چطور شد فرزاد جمشیدی با دکترای علوم قرآن و حدیث و آن ادبیات منحصر به فرد، سر از صدا و سیما و سحرهای ماه رمضان درآورد؟
اینها همه مقدمه است که وقتی آدم از یک پنجرهای، از یک قابی، از یک منبری که خیلی فراگیر است، میخواهد حرف بزند، آن هم در حوزه معارف، حتماً باید به این ابزار، یعنی ابزار کلامی، مسلح باشد و بعد باید از چند جانپناه، مدد بگیرد که بزرگترینش خدا و قرآن است. من واقعاً از این جانپناه مدد گرفتم، بعضیها فکر میکنند که من ادبیات زیاد خواندهام، این درست است؛ من از 6-5 سالگی منظومههای بلند و اشعار و سورههای قرآن را حفظ میکردم، اما مهمترین جانپناه من، قرآن و بعد دست عنایت حضرت رضا علیه السلام است که ما متأسفانه قرآن و امام رضا علیه السلام را زیاد نشناختیم. کسی که قرآن را بخواند، به خصوص در تفسیرها با واژههای زیادی آشنا میشود و بعد اینکه احساس میکنم وقتی کار ما به نحوی قرآنی شود، صاحبی دارد دیگر! با این شرط که حوزه کارم را معارفی قرار بدهم و درحوزه دیگری کار نکنم، وارد صدا و سیما شدم.
از برنامه «اشک مهتاب» بگویید، ظاهراً این برنامه سال گذشته هم خیلی مورد استقبال مردم قرار گرفت؟
اسم «اشک مهتاب» را خودم انتخاب کردم؛ به دوعلت: یکی این که ما از امامی حرف میزنیم که پیکر او چند شب بر زمین ماند و تشییع نشد؛ فقط مهتاب بر پیکر او اشک ریخت. دوم این که متأسفانه اکثر جاها عزاداری تا دهم محرم و حداکثر تا سوم شهادت حضرت حسین علیه السلام هست؛ میخواهیم با عنوان اشک مهتاب بگوییم که این برنامه اگر مورد استقبال مردم قرار بگیرد، از دوازدهم به بعد هم ادامه پیدا خواهد کرد. هدف این است که لحظهای برنامهمان را تمام میکنیم که ماه و مهتاب به قرص کامل خودشان رسیدهاند، یعنی تقریباً نیمه محرمالحرام. انتخاب نام اشک مهتاب از این دو مطلب برخاسته است.
نکته دیگر این که من سال 81 برنامه «با حسین تا بینهایت» را اجرا میکردم. دو سال قبل هم برنامه «روز خدا» را اجرا میکردم، که قبل از خبر 21 پخش میشد. تجربه برنامههای محرمالحرام ثابت کرده که مردم به یک حرف گفته نشده درباره قیام حضرت حسین علیه السلام نیاز دارند. شما تصور کنید که ما میخواستیم بگویم که یک اتفاقی افتاده که مردم هر روز باید به آن مراجعه کنند و یا یک جایی هست که مردم حتماً باید به آن سرزمین سر بزنند. اگر اینطوری بود، آدمها سعی میکردند هر روز حرفهای تازهای از آن اتفاق به هم بگویند.
ما از یک امامی صحبت میکنیم که تیتر همه روزها را، عاشورا و عنوان سند مالکیت همه زمینها را کربلا گذاشتهاند. این قضیه نباید با تکرار مواجه شود. اگر میبینید که این برنامه در بین مردم جا افتاد، حتماً از نفَس خیر حضرت صاحب(عج) و توجه ویژه حضرت عباس علیه السلام است. این برنامه پشتوانه پژوهشی و تحقیقی زیادی نیز دارد. در طول روز با دهها کارشناس از قم و مشهد صحبت میکنم. ساعتها پشت خط تلفن یک عالِم میمانم تا من را هدایت کند، مثلاً یک حرفی، یک روضهای. امسال کاری کردم، به جای سحرهای ماه رمضان که از علما صحبت میکردم، امسال ماه رمضان از پیرغلامان اهلبیت علیهم السلام صحبت میکنیم. اینها خیلی نکات خوبی دارند، روضههای خوانده نشده و گفته نشده زیادی در سینه دارند که باید به آنها مراجعه کرد. فکر میکنم لطف برنامه، نظر خیر کسانی است که به ما ثابت کردند این برنامه صاحب دارد.
برای کربلا نرفتهها، از کربلا تعریف کنید...
یادم میآید قبل از این که به کربلا مشرف شوم، در یک حسینیهای بودم. پیرمردی بلند شد، دعا کند. در آن جمع به او خیلی احترام میگذاشتند که بعد فهمیدم پدر دو شهید است. ایشان بلند شد و گفت: «خدایا به حق محمد و آل محمد سفر زیارتی کربلا را نصیب این جمع نکن!» مردم هم که به اشتباه «نصیب این جمع بکن» شنیده بودند، همه الهی آمین گفتند و بعد همه تعجب کردند. ایشان گفت: «من یک بار زیارت کربلا رفتم و مجنون شدم...»
فکر میکنم کسی که معرفت کربلا را بگیرد یا مجنون میشود و همان جا میماند، یا زنده برنمیگردد. من متأسفانه شاید بصیرتم کم بود که به هیچ یک از این دو مبتلا نشدم؛ ولی یادم میآید خیلی که اصرار کردند قتلگاه را ببینم، دلم راضی نشد. خیلی بهم اصرار کردند که داخل ضریح حضرت عباس علیه السلام را نگاه کنم، دلم راضی نشد و بعد اینکه غریبتر از خود قتلگاه، تلّ زینبیه است.
مردم کربلا، موصل، کرکوک، بصره و جاهای دیگر که برای زیارت میآیند، تازه از بعد از ظهر و عصر عاشورا عزاداریشان شروع میشود. من چهار یا پنج بار به عنوان گزارشگر از فراز پشت بام حرم حضرت عباس علیه السلام و حضرت حسین علیه السلام گزارش فرستادم. در یکی از گزارشهایم گفتم: هم اکنون در کربلا حدود 12 میلیون زائر حضور دارند. (همان سال در ایام ذیالقعده و ذیالحجه به مکه هم مشرف شده بودم.) گفتم شما گزارشهای من را در مکه دیده بودید، آنجا 4 میلیون میآمدند. اینجا در کربلا 12 میلیون نفر. این حق امامی است که کعبه را با خودش به کربلا برده و واقعاً قبلهنمای عشق به خداست. کربلا حرفهای گفتنی زیاد دارد.
محرم آمد و دوباره خیمههای اباعبدالله علیه السلام در کشور امام زمان(عج) برپا شد. بشنویم دلمان میخواهد از حال و هوای محرم و این خیمههای عزیز از شما بشنویم.
خیمههای سرخ امام حسین علیه السلام در واقع در مقابل کاخ سبز معاویه است. این رنگها دارند به ما میگویند که فتنهها را فراموش نکنیم و حرف رهبرمان را فراموش نکنیم. مرثیهای از سر ما گذر کرد، مصیبتی از سر ما گذر کرد که قدری از انحرافات و تحریفات عاشورا را همراهِ خود داشت. ما در اتفاقاتی که سالهای گذشته رخ داد به چشم خودمان دیدیم که چگونه باطل میتواند جای حق بنشیند و حق میتواند مظلوم واقع شود و در حاشیه قرار بگیرد. شاید بتوان گفت در یک سال و چند ماه، یک تعزیه واقعی را که متأسفانه بازیگرانش بعضاً خواص کشورمان بودند به چشم خود دیدیم. اتفاق خیلی بزرگی بود که حتماً باید به آن توجه کنیم. خیمههای سرخ حضرت حسین علیه السلام، برخاسته از یک عقل سرخ و منطق سرخ است. قیام امام حسین علیه السلام فقط یک قیام عاشقانه نبود، بلکه یک قیام کاملاً عاقلانه بود. حضرت تا برسند به کربلا، بیش از 32 سخنرانی کردند. شما کدام سخنرانی را سراغ دارید که آنقدر در عالم پیچیده باشد.
امام حسین علیه السلام کار خیلی بزرگی کرد و ما حالا با خیمههای سرخ، آن را پاس میداریم. این بود که آبروی بعضی ضربالمثلهای ایرانی از بین رفت.
ضربالمثل اول اینکه «با یک گل بهار نمیشه»؛ اما امام حسین علیه السلام یک گل داشت مثل علیاصغر که دنیا را بهار کرد.
ضربالمثل دوم که «یک دست صدا نداره»؛ اما دستان حضرت عباس علیه السلام چه صدای قشنگی داشت! در تمام دنیا پیچید.
ضربالمثل سوم «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» همه لباس سفید به تن کردند و در حج شرکت کردند، ولی حسین علیه السلام گفت که شما کعبه را گم کردید و اگر دنبال قبله میگردید، همراه من بیایید. امام حسین علیه السلام به این همرنگ شدن با جامعه و غریو و غوغا اصلاً نمیاندیشید. او میگفت حق را فراموش نکنید.
و از آن طرف هم، بال سبز انتظار مهدوی هم رنگ و بوی دیگهای دارد...
در برنامهمان ایدهای به ذهنم آمد که واقعاً با عنایت حضرت حسین علیه السلام بود. گفتم که مردم پیامک ندهند که این و آن را دعا کنید؛ اینکه مریضها را دعا کنیم خوب است، ولی بیاییم به پیامکِ برنامه جهت بدهیم و این جمله را که «من به امام حسین علیه السلام قول میدهم...» که مردم بقیهاش را کامل کنند، پیشنهاد کردم.
غوغایی شد! آنقدر این جملاتی که میفرستند جملات زیبایی است که من وقتی به ذهن خودم مراجعه میکنم و بعضی از آنها را دوباره مرور میکنم، تحت تأثیر قرار میگیرم.
ـ چندتا از آن جملهها؟ اینکه حسین جان، من قول میدهم که:
ـ حسینی زندگی کنم و حسینی بمیرم.
ـ هیچ گاه غم حسین را از فراق علی اکبرش فراموش نکنم.
ـ حسین جان قول میدهم از عاشورای تو روی بال انتظار بنشینم و حسین زمانم را یاری کنم و یزید زمانم را بشناسم.
ـ زیارت عاشورا را بخوانم و در هر واژه و کلمهاش تفکر کنم.
ـ اهل کوفه نباشم.
ـ دل مؤمنی را نشکنم.
ـ پژواک صدای هل من ناصر ینصرنی را فراموش نکنم.
ـ برای اینکه جاهل و کافر نباشم امام زمانم را قبل از مرگم بشناسم.
ـ اسمم «حسینه» قول میدهم قدر اسمم را بدانم...
ما رسانه ملی داریم ولی جدای از آن، ملت رسانهای هم داریم. رسانه ملی ما چند گام از مردم ما عقبتر است؛ این فرمایش رهبر عزیز ماست. مردم ما خیلی از رسانهمان جلوترند. برنامهسازی برای این مردم خیلی سخت است.
وقتی پای منبرها مینشینیم، مداح قبل از روضه، چند بیتی را تقدیم میکند به امام زمان(عج). به نظرتان چطور میشود که این دو بال سرخ و سبز به هم پیوند میخورند؟
هر دو بال پرواز و اوج گرفتن هستند و برخاستن. یک بار در برنامههای چند شب پیش خودمان گفتم که نه سرخی انتقام و نه سیاهی ماتم. سوگند به سپیده که رنگ قیام من، سلامی است همراه با صلابت و استواری. فکر میکنم که قیام حسین علیه السلام رنگ همان جامههای احرام است؛ چون دارد ما را به طواف توحیدی دعوت میکند. بال پرواز گرفتن یا همان دو بال سبز و سرخ است که چرا مداحها با ذکر امام زمانشان روضه را شروع میکنند. اصلا حسین علیه السلام رفت که ما امام زمانمان را بشناسیم. حضرت آیتالله بهجت میفرمودند همه میروند به جمکران دنبال این میگردند که برای وزر و وبال و نکال خودشان یک چیزی برایش بتراشند یا چارهای بیندیشند و دوایی بگیرند، نمیدانند که مضطر اصلی حضرت صاحبالزمان(عج) است. اصلا همه این شعائر مذهبی برای این است که ما امام زمانمان را فراموش نکنیم.
چند کلمه از ما و جملاتی از شما.
ظهور: چیزی است که در پرده غفلت است نه در پرده غیبت.
انتظار سبز: مفهوم واقعی حرکت شیعه.
محرم: قسمنامه هر بچه مسلمان.
روضه: تصمیم بزرگ بشریت.
کربلا: انتهای عشق.
ماه خدا: عنوان همه ماههای خوب خدا.
اشک مهتاب: شناسنامه شرافت هر کسی که حسین علیه السلام را دوست دارد یا: اشک مهتاب شعر برخاسته از خیمهگاه زخمی آفتاب، یعنی ما باید با آفتاب گریه کنیم تا به اشک مهتاب برسیم.
قم، فاطمه معصومه سلام الله علیها
آه! حضرت فاطمه معصومه؛ خواهر حضرت عشق است؛ حضرت فاطمه معصومه؛ آبروی ایران است؛ حضرت فاطمه معصومه؛ جواز عبور برای رسیدن به حضرت رضا علیه السلام است؛ حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها؛ بیتالاحزان ایران است؛ حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها؛ بانوی ایران است. به خدا قسم هرچه داریم از حضرت معصومه سلام الله علیها داریم...
و کلام آخر:
آخرین کلام، درود بر حضرت صاحب الزمان(عج)، درود بر حسین علیه السلام که این همه ما را عاشق کرد، درود بر حضرت علی اصغر که دل حسین علیه السلام را با خودش برد. درود بر حضرت رقیه سلام الله علیها که عشق حسین علیه السلام را تا شام با خودش برد.
درود به حضرت زینب سلام الله علیها که یکی از مهمترین پیامآوران واقعه کربلا شد و اجازه نداد که پیام حسین علیه السلام را در کربلا دفن کنند و درود بر همه خیمههای سیاهی که رخت سپید برای ما میآورند هر سال در محرم.
و دو بیت یادگاری از فرزاد جمشیدی:
ماییم و ز درد و داغ گفتن با تو
داغیم ز گفتن و شنفتن با تو
تنها به اشاره تو سبز است بهار
باغیم و اجازه شکفتن با تو
علی مرادخانی ـ دوماهنامه امان شماره 39