اگر با پای دل، وارد آن کوچه شوی و کنار در آن خانه بایستی و با احترام، در بزنی، بیشک تو را هم به آن خانه راه میدهند؛ پس دلت را میهمان آن شب خانه علی علیه السلام کن! بیا و ببین که در این خانه، شادی موج میزند، و عطر خوش وجود این طفل فضای خانه را به گلستانی مانند کرده است که شمیم آن، هر رهگذری را مست میکند.
بیا و ببین که همه چیز رنگی از مهربانی به خودش گرفته و با زبان بیزبانی، خود را در شادی اعضای این خانه که حالا پنج نفر شدهاند، شریک کرده، حتی دیوارهای استوار این خانه، در مقابل عظمت این نوزاد، تعظیم کردهاند و سقف این خانه به آسمان فخر میفروشد که سایهگستر این طفل است. از دشت سر سبز دل اهل این خانه عطر محبت میوزد. چشمان پر از محبت این طفل و نگاههایی که غرق ثنایش شدهاند، به هم گره میخورد. طفل، گاهی به مادرش فاطمه سلام الله علیها نگاه میکند، گاهی مجذوب چهره زیبای پدرش علی میشود. گاهی خیره به برادرانش میماند، گاهی حسن، گاهی حسین؛ اما نمیدانم چرا نگاهش به امام حسین علیه السلام رنگ و بویی دیگر دارد...
چه لحظات شیرینی! به راستی که قلم متحیر است که چگونه شکوه و عظمت این حادثه را حکایت کند. قلم چگونه میتواند از آن زمان بگوید که خبر ولادت این مولود مبارک به جدش، محمد مصطفی رسید؟ آن زمان که ایشان، خود را سراسیمه به خانه علی و زهرا رساند، مثل همیشه، اجازه گرفت و وارد خانه شد. آنگاه فرزند زهرای عزیزش را به سینه چسباند و صورت به صورت آن طفل گذاشت؛ لحظاتی بعد، اشک از چشمان پیامبر بارید و بوسه از لبان او. کمی بعد، فاطمه از پدر شنید: «این دختر به بلاهای بسیار گرفتار خواهد شد و حوادث و مصائب تلخ، به او رو خواهد کرد.» آری؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میدید که این طفل، شیر زنی خواهد شد، پنجه در پنجه ظلم و ستم خواهد نهاد و با صلابت علی گونهاش آنها را در هم خواهد شکست.
میهمان خانه علی علیه السلام به قدری دوست داشتنی است که خداوند هم هدیهای به او عطا میکند. آن زمانی که به خاطر تولید آن نوزاد نورانی، جبرئیل نازل شد و چنین پیام آورد: «یا رسولالله! خدایت سلام میرساند و میفرماید: ای حبیب من! نام این دختر را زینب بگذار.»
چه نام زیبایی! زینب! زِین أب! زینت پدر! و به راستی که نه تنها زینت پدر بود، که عالم از او زیبایی گرفت.
از کدامین فضیلت او باید گفت؟ از نسبش که از نسل بهاران بود؟ از جدش که عالَمی ریزهخوار اوست؟ از مادرش که یاسترین گلهای عالم است؟ از پدرش که آسمانیترین خورشید عالم است؟ و یا از برادرانش که سرور بهشتیاناند؟
از کدامین فضیلت او بگویم؟ مگر از علم و دانش او میتوان سخن گفت؟ او که آنقدر عالم و عاقل بود که به «عقیله» شهرت یافت. دریای علمش چنان موج میزد که حتی باعث حیرت پدر میشد؛ چنانکه یک بار به پدر عرض کرد: «پدر جان! ما را دوست داری؟» امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «آری؛ فرزندان، پارهای قلب ما هستند.» و او ـ که به سن و سال کودکی بود ـ دوباره عرض کرد: «پدر جان! دو محبت (محبت خدا و محبت فرزند) در قلب مؤمن جا نمیشود. پس شفقت و مهربانیات را نثار ما کن و محبت خالصت را نثار خداوند.» جلسات تفسیر قرآنش ـ که برای زنان کوفه بود ـ خود حکایتی دیگر دارد و به خاطر همین برجستگیهای علمی بود که امام سجاد علیه السلام فرمودند: «عمه جان! بحمدالله تو عالمه هستی بدون این که معلم داشته باشی و فهمیده هستی بدون آن که کسی مطلبی را به تو بفهماند.»
عفت و حیا و حجابش که زبانزد است و شبهای تار، سیاهی را از چادر او به ارث بردهاند. «یحیی مازنی» که مدتها در مدینه به خدمت حضرت علی علیه السلام میرسید و در نزدیکی خانه ایشان، منزل داشت، نقل کرده است: «به خدا سوگند، هیچگاه چشمم به زینب نیفتاد و صدایی از او به گوشم نرسید.» اما همین زینب سلام الله علیها پرده نشین، زمانی که احساس کرد باید به یاری حق بشتابد پیامبر گونه و علیوار، در جامعه ظاهر شد و چون آفتاب، شبپرهها و خفاشان خونآشام را از پا درآورد.
فصاحت و بلاغتش تا به آن اندازه بود که وقتی در بازار کوفه و مجلس یزید، لب به سخن میگشود، معجزه کلامش چون عصای موسی بساط فریبنده یزید را از رونق میانداخت و کاخ پر زرق و برق او را به ویرانهای تبدیل میکرد. و البته که باید چنین میبود، چرا که دختر بلیغترین مردمان بود.
جود و سخاوتش آن چنان زیاد بود که نه تنها در بزرگسالی، که در دوران کودکی هم سخاوتمند بود. چنانکه روزی، مهمانی به خانه آمد و امیرالمؤمنین علیه السلام به فاطمه فرمود: «فاطمه جان! آیا طعامی برای مهمان داریم؟» و حضرت در جواب فرمودند: «تنها، مقداری مانده که آن هم سهم زینب است.» آنگاه آن بانوی کریم، عرض کرد: «مادر جان! غذای من را برای مهمان ببرید.»
وقتی سجاده نشین میشد، به تمام عابدان، درس عبادت میداد. حتی امام حسین علیه السلام ـ که معصوم و حجت خداوند است ـ از او التماس دعا داشت و میفرمود: « خواهرم! در نماز شبت مرا فراموش نکن.» سختیهای زندگی هم نتوانست او را از «عابده» بودن بیندازد؛ چنانکه امام سجاد علیه السلام فرمود: «در سفر محنت بار به شام، با وجود مصیبتها و زحمتهایی که بر عمهام زینب وارد شد، او هیچگاه نماز شب را ترک نکرد.»
هر روزِ عمر زینب سلام الله علیها پر است از درسها و پیامهایی که خوب زندگی کردن را به ما میآموزد. اما به راستی، چرا ما از صفات و ویژگیهای والای این بزرگ بانوی جهان اسلام غافلیم؟! افسوس که از بین تمامی این فضائل و خوبیها، زندگی او را در اشک و آه و اسارت و خرابه نشینی خلاصه کردهایم و چشمهایمان را بر آن همه صفات والای او بستهایم و این، خود، ظلمی دیگر در حق زینب سلام الله علیها است. به راستی از زینب چه میدانیم؟ از شجاعتش؟ از اخلاق نیکویش؟ از علمش؟ از صبرش؟ از مقام رضایت و خشنودیاش؟ از پاکی و نجابتش؟ از عفاف و حجابش؟
از معرفت و محبت آن بانو نسبت به امام زمانش چه میدانیم؟ در حالی که یکی از مهمترین درسهایی که میتوانیم از زندگی ایشان بیاموزیم، درس یاری کردن امام زمان است؛ چرا که این مجاهد راه خدا، برای یاری کردن امام زمانش از هیچ کاری، دریغ نمیکرد و تمام عمرش را وقف امامان معصومی کرد که در زمان حیاتش زندگی میکردند. او جوانیاش را در راه ولایت و امامت خرج کرد، و برای یاری امام زمانش، از خانه و کاشانه خود هجرت نمود، سختیهای بسیار را به جان خرید و فرزندانش را نیز فدا کرد.
اگر چه مرغ فکر ما نمیتواند در آسمان پر ستاره فضیلت زینب سلام الله علیها اوج بگیرد، اما به هر اندازه که در این کرانه بال و پر بگیریم، وجودمان نورانی خواهد شد.
. زینب کبری از ولادت تا شهادت، ص29.
. 200 داستان از فضائل و مصائب حضرت زینب سلام الله علیها، ص22.
. زینب کبری از ولادت تا شهادت، ص31.
. 200 داستان از فضائل و مصائب حضرت زینب سلام الله علیها، ص27.
. «یا عمة انت بحمدالله عالمة غیر علمة و فهیمة غیر مفهمه»، خصایص الزینبیه، ص79.
. 200 داستان از فضائل و مصائب حضرت زینب سلام الله علیها، ص31.
. همان، ص27.
. خصایص الزینبیه، ص120.
. همان، ص120.
سیدعلی حسینی ـ دوماهنامه امان شماره 35