پر از شمیم نرگس و جلای نور میکنی
به کوچهای که صبحگاه از آن عبور میکنی
طنین گامهای تو بلی به گوش میرسد
و گوئیا که در همین زمان ظهور میکنی
شنیدهام که رزم تو شکوه رزم حیدریست
بیا بیا که سینه پر از غرور میکنی
و بهترین دعای ما بدرقه سلامتت
که با دعای خود ز ما بلا به دور میکنی
خطی بر آن جریده پر از گناه ما بکش
غروب جمعه نامهام اگر مرور میکنی
مرتضی طالبی
گفتند که با بهار خواهی آمد
با نغمه آبشار خواهی آمد
دیدار به خون نشسته مجنون گشته
ای لولو شاهوار خواهی آمد
در گوش فلک ندای نرگس پیچید
ای معنی انتظار خواهی آمد
شمشیر قیامِ در نیامی مولا
با بیرق و ذوالفقار خواهی آمد
روزی که زمین قدر تو را میفهمد
بر اسب فلک سوار خواهی آمد
باچشمهای از ضیاء کوثر روزی
اندر پس هر غبار خواهی آمد
زهره نوری ساری
به صحرا لالهها هرچند مستند
ولی از هجر تو افسرده هستند
تمام یاسها و نسترنها
برای دیدن روی تو رستند
امید درویشی
الا مسافر بهار
مانده ز آل، یادگار
تو را به جان مادرت
بیا غریب روزگار
چشم جهان به راه تو
شیعه شنید آهِ تو
دل شده جایگاه تو
بیا همیشه ماندگار
یاد تو یاد حیدر است
ذکر لب تو، مادر است
شیعه چه بیبال و پر است
بیا همه دار و ندار
تویی که لطف سرمدی
ز نسل پاک احمدی
پورِ گلِ محمدی
بیا عزیز کردگار
خیمه تو بود بهشت
حق به دلم عشق تو کِشت
شیعه به خاک و خون نوشت
بیا به دل، تاب و قرار
سید ولیالله حجازی
عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود
گاهی تمام من به تو تبدیل میشود
وقتی به داستان نگاه تو میرسم
یکباره شعر وارد تمثیل میشود
ای عابر بزرگ که با گامهای تو
از انتظار پنجره تجلیل میشود
تا کی سکوت و خلوت این کوچههای سرد
بر چشمهای پنجره تحمیل میشود؟
آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل میشود؟
بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل میشود
«آنروز، هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل میشود»
زهرا بیدکی
دوماهنامه امان شماره 35