ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم؛ اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بیمنتهایی که عقل راه به جایی نمیبرد. دریاها و زمین و آسمان و ماه و خورشید بر جای ماندند تا مقصود خمینی محقق شود؛ آن سان که بعد از رحلت آخرین فرستاده خدا نیز، دور فلک بر جای ماند تا حقیقت وجود او را در جهان تحقق بخشد. آخر انسانهایی چون او، که یک فرد نیستند، یک امتاند و یک تاریخ.
کوران روز حشر در اینجا نیز کورند که: «وَمَن كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الآخِرَه أَعْمَی» و نمیبینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظیم واقع شده است؟ نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفته است. اگرنه، این ولیّ خدا برای آنان حجتی میشد تا صدق قصص انبیا را باور کنند و چون سحره فرعون در برابر این انقلاب به سجده درآیند که «آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَی» اگر نه، این ولیّ خدا برای آنان حجتی میشد تا زهد و عدالت علی را باور کنند، حلم حسن را و شجاعت حسین را و...؛ این ولیّ خدا برای آنان حجتی میشد تا عظمت حق را و همه صفات خدایی را در وجودش بنگرد و انسان را؛ همچون خورشیدی که نورش از ازلیت تا به ابدیت را فراگرفته است.
داغهای همه تاریخ را ما به یکباره دیدهایم. یک بار دیگر، این رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که از دنیا رفته است؛ یک بار دیگر، این علی علیه السلام است که به شهادت رسیده است؛ یک بار دیگر، این فاطمه سلام الله علیها است و حسن علیه السلام است و حسین علیه السلام است که ما را داغدار کردهاند؛ یک بار دیگر، این مهدی(عج) است که در حجاب غیبت، رفته است.
دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمیرسد، دست خمینی که میرسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیاموزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود. و اکنون، دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی(عج) باشد.
امام به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده میدارد، همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام به ما آموخت که « عرفان را با مبارزه جمع کنیم»و خود، بهترین شاهد بود بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است، و از این پس، دیگر چه داعیهای میماند برای آنان که عرفان را به مثابه امری کاملاً شخصی، بهانه واماندگی خویش میگرفتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خویش تفسیر کرد و مجهولات شریعت و طریقت را با مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما میدانستیم که جهاد اصغر، شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول تاریخ همواره بر همین شیوه زیستهاند.
دیگر چه داعیهای میماند برای آنان که حکم بر ظاهر اشعار عرفانی میراندند و با چشمی ظاهربین، چهره افیونی خویش را در آینه صاف وجود عرفا میدیدند و حتی این اواخر، دیگر افعال و اقوال منصور حلاج را هم با عقل کج اندیش ماتریالیسم دیالکتیک معنا میکردند و حافظ را شراب خواره و زنبارهای از سلک خویش میگرفتند؟
آیا ندیدند او را که از این سوی، پنجه در پنجه ارباب جور انداخته بود و از آن سوی، «سجاده به می رنگین» داشته بود و «دلق مرتع را گرو جامی شراب مرد افکن» نهاده بود؟ آیا ندیدند که در «خلوت، آن کار دیگر کردن» و «صراحی پنهان کشیدن » یعنی چه؟ مگر این مردترین مردانِ میدان مبارزه و زاهدترینِ زُهاد زمانه نبود که دم از خال لب و چشم بیمار، می و میخانه، بتکده و رند میآلود و خرقه پیر خراباتی میزد؟
امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم. با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل و اختیارمان بار شود و همانسان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیّات، ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِینَ».
اکنون، این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسهاش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسولالله، ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بیقمر غیبت» انجامید، این بار، امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این، خود نشانهای است بر این بار بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزبالله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.
سوتیتر
1. کوران روز حشر در اینجا نیز کورند که: «وَمَن كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الآخِرَه أَعْمَی» و نمیبینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظیم واقع شده است؟ نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفته است. اگرنه، این ولیّ خدا برای آنان حجتی میشد تا صدق قصص انبیا را باور کنند و چون سحره فرعون در برابر این انقلاب به سجده درآیند که «آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَی» اگر نه، این ولیّ خدا برای آنان حجتی میشد تا زهد و عدالت علی را باور کنند، حلم حسن را و شجاعت حسین را و...؛ این ولیّ خدا برای آنان حجتی میشد تا عظمت حق را و همه صفات خدایی را در وجودش بنگرد و انسان را؛ همچون خورشیدی که نورش از ازلیت تا به ابدیت را فراگرفته است.
2. امام به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده میدارد، همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام به ما آموخت که « عرفان را با مبارزه جمع کنیم»و خود، بهترین شاهد بود بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است، و از این پس، دیگر چه داعیهای میماند برای آنان که عرفان را به مثابه امری کاملاً شخصی، بهانه واماندگی خویش میگرفتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خویش تفسیر کرد و مجهولات شریعت و طریقت را با مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما میدانستیم که جهاد اصغر، شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول تاریخ همواره بر همین شیوه زیستهاند.
. «اما کسی که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است!» سوره إسراء/ 72.
. «(موسی عصاى خود را افکند، و آنچه را که آنها ساخته بودند بلعید.) ساحران همگى به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم!» سوره طه/70.
. «ما همه شما را قطعاً میآزمائیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما چه کسانی هستند، و اخبار شما را بیازماییم!» سوره محمد/31.
. «(موسى عصاى خود را افکند، و آنچه را که آنها ساخته بودند بلعید.) ساحران همگى به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم!» سوره طه/70.
شهید سید مرتضی آوینی ـ دوماهنامه امان شماره 36