* مهرانه ها ..............................................
زهرا صفری ـ گناباد:
نشریه شما بسیار عالی و ارزنده است، چرا که پیوند دلها را با صاحبالزمان(عج) بیشتر، و ما را به خیمه آن عزیز آسمانی رهنمون میکند. آری، آنان که پناهی جز او ندارند، با خواندن مطالب ارزشمند این مجله به آرامش حقیقی میرسند.
محمد حسین نگهداری ـ شیراز:
امان را نباید مجله نامید، بلکه باید به آن کتاب زندگی گفت. چون خیلی از راههای گمشده را میتوان در آن یافت.
نجمه دهقانی فیروز آبادی ـ ابر کوه:
امان واقعاً زیبا و خواندنی است از وقتی که با این مجله آشنا شدهام عشق و محبتم به مولایم امام زمان(عج) بیشتر شده است.
معصومه بهرامی ـ کرمانشاه:
امان با طراوتتر از سایر مجلات است و بیشتر عطر و بوی امام زمان(عج) را میدهد.
* پیشنهادها و انتقادها ..............................................
حمید تقیپور ـ تهران:
شیوه نگارش مطالب چاپ شده در مجله تقریباً در یک قالب مشخص است، اگر از عنوانهای تازه و جدیدتر استفاده شود، بهتر است.
شیرعلی آردن ـ تنگستان:
امیدوارم نشریه امان برای رده سنی کودکان، نوجوانان و بزرگان نیز چاپ شود.
حسین افسری ـ لامرد:
خواهشمندم از علائم ظهور، تشرفات بزرگان به محضر امام زمان، و سرگذشت بزرگان بیشتر بنویسید.
عاتکه ابراهیمی ـ ساوه:
اگر امکان دارد مطالبی که فقط جنبه تحریک احساسات را دارند کم کنید و بر مطالبی که در بصیرت افزایی فرد تأثیر میگذارند بیفزایید.
ولیالله عسکری:
به معرفی فرقههای گمراه کننده و عرفانهای کاذب بپردازید، به بیان اصول زندگی مهدوی بپردازید، آثار هنری در عرصه مهدویت را معرفی کنید.
* کلامی با آقا..............................................
مریم همتیان ـ کرمانشاه:
ای بقیهالله! بیا تا با طلوع خورشید وجودت، جهان سرد و پژمرده و بیروح را دوباره جان دهی و این کویر خشکیده را با آمدنت به گلستان ابرهیمی تبدیل نمایی.
معصومه فراهانی ـ قم:
آقا جان! ما را ببخش که مانع ظهورت میشویم و دل شما را خون میکنیم. آقا جان! سخت محتاج شماییم، ظهور کن و دل عاشقان بینوایت را شاد نما.
فرشته سادات سیّدی ـ فریمان:
آقای مهربانیها سلام! برای سپید شدن این قلب زنگار گرفته، برای بودن من و تمام جوانان این سرزمین بر صراط مستقیم دعا کنید. برای اینکه یک سرباز واقعی در رکابتان باشم، برایم دعا کنید.
اکرم بهرامی ـ کبودرآهنگ:
مهدی جان! هر لحظه تو را در یاد دارم. نکند روزی بیایی که من نباشم. آقا جان! چشمان ما را به سرمه یک نگاه روشن کن.
نجمه فیروزی ـ اهواز:
مولای عزیزم! این آدمهای بیاحساس که جای خالی تو را حس نمیکنند، موعود خویش را فراموش کردهاند. اما احساس حضور تو کتمان پذیر نیست. گاهی نگاه کرمت را بر دل بیتابم حس میکنم. آقا جان! امان از آن زمانی که نگاهت را از من بستانی. ای والاترین آرزوی هر مشتاق! بیا و بگذار بیپناهان بگویند: « پناهمان آمد».
نگار حاجی بروجردی ـ تهران:
تا قبل از امشب همه چیز فرق می کرد؛ شما فقط برای من یک امام بودی ! یک امام که او را دوست داشتم و می خواستم و آرزو داشتم که زودتر ظهور کند. اما امشب همه چیز فرق میکند، امشب اسم شما را، سر درِ اتاقم زدم تا یادم بماند که سایه امام زمان همیشه بر سرم هست.
محدثه (نگار) نوروزی ـ تهران:
خیلیها میگویند: تو هستی. بعضیها هم میگویند: شاید باشی؟ ولی راستش را بخواهی، خیلی وقت است، حضورت را کاملاً حس میکنم و دلتنگت میشوم!
ای کاش دهخدا میدانست معنای تمام واژههای دلتنگی، انتظار، عشق و تنهایی، تنها دو حرف است «تو».
فائزه افشارـ تهران:
امام عزیزم! چه بگویم که تفاوت با تو بودن و نبودن، مانند تفاوت بینهایت و هیچ است. میدانم هستی، اما حس میکنم که تا با تو بودن و به تو رسیدن، فرسنگها فاصله دارم.
مهدی فاطمه! ای کاش کاغذ سفیدی بودم که توسط دل نوشتههای تو سیاه میشدم .
امان: آنچه ارائه شد، بخشی از نامههای محبت آمیز شما بود. با تشكر از همه شما یاران صمیمی كه با نظرات سازنده خود، در هرچه بهتر شدن نشریه، سهیم هستید، تمام تلاش خود را برای استفاده از پیشنهادهای شما و رفع كاستیها به كار خواهیم بست، انشاءالله.
دوماهنامه امان شماره 35