این شماره از مجله امان همزمان شده است با نهم ربیعالاول؛ آغازین روز امامت حضرت حجت(عج). خواستیم صفحه شعرمان را با اشعار ناب شاعران آیینی کشورمان، که الحمدلله کم هم نیستند، مزین کنیم؛ ولی هر چه گشتیم کمتر یافتیم! در موضوع مهدویت، شعرهای فراوانی پیدا کردیم، ولی درباره خاص نهم ربیعالاول شعرهای زیادی نیافتیم. امیدواریم سال آینده که خواستیم صفحه شعر مجله را چاپ کنیم، آنقدر شعر داشته باشیم که در گزینش ابیات متحیر شویم.
**
آیت الله محمدحسین بهجتی اردکانی(1314-1386ش) از عالمان و شاعران معاصر است که از آغاز جوانی شعر میگفت. خودش میگوید: «نمیدانم اولین شعرم را کی گفتم و از چه کیفیتی برخوردار بود؛ اما آنچه یادم است از همان دوران طفولیت به شعر علاقه فراوان داشتم. قطعاتی که بر دلم مینشست را در کوتاهترین زمان حفظ میکردم.» تخلص شعریاش «شفق» بوده و بیشترین سرودههایش، درباره چهارده معصوم است. علاوه بر این، اشعار بسیار جذاب و دلنشینی درباره انقلاب، شهید، استقامت و پارهای از مسائل اخلاقی سروده است. جام شکسته عنوان غزلِ زیبایی از «مجموعه شعر بارش نور» از آثار ایشان است که تقدیمتان میگردد.
جام شکسته
در انتظار، ثانیهها را شمردهایم
در دیده سیل اشک به دامن فشردهایم
شیرازه بسته دفتر دل را ز خون چو گل
جان و جگر چو شمع به آتش سپردهایم
حسرت به جان، شراره به دل، خون به دیدگان
این است حاصلی که ز ایام بردهایم
پنجاه و پنج سال، شب و روز کنده جان
گه سوخته چو مشعل و گاهی فسردهایم
اینک به نیمه راه در این سنگلاخ دور
با اینکه میزنیم نفس، نیمه مردهایم
تعمیر ما چگونه تصور توان؟ که ما
جام شکسته، آهن زنگار خوردهایم
روشن نشد بدین همه رنج گران «شفق»
کآیا ز دل کدورت باطل ستردهایم؟
محصول عمر اگر که نباشد رضای دوست
سرمایه داده از کف و سودی نبردهایم
**
«میثم» تخلص شعری آقای غلامرضا سازگار است؛ متولد 1320 در تهران. استعدادش در شعر را از همان دوران کودکی نشان داد. خودش میگوید: «از همان دوران کودکی اشعار و سخنان موزون میسرودم.» بیشتر اشعار وی در قالب غزل و درباره اهلبیت عصمت و طهارت است. «بیعت کنیم» یکی از اشعار اوست:
بیعت کنیم
مهدی که عاَلَمند رهین کـرامـتـش
سر زد طلوع صبح نخست امامتش
همچون لباس کعبه که بر کعبه زینت است
زیبا بود لباس امامــت به قامتش
امروز شد امام ولی بوده است و هست
تا صبح روز حشر به عالم زعامتش
برخیز و از سرور، جهان را به هم بزن
از«إنّمــا ولیّکُمُ الله» دم بـزن
آتش به باغ دل همـه «بـرداً سـلام» شــد
صبح ستمگران همه از یأس شام شد
وجد و سرور و شادی و عیش و خوشی حلال
اندوه و درد و رنج و مصیبت حرام شد
پیغام بر تمام ستمدیدگان بَـرید
مهدی امام بود و دوباره امام شد
خورشید عدل و داد جهانگستر آمده
گویی دوبـاره بعثــت پیغمبـر آمده
در چشم خلق نور هدایت مبارک است
بر خاک خشک بحر عنایت مبارک است
آیات نصر بر ورق لالهها ببین
در باغ عصر این همه آیت مبارک است
آید ندا ز سامره بر عالم وجود
با این بیان که عید ولایت مبارک است
همت کنید در فرج آلِ فاطمه
بیعت کنید با پسرِ عسکری، همه
خیزید تا به گمشدگان رهبری کنیم
بر خلق آسمان و زمین سروری کنیم
اول صلا به خیل ستمدیدگان زده
آنگه ز اهلبیت پیامآوری کنیم
آریم رو به سامره آنگه ز جان و دل
تجدید عهد با پسر عسکری کنیم
فرمان عدل و داد به خلق جهان دهیم
تا دست خود به دست امامِ زمان دهیم
پاینـده تا قیام قیامت، قیام ما
گردون زده است سکه عزت به نام ما
چون نور آفتاب که تابد بر آنچه هست
پیداست مجد و سروری و احترام ما
ما را خدا ائمه گیتی قرار داد
گردید تا که یــوسف زهرا، امام ما
«میثم»، وجود غرق به دریای نور اوست
هر چند غایب است جهان در حضور اوست
**
نعمتالله شمسیپور متولد آذرماه 1341 در رامسرِ مازندران است. کودکیاش را در روستای کالشمحله از توابع رامسر سپری کرد و در سال 1362 وارد حوزه علمیه شد. هرچند خودش میگوید سال 1371 به بعد شعر گفتن را جدی گرفته است، اما شاید بتوان گفت که ورودش به حوزه علمیه قم آغازی برای سرودن اشعار اوست.
«عطش جمکرانی» از سرودههای چاپ نشده شمسیپور است:
عطش جمکرانی
با تو خواندیم روشنیها را
فصل فصل کتاب دریا را
چشمهای تو میکند تفسیر
لحظههای غروب فردا را
باغ آویشن نگاهت برد
آبروی پشت بیتا را
بیتو هیچیم، هیچ مثل حباب
با تو موجیم موج دریا را
ای بهارِ هماره، باز بگیر
دست تنهاترین افرا را
به لب چشمهای ما بچشان
طعم توفانترین تماشا را
بیشتر کن زلال بیپایان
عطش جمکرانی ما را
مهدی دیلمی ـ دوماهنامه امان شماره 40