بیان شد که سلفیه، پدیدهای ناخواسته و نوخاسته است که انحصار طلبانه، مدعی مسلمانی است و همه را جز خود، کافر میشمرد؛ فرقهای خود خوانده، که با انتساب به سلف صالح و با ادعای وحدت در فضای بیمذهب! با بنیاد وحدت، مخالف است؛ سلفیه، (یعنی همان که بستر وهابیت است) مدعی است، هیچ مذهبی وجود ندارد و باید به عصر سلف، (یعنی دوران صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) بازگشت و «اسلام بلامذهب» را اختیار کرد.
سلفیه با دستی پرچم دعوت به وحدت را بلند کرده، میگویند: بیایید با کنار گذاشتن همه مذاهب به سوی یگانه شدن رویم و با دستی دیگر شمشیر تکفیر،(1) بر کشیده، با حذف دیگران از جامعه اسلامی و راندن آنان به جمع کفار، مدعی آنند که جامعه اسلامی را یکدست میکنند.
روشن است دعوت به کنار گذاشتن «مذهب» در دوران قبل از ظهور، امری ناشدنی است، چرا که پیروان مذاهب به سادگی از مذهب خود دست نمیکشند و به سوی نقطهای مجهول و تاریک ـ که سلفیه مدعی آن است ـ نمیروند به ویژه آنکه در پشت این دعوت به «بیمذهبی»، نوعی مذهب نهفته است و بلکه این دعوت، خود، نوعی مذهب است، آنهم مذهبی، گرفتار چنگال جمود و تنگنظری که اسلام را به صورت دینی بیتحرک، بیروح، ناقص، ناتوان و بیجاذبه معرفی میکند و با احیای روح خشونت و تعصب، راه را بر هرگونه نزدیک شدن به همدیگر میبندد و به جای آن، فضایی از درگیریها و بدبینیها را ایجاد میکند و دست همگان را به شمشیر پیکار میگشاید با این بیان کوتاه، وارد مباحث میشویم.
سلفی از ریشه سلف به معنای پیشین است
ابن منظور میگوید: سَلَف، یسلف، سلفاً و سلوفاً، یعنی پیشی گرفت.(2) سالف، یعنی پیشی گیرنده. سَلَف، سلیف و سلفه، یعنی جماعت پیشی گیرنده.
ابن فارس میگوید: سلف: س ل ف، اصلی است که دلالت بر تقدم و سبقت دارد؛ پس سلف، کسانی هستند که گذشتهاند.(3)
جوهری نیز مینویسد: سَلَف، یسلف، سلفاً به معنای «مضی»، یعنی «گذشت» آمده است و سلف الرجل، یعنی پدران گذشته مَرد.(4)
از این عبارات استفاده میشود که «سلف» در لغت به معنای تقدم زمانی است؛ بنابراین هر زمانی، نسبت به زمان آینده، سَلَف و نسبت به زمان گذشته، خَلَف است.(5) به بیان دیگر، معنای لغوی «سلف» مانند واژه «قبل» دارای، معنای نسبی است
معنای اصطلاحی سلف
در معنای اصطلاحی سلف، اختلاف زیادی است.
1. دکتر محمد سعید رمضان البوطی میگوید: سلف در اصطلاح بر کسانی اطلاق میشود که در سه قرن اول اسلام میزیستهاند.(6)
2. برخی دیگر، آن را بر خصوص صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین اطلاق نمودهاند.(7)
3. دکتر یوسف قرضاوی میگوید: سلف، عبارت است از همان قرنهای اول ـ که بهترین قرنهای این امت است ـ قرنهایی که در آنها فهم اسلام، ایمان، سلوک و التزام به آن تحقق یافت؛ سلفیگری نیز عبارت است از: رجوع به آنچه سلف اول در فهم دین؛ اعم از عقیده، شریعت و سلوک داشتند.(8)
با این بیان، منظور از «سلف»، همان سه قرن نخست حیات امت اسلامی است.
منشأ این اصطلاح
بنابر نقل دکتر محمد سعید رمضان البوطی از اندیشمندان بزرگ اهل سنت در کتاب السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لامذهب اسلامی منشأ این اصطلاح، روایتی است که ابن مسعود به نقل از بخاری و مسلم (از کتب بسیار مهم حدیثی اهل سنت) از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل میکند، او میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به روایت ابن مسعود فرمود: «بهترین مردم، )مردمان( قرن من هستند؛ سپس کسانی که در پی ایشان میآیند و سپس دیگرانی که در پی آنان میآیند؛ پس از ایشان مردمانی میآیند که گواهی هر یک، سوگندشان و سوگند هر کدام، گواهشان را نقض میکند».(9)
گذشته از اشکال اساسی که به متن این حدیث وارد است که خواهم گفت؛ این سؤال اساسی اینجا مطرح میشود که مقصود از این «سه قرن اولیه» ـ طبق حدیثی که اهل سنت در صحیح مسلم و بخاری به آن استناد میکنند و ما آن را بیان کردیم ـ که پیامبر خدا به برتری آنان، گواهی داده است، چیست؟
آیا منظور، مسلمانانی است که در آن قرنها زندگی میکردند، صرفنظر از وضعیت برخی یا بسیاری از آنها یا آنکه مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله از آن بیان، برتری تک، تک افراد مسلمانی است که در آن دوران زندگی میکردند و بدین ترتیب، هیچ کس از مسلمانان آن دوران نخواهد بود که این حکمِ برتری، شامل او نشود؟
در این زمینه، بیشتر علمای اهل سنت بر این عقیدهاند که «برتر بودن» برای همه افراد آن سه قرن نخستین، ثابت است.
در مقابل، ابن عبدالبر (363 ـ 463 ه .ق) بر این باور است که این حکم برای مسلمانان آن سه قرن، ثابت است؛ ولی درباره افراد، ممکن است این «برتر بودن» در برخی از آنان صدق نکند و چه بسا در قرنهای بعدی، کسانی بیایند که از این «برخی» برتر باشند.(10)
اشکال اساسی که در اینجا مطرح است، این است که آیات زیادی از قرآن به صراحت بیان میکند که برتر بودن انسانها به تقوا، اعمال و رفتار انسانها بستگی دارد و هر کس تقوای بیشتری داشته باشد، نزد خداوند گرامیتر است و تقدم و تأخر زمانی، هیچ تأثیری در بهتر یا بدتر بودن آن شخص ندارد؛ احادیث فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده است که ملاک برتری را ایمان و عمل صالح معرفی میکنند، نه نسبت داشتن یا نزدیکی زمانی به عصر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همچنین روشن است که اگر حدیثی با آیات صریح قرآنی، مخالفت داشت، آن حدیث را باید کنار زد و ـ ساختگی است؛ زیرا هیچگاه بیان پیامبر صلی الله علیه و آله با آیات قرآن، مخالف ندارد؛ بلکه بیان کننده و مفسر آن است.
در مقابل، احادیث فراوان داریم که سخن از برتری و منزلت برخی افراد سخن میگوید نه همه افراد؛ نظیر؛ حدیث غدیر «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر کس من، مولا و سرپرست او هستم؛ پس علی، مولا و سرپرست اوست»؛(11) حدیث ولایت «... دعوا علیاً ان علیاً منی و انا منه، و هو ولی کل مؤمن بعدی» « علی را رها کنید، علی از من و من از او هستم و او، ولی هر مؤمن بعد از من است»؛(12) حدیث دار «ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا و اطیعوا» «همانا این شخص ـ علی علیه السلام ـ برادر و وصی و جانشین من در میان شماست؛ پس به دستورات او، گوش فرا داده، از او اطاعت کنید».(13)
احادیث نقل شده، مورد اجماع شیعه و اهل سنت است و حتی در برخی از آنها، متواتر(14) نیز میباشند؛ ابن حجر هیثمی میگوید: که این احادیث، صحیح بوده، هیچ گونه شکی در آن نیست، جماعتی همچون ترمذی، نسایی و احمد آن را نقل کردهاند و طرق او، جداً زیاد است».(15)
ادامه دارد----------------------------------------------------------------------
(1) . بیدینی، ارتداد.
(2) . لسان العرب؛ ج6، ص330 و 331.
(3) . معجم مقاییس اللغه، ماده سلف.
(4) . صحاح الغه، ماده سلف.
(5) . السلفیه مرحله زمنیه؛ ص9.
(6) . السلفیه مرحله زمنیه؛ ص9.
(7) . السلفیه و دعوه الشیخ محد بن عبدالوهاب؛ ص9 و 10.
(8) . الصحوه الاسلامیه؛ ص25.
(9) . نقدی بر مبانی وهابیت؛ سلفیه، بدعت یا مذهب، محمد سعید رمضان البوطی، ترجمه دکتر حسین صابری، چاپ دوم؛ ص20.
(10) . ر.ک. فتح الباری بشرح صحیح البخاری، چاپ المیمنیه؛ ج7، ص4.
(11) . الغدیر؛ ج1، ص 31 ـ 36.
(12) . مسند احمد؛ ج4، ص438.
(13) . تاریخ طبری؛ ج2، ص220.
(14) . «متواتر» یک اصطلاح حدیثی است به معنای اینکه روایتی از طرق و سندهای متفاوت آنقدر مطرح شده باشد که کاملاً پذیرفته شده و احتمال ساختگی بودن آن، به هیچ عنوان داده نشود.
(15) . صواعق المحرقه؛ ص42 و 43.
نعمتالله حشمتی ره ـ دوماهنامه امان شماره 13