترام متقابل بین زن و شوهر دارند تا انس و الفت بین آنها زیاد شود و کانون خانواده گرمتر گردد و صفا و صمیمیت در آن موج بزند. در چنین خانوادهای است که زمینه تربیت فرزندان، به ویژه نسل منتظر نیز در مسیر صحیح قرار میگیرد. با مراجعه به نحوه برخورد علمای اسلام با همسرانشان ـ که بر مبنای آیات و روایات است ـ میتوان الگوی یک زندگی امام زمانی را ترسیم نمود.
غذا نمیخوردند
مرحوم حاج سید احمد خمینی (ره) میگوید: «مادر ما اگر سر سفره نمینشستند، امام غذا نمیخوردند و منتظر میماندند؛ ولو اینکه همه سرسفره حاضر باشند. اما وقتی والدهمان میآمد، آقا شروع به خوردن غذا میکردند.»[1]
حق ندارم
حجت الاسلام مهدی اژهای میگوید: «یکبار که در منزل آقای دکتر بهشتی (ره) بودم، مشاهده کردم که همسر ایشان از ارثی که به ایشان رسیده بود، فرشی خریدهاند. آقای بهشتی میگفتند: «همسر من در زندگی آزاد است؛ اما من مقید هستم که زندگیام از مرز طلبگی خارج نشود، با این حال شرعاً نمیتوانم همسرم را مجبور کنم که او هم اینطور زندگی کند. او آزاد است که اگر میل داشته باشد در این خصوصیت مرا همراهی کند؛ ولی اگر نخواست، من حق ندارم او را مجبور کنم. لذا برای خریدن این فرش، هیچ صحبتی با ایشان نکردهام که در عواطف زن و شوهری گرفتار بشود.» البته همسر ایشان پس از چند ماه از این تصمیم منصرف شدند و آن فرش را فروختند.»[2]
با من بد رفتاری نداشت
همسر آیتالله العظمی مرعشی (ره) نقل کرده است: «مدت شصت سال با ایشان زندگی کردم. در این مدت، هیچگاه نسبت به من با تحکم و زورگویی سخن نگفت و با من بد رفتاری تند و خشونت آمیز نداشت و با تندی با من صحبت و رفتار نکرد. تا آن زمانکه خود، قادر به حرکت کردن و انجام کاری بود، نمیگذاشت دیگران کاری برایش انجام دهند. تا آنجا که هر وقت تشنه میشد، خود به آشپزخانه میرفت و آب میآشامید.»[3]
تعطیلی کارها
همسر علامه طباطبائی به بستر بیماری افتاد و حدود یک ماه، در این حالت مشقتزا بود. وقتی علامه دید همسرش مریض شده، اصلاً اجازه نمیداد وی از بسترش بلند شود و کاری انجام دهد و در این مدت، لحظهای از کنار همسرش دور نشد. تمام کارهایش را تعطیل کرد و به مراقبت او پرداخت.[4]
وظیفه نداری
همسر شهید قدوسی (ره) میگوید: «روز دوم یا سوم بعد از ازدواج بود که ایشان به من گفتند: «بیا بنشین.» نشستم. گفتند: «تو خانم این خانه هستی و هیچ وظیفهای نداری که در خانه من کار کنی؛ حتی اگر دیدی خانه من آتش گرفته، وظیفه نداری فُوت کنی! من موظفم به عنوان شوهر تو، به عنوان مرد خانه، همه چیز را مرتب و منظم کنم و تو هیچ وظیفهای نداری.» اما آن طرفش را هم گفتند: «اگر زنی آب دست شوهرش بدهد، چه قدر ثواب دارد. اگر خدمت کند، چه قدر ثواب دارد. اگر بچهداری کند چه...» تمام اینها را برایم گفتند و گفتند: «حالا شما خودت یک راه را انتخاب کن.» گفتم: «مگر مجسمهام؟! دومی را انتخاب میکنم.»[5]
بیحرمتی ندیدم
حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی میفرمود: «در طول مدتی که از عمر ما میگذرد، غیر از ده سالی که در اسارت بودیم و پنج، شش سالی که در نجف اشرف بودیم ]و در این مدت، از حاج آقا جدا بودیم[ حتی برای یک مرتبه ندیدم که بین حاج آقا (آیت الله سید عباس ابوترابی) و مادر ما برخورد تندی بشود و به هم بیحرمتی کنند و یا با صدای بلند به همدیگر پرخاش بکنند».[6]
مثل دو دوست
دختر علامه طباطبائی نقل میکند: «رفتار پدر با مادرم بسیار احترام آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتار میکردند که گویی مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگو و مگو و اختلافی بین آن دو ندیدیم. به قدری با هم مهربان و فداکار و با گذشت بودند که ما گمان میکردیم اینها هرگز با هم اختلاف نظری ندارند؛ در صورتی که زندگی مشترک، به هر حال، بدون اختلاف نظر نمیشود. آنها واقعاً مانند دو دوست، با هم بودند.»[7]
خانم گفتند
خانم فریده مصطفوی فرزند حضرت امام (ره) میگوید: «یادم میآید که بچه بودیم و با توپ توی اتاق بازی میکردیم. توپ را زدیم و شیشه را شکستیم. آقا خیلی ناراحت آمدند که ما را تأدیب کنند که چرا این کار را کردید؟ من گفتم: خانم به ما گفتند بازی کنید، عیب ندارد. تا من این را گفتم، ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند و ما را تنبیه نکردند.»[8]
محال بود
عادت دکتر بهشتی این بود که وقتی به خانه وارد میشدند، به سراغ همسرشان میرفتند و با خانمشان صحبت میکردند و از ایشان به خاطر زحمتهایی که کشیدهاند تشکر میکردند. سپس به سراغ بقیه فرزندان میرفتند و با آنها صحبت میکردند. محال بود حتی یک بار ایشان به همسرشان چیزی را بگویند که علامت تحقیر در آن باشد یا شایسته او نباشد. ایشان ده درصد از حقوق خودشان را در اول هر ماه به خانم میدادند و به او میگفتند: «این پول، جدا از خرج خانه است و در اختیار شماست تا هر طور که دلت میخواهد از آن استفاده کنی. چون ایشان احتمال میداد همسرشان به خاطر رعایت چارچوب و مقرراتی که دارد نتواند بعضی لوازم را که نیاز دارد بخرد، این پول را در اختیارشان میگذاشتند تا در زندگی هیچ گونه احساس محدودیتی نکند.[9]
بنده خدا باید حقشناس باشد
همسر علامه طباطبائی بعد از طی یک دوره بیماری، دار فانی را وداع گفت و این در روح و روان علامه تأثیر عمیقی گذاشت. علامه طباطبائی تا سه چهار سال پس از فوت همسر، هر روز سر قبرش میرفتند و بعد از آن هم که فرصت کمتری داشتند، به طور مرتب دو روز در هفته (دوشنبه و پنج شنبه) بر سر مزارش حاضر میشدند و امکان نداشت این برنامه را ترک کنند و میگفتند: «بنده خدا بایستی حق شناس باشد. اگر آدم حق مردم را نتواند ادا کند، حق خدا را هم نمیتواند ادا نماید.
از آنها تشکر کنید
حجت الاسلام و المسلمین پهلوانی (ره) نسبت به احترام و قدردانی از زحمات همسر میفرمود: «از آنها تشکر کنید، هر چند غذایی که پختهاند شور یا بد شده باشد. وقتی از غذا ابراز رضایت میکنید، همسرتان خوشحال میشود و این باعث رشد و پیشرفت معنوی شما میشود.» در جلسات مکرر میفرمود: «در مسایل مختلف معنوی و اجتماعی، به خودتان سختگیری کنید؛ ولی به خانوادههای خود کاری نداشته باشید و عقاید خود را به همسرتان تحمیل نکنید. مثلاً اگر خواستند تلویزیون ببینند مانع نشوید، ولی اگر خودتان تشخیص دادید، نگاه نکنید.»[10]
سو تیتر
* گفتم: «مگر مجسمهام؟! دومی را انتخاب میکنم.»
* حتی برای یک مرتبه ندیدم که بین حاج آقا (آیت الله سید عباس ابوترابی) و مادر ما برخورد تندی بشود و به هم بیحرمتی کنند و یا با صدای بلند به همدیگر پرخاش بکنند»
* عادت دکتر بهشتی این بود که وقتی به خانه وارد میشدند، به سراغ همسرشان میرفتند و با خانمشان صحبت میکردند و از ایشان به خاطر زحمتهایی که کشیدهاند تشکر میکردند. سپس به سراغ بقیه فرزندان میرفتند و با آنها صحبت میکردند. محال بود حتی یک بار ایشان به همسرشان چیزی را بگویند که علامت تحقیر در آن باشد یا شایسته او نباشد.
* در مسایل مختلف معنوی و اجتماعی، به خودتان سختگیری کنید؛ ولی به خانوادههای خود کاری نداشته باشید و عقاید خود را به همسرتان تحمیل نکنید. مثلاً اگر خواستند تلویزیون ببینند مانع نشوید، ولی اگر خودتان تشخیص دادید، نگاه نکنید.
________________________________________
[1]. مهر و قهر، ص 23.
[2]. سیره شهید بهشتی، ص 99.
[3]. بر ستیغ نور.
[4]. جرعههای جانبخش، ص 390.
[5]. مجلهی نامه جامعه، ص 21، 22.
[6]. پاکباش و خدمتگزار، ص 12.
[7]. جرعههای جانبخش.
[8]. پا به پای آفتاب، ج 1، ص 97.
[9]. سیره شهید بهشتی، ص 100.
[10]. ناگفتههای عارفان، ص 63.
محمود صادقی ـ دوماهنامه امان شماره 34