نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

دل‌نوشته

مولای من! سیلاب اشک‌هایم در زمزمه دعای ندبه، آرام بخش روح و جانم است. می‌دانی که دیده بارانی و دست‌های پر از خواهشم در تمنای ظهور تو، به درگاه خداوند بی‌تابی می‌کنند. هر جمعه، تاریخ واژه «نه» را به من می‌آموزد و فریادهای العجل العجل من بی‌پاسخ مانده است.
با تو در آسمان پر می‌گشایم.
آقای من!
می‌دانم كه تحمل غفلت شیعیانت از یاد تو، اگر سخت‌تر از تحمل ظلم ظالمان نباشد، كمتر از آن نیست.
آری! حاكمیت مستضعفان بر مستكبران، معطل همراهی ما با توست و چه دردی بزرگ‌تر از این‌كه ولی خدا منتظر ما باشد و ما در غفلت و گناه، روزگار بگذرانیم؟ اگر آنها كه به شیعه بودنت دل خوش كرده‌اند و از دوستی‌ات سخن می‌گویند، تو را از اعماق دل، طلب می‌کردند، اگر خود را در عمل به تو نزدیك می‌کردند، اگر یك صدا تو را طلب می‌کردند، اگر جامعه لبریز از انتظار تو بود، اگر من و امثال من به جای غفلت از یادت، همراهت بودیم، شاید... شاید امروز، دنیا جولانگاه مستكبران نبود و شیعیان تو در بحرین و دیگر کشورها به خاك و خون كشیده نمی‌شدند.
رضا صنعتی
تا نفس در سینه و نگاه در چشم دارم، برای دیدنت انتظار را خسته‌تر از خستگی‌ها خواهم كرد. ای آن‌كه با تو در آسمان پر می‌گشایم! همیشه دلتنگی‌هایم را با مهتاب قسمت می‌كنم و شادی‌هایم را با آفتاب. ولی افسوس كه امشب، مهتاب، دلتنگ‌تر از من، روی در نقابی تیره‌تر از سیاهی كشیده است و مرا در این تنهایی، بیگانه‌تر از غریبه‌ای در دیار غربت رها كرده است و من چون آشنای غریبه، در این بی‌سامانی، مونسی جز زانوان فشرده در سینه‌ام ندارم. ای كاش نگاه دل‌فریبی كه معصومانه در جاده‌ای افتاده است به سراغم بیاید و دیاری را كه در آن، گل‌هایی به رنگ نور و لطیف‌تر از نسیم می‌رویند، نشانم دهد. شنیده‌ام كه آن دیارِ رؤیایی را تو، نشانمان خواهی داد و دستان توست كه به طرف ما خواهد آمد. بیا كه با آمدنت چشمانم، دریا را در خود غرق خواهد كرد و شعر زیبای باریدن را به ابر خواهد آموخت و انتظار، شرمنده‌تر از همیشه در مقابلم زانو خواهد زد.
مریم كریمی
از پشت پنجره‌های سوخته و آفتاب خورده، به آن سوی كرانه‌های نیلگون خیره شده‌ام و به تو فكر می‌كنم. تویی كه از هزاران عشق و امید والاتری، تویی كه آموزگار دشت عشقی، تویی كه رمز رسیدن به اوج خدایی، تویی كه شهدی به شیرینی یك دعایی و دفترچه خاطرات صبایی، تویی كه تفسیری از قامت سبزه‌هایی و تویی كه معشوقی و با صفایی.
بی‌صبرانه در انتظار نشسته‌ایم تا بیایی و با دستان ابراهیم‌گونه‌ات، بت‌های زور و تزویر را در بتكده نوین بشری در هم كوبی و ننگ‌ها و نیرنگ‌ها را از بین ببری. بیا كه عاشقانت بی‌صبرانه در انتظار‌ند. بیا و به ما بیاموز صبوری را. بیا و به ما بیاموز عشق را. بیا و به ما بیاموز كه چگونه كلبه‌ای از دیوارهای عشق و ستون‌های امید بسازیم.
سعیده فرجی
وقتی موسای خیالم عصای قلم بر صفحه می‌زند در دریای خروشان کلمات راهی باز می‌شود که در انتهای آن تو هستی. بارها خواستم شرحی بر تور سینای جمالت بنگارم، ترسیدم که اگر ذره‌ای از عظمت روحت در صفحه تجلی کند، دفتر و قلم همگی بسوزد.
ای مفسر زیبای واژه ولایت! بیا که چه کَر و کور و گنگند کسانی که زیستن را بدون ولایت امری ممکن می‌پندارند. ای آخرین ودیعه حق، بیا و با آمدنت به غربت شیعه پایان بخش و عاشقانت را از جام ولایت سیراب کن.
اسماء اندام
مولای من! سیلاب اشک‌هایم در زمزمه دعای ندبه، آرام بخش روح و جانم است. می‌دانی که دیده بارانی و دست‌های پر از خواهشم در تمنای ظهور تو، به درگاه خداوند بی‌تابی می‌کنند. هر جمعه، تاریخ واژه «نه» را به من می‌آموزد و فریادهای العجل العجل من بی‌پاسخ مانده است.
حکیمه بنیادی
گفته‌اند روزی مردی می‌آید. مردی که تمام گره‌ها را باز می‌کند. می‌گویند مردی است از جلوه‌های آسمان، هر وقت به یادش می‌افتم شوق پریدن، مرا پُر می‌کند. ای مردی از تبار آسمان، دعا کن برای گنجشک کوچکی که شوق پرواز در او زیاد شده، دعا کن بال‌هایش باز شود. مولا جان! چقدر خوب است که دعایم کنی تا این دل بستگیم به دنیا کم شود و من شوق بال زدن داشته باشم تا به سمت جاده آسمان پرواز کنم و در کنار خیمه‌ات لانه‌ای از جنس مهربانی بسازم.
فاطمه گل‌محمدی
تکرار دوباره انتظار قدم‌هایت، مرا تا مرز خورشید می‌کشاند.
و طراوت نفس‌هایت، واژه‌هایی آسمانی صداقت را برایم تکرار می‌کند.
همیشه جای خالی نگاهت را گوشه قلبم احساس می‌کنم.
نبودنت، بودن را معنا می‌کند.
امید به دیدنت، چشم دل را به روی حقیقت عشق می‌گشاید.
به سویت آمده‌ام؛ با پایی برهنه و دستانی خسته...
آمده‌ام تا سهمم را از انتظارت بگیرم. آمده‌ام تا نشانی لحظه‌های تنهایی‌ام را به تو بدهم
و از تو بخواهم که به سراغ سکوت نیمه شب‌هایم بیایی...
بیا و صمیمانه قلم را از شراب عشقت لبریز گردان و خزان زندگیم را بهار باش...
چشم به راهت هستم، تا قیام بر قیامت ای موعود مهربان.
اکرم سادات قدمگاهی
ای باور سبز آسمان، طلوع نیکی‌های فطرت، تو را صدا می‌کند. ای شیوه نگاهت هر لحظه از باران یاد خدا سرشار، سراغت را از سوی آفتابگردان‌ها گرفته‌ام، از چشم انتظاری کوه‌ها. ای مهدی هدایت شده و هدایت کننده!
با نوایی غم انگیز و قلبی نگران، که رایحه دلتنگی همه لحظاتش را غرق نموده، صدایت می‌کنم. ای نوای خوش بسم‌الله الرحمن الرحیم.
زهرا اردبیلی کرامه
مهدی جان! آمده بودم جمکران تا آرام شوم؛ آمده بودم تا از دردهای نگفته‌ام با تو بگویم. اما... اما همین که پای بر حیاط جمکرانت نهادم، تمام افکارم بسان زنجیری از هم گسسته شد.
آمده بودم تا در ساحل جمکرانت آرام شوم، غافل از اینکه جمکران وجودم را بیش از پیش به هیجان آورد. تمام ذرات وجودم صدایت می‌کردند.
وقتی دانستم تو از همه ما تنهاتری غصه‌هایم را فراموش کردم. وقتی دیدم همه برای خودشان شما را صدا می‌کنند و کسی به فکر تنهایی و غصه‌های تو نیست، چون کوره آهنگران آتشی بجانم افتاد و غم تنهایی‌ات بسان کوه بر دوشم سنگینی کرد. ای جان عالم امکان! دستی به دعا بگشا و برای فرج دعا کن.
لیلا همتیان
ای امید روزهای مه‌آلود و ابری، باید تو را در کنار کدامین قله آرزوهایم بیابم تا سخنم را بگویم؟ چشمانم هنوز در جاده معرفت چشم به راه است. دریای اشک چشمانم، انتظار فرجت را می‌کشد. عاقبت از کدام کوچه خواهی گذشت و از کدام سپیده دم طلوع خواهی کرد و از لابه لای کدامین فریاد نهفته سخنت را آغاز خواهی کرد؟!
فرشته آزادی صفا
آخرین ویرایش
در 1394/9/18 17:18 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366