هر امری از امور معنوی، هر فضیلتی از فضایل اخلاقی و حتی هر عبادتی از عبادات ما، به سهولت میتواند سنگ راه ما قرار بگیرد و ما را از حقیقت عبادت باز بدارد. روز اولی که داستان خلقت انسان آغاز شد، خدا داستان کوچکی طراحی کرد که اثرات آن تا امروز هم برای ما باقی مانده است. آن داستان این بود که ابلیس، استکبار کرد و به آدم سجده نکرد. در داستان خلقت حضرت آدم، ما با پدیده دشمنی با ولی خدا ـ یعنی حضرت آدم ـ مواجه میشویم، آن هم توسط کسی که اهل عبادت است. این ولایتگریزی با تکیه به شش هزار سال عبادت وی بوده است. وقتی خدا به خاطر نافرمانی ابلیس به او نهیب زد، ابلیس گفت: من جبران میکنم، خداوند فرمود: «چه کار میکنی؟» گفت: «آن قدر، برایت نماز میخوانم که تا به حال کسی نخوانده باشد.» اما این مقدسمآب، پاسخ سختی از پروردگار عالم دریافت کرد كه: «من دوست دارم آن طوری که خودم میخواهم عبادت بشوم، نه آن طوری که تو میخواهی.»
مهمترین امتحاناتی که ما باید انشاءالله پشت سر بگذاریم و بتوانیم ظهور امام زمان(عج) را در آغوش بگیریم، این است که خوبان ما باید مراقبت کنند تا خوبیهایشان مانع حقیقت نورانی خوبی نشود.
آن گاه که عدالت، مانع میشود
وقتی به تاریخ برمیگردیم، یکی از صحنههای عجیب و غریبی که در تاریخ میبینیم این است که گاهی از اوقات، از همان جنس اتفاقاتی که عرض کردم، یک کار خوب، یک فضیلت، دوست داشتن قرآن، دوست داشتن نماز، میآید سنگ سر راه آدم میشود و آدم یکدفعه از حقیقت خوب بودن باز میماند.
یکی از این موانع که البته خودش خیلی خوب است، عدالت است. مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یکوقت عامل ولایتگریزی یا ولایتستیزی ما نشود.
امتحانی که ما از آن صحبت میکنیم، امتحان فوقالعاده پیچیده، دقیق و قابل تأملی است. تک تک ما هم در معرضش هستیم، هیچکس نمیتواند بگوید که این حرف مال من نیست. مالک اشتر هم گاهی بر سرِ رعایت عدالت از علیبن ابیطالب علیه السلام سؤال نموده و عرض کرده: «آقا! این عدالت است كه ابن عبّاس را كه فامیل شماست، بر سر کار گذاشتی؟» حضرت هم برای مالک اشتر توضیح دادند و فرمودند: «اولاً من که حسن و حسینم یا فرزندان برادرم جعفر یا عقیل را نگذاشتم که فامیل درجه یک هستند، اگر تو از ابن عبّاس بهتر سراغ داری، او را بیاور.» و توضیحات دیگری نیز دادند که به تفصیل به جای خودش باید بحث شود.
معاویه، با شعار عدالت، در مقابل علیبن ابیطالب علیه السلام ایستاد
معاویه هم مشکلش با علیبن ابیطالب علیه السلام عدالت بود. او گفت: قاتلین عثمان را به من تحویل بده تا من خودم را تسلیم تو كرده و با تو بیعت کنم. این پیغام را ابودرداء و ابوهریره از جانب معاویه برای علیبن ابیطالب علیه السلام آوردند. دقت کنید! معاویه میگوید: من ولی خون عثمان هستم، شما اول قاتلین عثمان را تحویل ما بده، میخواهم قصاص کنم. بیعت ما با شما باشد بعد از اجرای عدالت. البته همه شما میدانید که چقدر امیرالمؤمنین علیه السلام با شورش و به ویژه قتل عثمان مخالفت میکردند، ولی مردم سخن علیبن ابیطالب علیه السلام را گوش ندادند. لذا اگر معاویه میتوانست، میگفت: شما قاتل هستی؛ ولی چون این حرف به ایشان نمیچسبید، میگفت عدالت را اجرا کن. آنوقت ببینید حضرت چه دقتی در پاسخ به این کلام دارند.
پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام به معاویه: اول ولایت، بعد عدالت
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «آن چیزی که در حکم خدا و حکم اسلام واجب است، این است که بعد از اینکه امام امت فوت کرد یا کشته شد، چه آن امامِ مقتول، خوب باشد و چه بد، هیچکس نباید کاری بکند؛ بلكه اول باید با یک امام عفیف، عالم، با ورع و آگاه به قضاوت و سنّت بیعت کنند تا آن امام، اول، وضع جامعه را تثبیت کند.» این جا است که ولایت بر عدالت مقدم است تا مبادا عدالت را بهانه کنی و علیه ولایت بشوری.
ایشان در فراز بعدی، بر این نكته تأكید میفرماید که استقرار ولایت و امامت امت، بر اجرای عدالت مقدم است؛ چه این امام از طرف خدا انتخاب شده باشد و یا مردم خودشان جمع شده باشند و این امام را انتخاب کرده باشند، حتی این بحث مخصوص امام معصوم هم نیست. بعد فرمودند: «حالا معاویه کدام را قبول دارد؟ مرا هم مردم انتخاب کردند و هم خدا. پس معاویه اول باید تکلیفش را با ولایت مشخص کند، بعد سراغ عدالت برویم.» ابودرداء و ابوهریره همانجا گفتند: «شما راست میگویید.» سپس نزد معاویه رفتند و پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام را به او گفتند؛ معاویه هم پاسخی نداد و برای عوض كردن موضوع، سؤالهای دیگری مطرح كرد.
از عدالت زدگی منهای ولایت بپرهیزیم
در منطق اسلام قابل قبول نیست که آدم با کلمه، مفهوم و حتی مصداق عدالت بخواهد با مقام منیع ولی خدا و ولایت دربیفتد. ما باید از این امتحانها عبور کنیم و هرکس از این مرحله عبور کرد، دیگر بعید است امتحانی سختتر از این برایش باقی بماند.
عدالت امری است که شیرینی فوقالعادهای دارد. حضرت زهرایاطهرسلام الله علیها میفرمایند: «فَرَضَ اللهُ ... العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند عدالت را برای آرامش دلها واجب کرده است.» امام صادق علیه السلام میفرماید: «عدالت از آب گوارا برای آدم تشنه، لذیذتر است.» قرآن هم شیرین است، نماز هم برای اهل نماز شیرین است، ولی همه این شیرینیها را باید مواظبت کرد. از آنطرف عدالتزدگی منهای ولایت، کار را به جاهای خیلی ناجوری میرساند. بعضی از بدیها را همین که انجام ندهی کافی است؛ ولی بعضی از بدیها را باید از آنها فاصله گرفت و این مطلب، از اصطلاحات قرآن است. مثلاً جایی میفرماید: «وَلا تَقرَبوا مَالَ الیتِیم»؛ به مال یتیم نزدیک نشوید.» اصلاً، تقوا یعنی گناه نکن، اما ورع یعنی فاصله بگیر و ما باید در این امتحان به ورع مسلّح شویم.
راه حل عبور از امتحانات سخت
حال كه این امتحانات از ما گرفته خواهد شد، آیا راه حلی وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت: ما در زیارت جامعه میخوانیم: «بَرِئْتُ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ مِنْ کُلِّ وَلِیجَه دُونَکُمْ؛ ای اهلبیت عصمت و طهارت! ما برائت میجوییم از دشمنان شما... و از هر ولیجهای غیر از شما» این ولیجه در قرآن هم آمده است: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُواْ وَلَمَّا یعْلَمِ اللهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَلَمْ یتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَه وَاللهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ».
این که مؤمنین نباید غیر از خدا و رسولش و مؤمنین ـ كه مصداق كامل آن، اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند ـ و کسانی که در آن مسیرند ولیجهای انتخاب کنند یعنی چه؟ در لغت آمده است: «ولیجه یعنی کسی که در قلب آدم نفوذ میکند و فکر و دل آدم را تحتتأثیر قرار میدهد.» ممکن است او یک رفیق باشد، یک فامیل باشد یا هر کس دیگری باید مراقبت آنها بود. این یکی از تضمینهاست برای اینکه مبادا انسان از مسیر خارج بشود. امام باقر علیه السلام میفرمایند: «هر ولیجهای غیر از ما اهلبیت طاغوت است.» اگر تو تحت تأثیر رفیقت هستی، او طاغوت میشود.
البته خدا بندگان خودش را رها نخواهد کرد. خدا وقتی از بندهاش امتحان سخت میگیرد، آیههای بسیار روشنی هم به او نشان میدهد. خدا به فرعون مهربان بود كه موسی بن عمران را به سوی او فرستاد و فرمود: «موسای من! او طغیان کرده، با او نرم صحبت کن، شاید متذکر شود یا خشیتی پیدا کند.» خدا به تک تک ما کمک خواهد کرد، محبّت فراوان خواهد کرد و ما به این محبّت دلگرم هستیم. پشتیبان ما این محبّت ویژه خداست.
باید نگران عاقبت به خیری بود
تک تک ما شیعهها که تأسّی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام داریم، باید مسئله عاقبت بهخیری را مدّ نظر قرار بدهیم و از آن فاصله نگیریم. در قنوت نمازمان، در بین همه دعاها، چقدر خوب است که این دعا را که خدا به ما هدیه داده، تکرار کنیم: «رَبَّنا لا تُزِغ قلوبنا بعدَ اذ هَدَیتنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَه إنَّک أنتَ الوَهّاب».
ما باید در این اخلاق و در این ویژگی، به حضرت شباهت داشته باشیم که تا رسول خداصلی الله علیه و آله به ایشان فرمود: «علیجانم! میبینم که در یک ماه رمضانی محاسن تو به خون سرت خضاب میشود.» آقا بلافاصله پرسیدند: «آیا آن موقع من دین دارم؟» علیجانم! تو مولود کعبه هستی، تو تضمینی هستی، تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی؛ چرا این سؤال را میکنی؟ چون در روح علیبن ابیطالب علیه السلام ذرّهای غرور نیست، ذرّهای تکبّر نیست. امر خدا در قلب علی علیه السلام باعظمت است.
رسول خدا باز ضمانت داد، به علیبن ابی طالب علیه السلام فرمود: «بله علیجانم! تو آن موقع بر دین خواهی بود.» حالا شما فکر میکنید بحث نگرانی از عاقبت بهخیری از مجموعه سرفصلهای مناجاتهای امیرالمؤمنین علیه السلام خارج شده است؟ تا ضربت ابنملجم ملعون به فرق علی علیه السلام اصابت کرد، صدا زد: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه».
علیجان، یعنی تو تا لحظه آخر، نگران عاقبت بهخیری خودت بودی؟ ما چهکار باید بکنیم؟ هر کس نگرانی از عاقبت بهخیریاش نداشته باشد، در روایات هست که او حتماً دچار مکر الهی شده است.
روح انسانهای بزرگ همیشه این نگرانی را دارند، و این نگرانی سلامت بخش است. بعضیها بصیرت به گذشته دارند، بعضیها بصیرت نسبت به حال دارند، بعضیها بصیرت نسبت به آینده هم دارند. ولی بصیرت به آینده در فضایی پدید میآید که دل پاک باشد و پاکی دل با نگرانی نسبت به آینده پدید خواهد آمد. البته فقط «مذهبی بودن» نیز کافی نیست، بلكه مذهبیها از افراد گنهکار بیشتر گریه میکنند و از خدا بیشتر تمنّای توبه دارند.
این نگرانی باید در فرهنگ جامعه ما جا بیفتد. اما برای تضمین آینده، فقط نگرانی کافی نیست. فقط دل نورانی کافی نیست، عقل نورانی هم لازم است. ما باید بنشینیم و فکر کنیم تا ببینیم چه امتحانات دیگری مانده که از ما باید گرفته بشود. چه مراحل دیگری را باید پشت سر بگذاریم؟ به تاریخ برگردیم و مثلاً ببینیم علل غربت امیرالمؤمنین علی علیه السلام چه بوده و بعد، یکی یکی ریشههایش را در وجود خودمان و در جان جامعه نابود کنیم.
سوتیتر:
1. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «آن چیزی که در حکم خدا و حکم اسلام واجب است، این است که بعد از اینکه امام امت فوت کرد یا کشته شد، چه آن امامِ مقتول، خوب باشد و چه بد، هیچکس نباید کاری بکند؛ بلكه اول باید با یک امام عفیف، عالم، با ورع و آگاه به قضاوت و سنّت بیعت کنند تا آن امام، اول، وضع جامعه را تثبیت کند.» این جا است که ولایت بر عدالت مقدم است تا مبادا عدالت را بهانه کنی و علیه ولایت بشوری.
ایشان در فراز بعدی، بر این نكته تأكید میفرماید که استقرار ولایت و امامت امت، بر اجرای عدالت مقدم است؛ چه این امام از طرف خدا انتخاب شده باشد و یا مردم خودشان جمع شده باشند و این امام را انتخاب کرده باشند، حتی این بحث مخصوص امام معصوم هم نیست. بعد فرمودند: «حالا معاویه کدام را قبول دارد؟ مرا هم مردم انتخاب کردند و هم خدا. پس معاویه اول باید تکلیفش را با ولایت مشخص کند، بعد سراغ عدالت برویم.» ابودرداء و ابوهریره همانجا گفتند: «شما راست میگویید.» سپس نزد معاویه رفتند و پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام را به او گفتند؛ معاویه هم پاسخی نداد و برای عوض كردن موضوع، سؤالهای دیگری مطرح كرد.
2. تک تک ما شیعهها که تأسّی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام داریم، باید مسئله عاقبت بهخیری را مدّ نظر قرار بدهیم و از آن فاصله نگیریم. در قنوت نمازمان، در بین همه دعاها، چقدر خوب است که این دعا را که خدا به ما هدیه داده، تکرار کنیم: «رَبَّنا لا تُزِغ قلوبنا بعدَ اذ هَدَیتنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَه إنَّک أنتَ الوَهّاب».
3. برای تضمین آینده، فقط نگرانی کافی نیست. فقط دل نورانی کافی نیست، عقل نورانی هم لازم است. ما باید بنشینیم و فکر کنیم تا ببینیم چه امتحانات دیگری مانده که از ما باید گرفته بشود. چه مراحل دیگری را باید پشت سر بگذاریم؟
. «والْوَاجِبُ فِي حُکْمِ اللهِ وَ حُکْمِ الْإِسْلَامِ عَلَی الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِمَامُهُمْ أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجْلًا وَ لَا يَبْدَءُوا بِشَيْءٍ قَبْلَ أَنْ يَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِيفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ يَجْمَعُ أَمْرَهُمْ.» همان.
. «إِنَّ أَوَّلَ مَا يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِينَ .....أَنْ يَخْتَارُوا إِمَاماً إِنْ کَانَتِ الْخِيَرَةُ لَهُمْ ... وَ إِنْ کَانَتِ الْخِيَرَةُ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَی رَسُولِهِ فَإِنَّ اللهَ قَدْ کَفَاهُمُ النَّظَرَ فِي ذَلِکَ وَ الِاخْتِيَارَ»، همان.
. «فَإِنْ کَانَ اللهُ جَلَّ اسْمُهُ جَعَلَ الِاخْتِيَارَ إِلَی الْأُمَّةِ ... فَقَدْ تَشَاوَرُوا فِيَّ وَ اخْتَارُونِي بِإِجْمَاعٍ مِنْهُمْ، وَ إِنْ کَانَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ هُوَ الَّذِي يَخْتَارُ وَ لَهُ الْخِيَرَةُ، فَقَدِ اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ...»، همان.
. منلايحضرهالفقيه، ج3، ص567.
. «الْعَدْلُ أَحْلَی مِنَ الْمَاءِ يُصِيبُهُ الظَّمْآنُ»، کافي، ج2، ص146.
. سوره انعام/152.
. منلايحضره الفقيه، ج2، ص615 و مفاتيحالجنان، زيارت جامعه.
. «آيا گمان کرديد که (به حال خود) رها میشويد در حالى که هنوز کسانی که از شما جهاد کردند، و غير از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خويش انتخاب ننمودند، (از ديگران) مشخصّ نشدهاند؟! (بايد آزمون شويد؛ و صفوف از هم جدا گردد) و خداوند به آنچه عمل میکنيد، آگاه است!» سوره توبه/16.
. کافي، ج1، ص415.
. «قال الباقر علیه السلام : إيَّاکُم وَالوَلائِج فَإنَّ کُلَّ وَلِيجَةٍ دُونَنا فَهِيَ طاغوت»، تفسيرعياشي، ج2، ص83 و وسائلالشيعه، ج27، ص133.
. «اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى. فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشى»، سوره طه/43و44.
. «(راسخانِ در علم، میگويند:) «پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنکه ما را هدايت کردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشندهاى!»، سوره آلعمران/8.
. قسيمالجنّة والنّار، «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ»، نهجالبلاغه، خطبه193.
. «فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ مَا يُبْکِيکَ؟ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ أَبْکِي لِمَا يُسْتَحَلُّ مِنْکَ فِي هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّي بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّي لِرَبِّکَ... فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَى قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْيَتَکَ. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ وَ ذَلِکَ فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِي؟ فَقَالَ: فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِکَ»، اماليصدوق، ص 93.
. مناقبابنشهر آشوب، ج2، ص119.
. تحفالعقول، ص364.
. «والْوَاجِبُ فِي حُکْمِ اللهِ وَ حُکْمِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِمَامُهُمْ أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجْلًا وَ لَا يَبْدَءُوا بِشَيْءٍ قَبْلَ أَنْ يَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِيفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ يَجْمَعُ أَمْرَهُمْ.» همان.
. «إِنَّ أَوَّلَ مَا يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِينَ .....أَنْ يَخْتَارُوا إِمَاماً إِنْ کَانَتِ الْخِيَرَةُ لَهُمْ ... وَ إِنْ کَانَتِ الْخِيَرَةُ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ فَإِنَّ اللهَ قَدْ کَفَاهُمُ النَّظَرَ فِي ذَلِکَ وَ الِاخْتِيَارَ»، همان.
. «فَإِنْ کَانَ اللهُ جَلَّ اسْمُهُ جَعَلَ الِاخْتِيَارَ إِلَى الْأُمَّةِ ... فَقَدْ تَشَاوَرُوا فِيَّ وَ اخْتَارُونِي بِإِجْمَاعٍ مِنْهُمْ، وَ إِنْ کَانَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ هُوَ الَّذِي يَخْتَارُ وَ لَهُ الْخِيَرَةُ، فَقَدِ اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ...»، همان.
حجتالاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان ـ دوماهنامه امان شماره 36