با یادت ای سپیده چه شبها که داشتیم
در باغت ای امید چه گلها که کاشتیم
عمری در آرزوی تو بودیم و پیر شد
آن طفل انتظار که بر در گماشتیم
بر دفتر زمانه به عنوان خاطرات
هر صفحه را به خون شهیدی نگاشتیم
از تیغ حادثات چه سرها که شد به باد
هر جا به یاد قامت تو قد فراشتیم
می آیی ای عزیز سفر کرده، ای دریغ
شایسته نگاه تو چشمی نداشتیم
زادیم با ولای تو، مردیم با غمت
میراث آرزو به جوانان گذاشتیم
حمید سبزواری
پر کن دوباره کیل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم، به کجا ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست
رو کردهام به سوی شما ایها العزیز
جان را گرفتهام به سرِ دست و آمدم
از کوره راههای بلا ایها العزیز
وادی به وادی آمدهام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود
این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز
خالیتر از دو چشم من این جان نیمه جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز
ما، جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز
دستم تهی است... راه بیابان گرفتهام
دست من و نگاه شما ایها العزیز
مریم سقلاطونی
ای سلسله در سلسله از نسل گل یاس
با نام دل انگیز تو گل میکند احساس
سرگشتهترین شاعر دنیا به تو دارد
چشم نظری موقع هر لحظه حساس
یعنی که جهان بیتو پر از پوچی محض است
ای کان شرف، حجت دین، ای شرف الناس
حس میکند این شاعر تو، لحظه آخر
با نام تو شمشیر زده حضرت عباس
یعنی که تو ذکر لب مایی و عزیزی
ای سلسله در سلسله از نسل گل یاس
ابراهیم قبله آرباطان
میشود پنجرهها باز اگر برگردی
و زمین غرقه آواز اگر برگردی!
باغ، باز آمدنت را به همه میگوید
آه، ای سرو سرافراز اگر برگردی!
باز میگردد آخر به زمین سر سبزی
میتپد قلب زمان باز اگر برگردی!
رخت میبندد از این آینه تاریکیها
روشنی میشود آغاز اگر برگردی!
با تو این پنجره ابری من خواهد دید
آسمانی پر پرواز، اگر بر گردی!
پیش چشمان تو ای آینه رو، اشعارم
باز هم میکند اعجاز اگر برگردی!
مرتضی کردی
بازآ، دلم ز گردش دوران شکسته است
چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است
آیینه خیال نهادم به پیش روی
دیدم که قلبم از غم هجران شکسته است
عمری در آتشیم و تو را ناله میکنیم
فریادمان به کوی و خیابان شکسته است
دیگر نوای ما ننوازد نیِ فراق
این ناله در گلوی نیستان شکسته است
ما تیغ غیرتیم ولی در نیام غم
زنگار بی تحرک دوران شکسته است
ما را خیال روی تو بیتاب میکند
عقد بلور اشک، به دامان شکسته است
درمان حسرت دل ما دیدن تو بود
بازآ که بی تو شیشه درمان شکسته است
در رهگذار عشق گدایان حضرتیم
در این مسیر کلک «پریشان » شکسته است
محمد حسن حجتی «پریشان »
ای تشنه كامان، روح باران خواهد آمد
با خاطرات سرخ یاران خواهد آمد
ای رهروان راهِ خونرنگ حسینی
«او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد»
امید درویشی
دوماهنامه امان شماره 36