بعثت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آغاز ولایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، دهه فجر انقلاب اسلامی، همه و همه زمانی است برای اندیشیدن و تأمل؛ با آنکه قرار نیست باعث رنجشتان شویم اما بگذار کمی جدیتر بیاندیشیم: ما کجا قرار داریم؟
خودمان را پای میز محاکمهای فرض کنیم و ببینیم کجاییم؟ «حاسبوا قبل ان تحاسبوا».
رفتارهایمان را بررسی کنیم، چقدر سپر بلای امام بودهایم؟ و خدای ناکرده چقدر خودمان آقا را ناراحت کردهایم؟ آیا آقا باید از ما هم سپر بگیرد
واقعا رفتار ما سپر برای آقاست یا وارد کردن جراحت و ضربه شمشیر؟
آیا شده یک بار از آنچه ولی خدا نمیپسندد دست برداریم؛ چشم خود را ببندیم؟ گوش خود را از هدفون و صداهای جور واجور جدا کنیم؟ آیا شده یک بار برای او گوشی تلفن همراه خود را فرمت کنیم؟ شمارههایی را جواب ندهیم و شمارههایی را تماس نگیریم؟ آیا شده پیامهایی را جواب ندهیم و برایشان پیام نفرستیم؟ آیا شده چیزهایی را در گوشی خود ذخیره نکنیم؟
آیا شده در گرداب دیدن شبکههای مختلف داخلی و خارجی، فارسی و غیر فارسی، جو زده نشویم و دچار موج زدگی نشویم؟
آیا شده دچار توهمهای مختلف در ارتباطات مختلط نگردیم؟
آیا شده در دنیا باشیم، از مظاهر آن استفاده کنیم و اسیر آن نگردیم؟
آیا شده موج شبکههای مجازی و سایبری ما را از خود بیخود نکند؟ آیا شده وبگردی و ولگردی در سایتها و وبلاگها را به یاری سایبری از امام تبدیل کنیم؟
آیا شده اداهای روشنفکری، ما را از آقا جدا نکند و در هیاهوی دنیای واقعی و مجازی از امام جدا نشویم؟
چقدر تیرها و شمشیرهای تهمت، طنز و تمسخر؛ مجازی یا واقعی را از امام و مسیر امام، از امام و نائب امام، از امام و شیعیان امام، دور کردیم؟
آیا واقعاً سربازیم یا سربار؟ باریم یا یار؟
حال اگر بنا به انجام وظیفه باشد و سپر برای آقا و اهداف او بودن؛ آیا حق امام را بجا آوردهایم؟ آیا وظیفهمان را انجام دادهایم؟
وظیفه دو گونه است: یکی حق مطلب را ادا کنی و دیگری به اندازهای که میتوانی تلاش کنی. طبیعی است حق امام را نمیشود ادا کرد؛ اما میتوان به مقدار طاقت و توانایی تلاش کرد. (حق تقاته[1])؛ (ما استطعتم[2])
آیا به مقدار توان، تلاش کردهایم؟ آیا قدرت ما، اعتبار و توانایی ما همین مقدار است؟ آیا میتوان سری بلند کرد و ادعا کرد که ما یاریگر امامیم؟
بگذار دو باره به محاکمه برگردیم؟ کداممان امام را میخواهیم اما نه فقط برای خواستههای محدود خود. یعنی بر فرض این که اگر قرار باشد ما سختی جهاد و مبارزه را تحمل کنیم آیا میایستیم؟
اگر قرار باشد از خواستهها و هوسهایمان بگذریم چقدر میگذریم؟
چقدر برای خود کار میکنیم، درس میخوانیم و چقدر برای امام دغدغه داریم و کار میکنیم؟
چقدر به فکر دیگران بودهایم، چقدر برای کمک به دیگری، فراهم کردن زمینه ازدواج، آسان گرفتن بر افراد، حل اختلاف افراد پیشقدم بودهایم؟
واقعا قربه الی الله و برای اهداف اسلام و انقلاب کاندیدا شدیم؟ واقعا برای امام و زمینهسازی ظهورش دلمان میتپد؟ راستی
چقدر عهد و پیمان با امام داریم؟ چقدر جانمان را با خواستههای امام گره زدهایم؟
کجا قرار داریم؟ انگیزهها و رفتارهایمان چگونه است؟
پس باید عهدی نو بست و بر این عهد پایبند و پایدار... بسم الله... .
________________________________________
[1] . (یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) سوره آل عمران، آیه 102.
[2] . (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیراً لِأَنْفُسِكُمْ وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) سوره تغابن، آیه16.
محمد صابر جعفری ـ دوماهنامه امان شماره 34