«اگر تبلیغ را جدی میگرفتیم، دنیا را گرفته بودیم»
«عمل به وظیفه یعنی رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف»
اشاره؛
هر چند خیلی دوست داشتیم به صورت حضوری و به طور مفصل توفیق این را مییافتیم که با چهره و نام آشنای مردم یعنی حجتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به گفتگو بنشینیم اما خب نیم ساعت گفتگوی تلفنی با کسی که سالیان طولانی است حرفهای شنیدنی بسیاری دارد هم غنیمتی است.
فرصت اندک حاج آقا هر چند فرصتی برای پرسشهای بیشمارمان باقی نگذاشت اما توانستم در همین فرصت کم سؤالاتی را در خصوص مسأله تبلیغ آموزههای دینی، دلایل مهجوریت قرآن، مهدویت و مسأله غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. شباهتهای قرآن و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و … از ایشان بپرسیم و حاج آقا هم ضمن پاسخ صمیمانه به این سؤالات، هم در مورد خاطرات شنیدنیشان در این سالها صحبت کردند و هم توصیههایی به جوانان داشتند که خواندن این گفتگوی دوستانه را به همه شما مخاطبان عزیز توصیه میکنیم؛
جناب آقای قرائتی؛ لطفاً در ابتدا خودتان را معرفی کنید؟
من شخصیت نیستم، من آخوندم، طلبهام، من خودم ویژگی ندارم، نه با استعدادم نه جزء نوابغم، نه جزء استعدادهای درخشان هستم، ولی خداوند، لطف کرده و یک سری نعمتهایی به ما داده، مردم فکر میکنند که ما نابغه یا چیزی هستیم ولی نعمتهایی است که خداوند داده است، و به هر کس هم این نعمتها را داده و فقط باید اعلام کنیم، که نمیتوانیم شکر آنها را بکنیم.
به نظر خودتان، بزرگترین نعمتی که به شما عنایت شده چیست؟
برزگترین نعمت ما هم این است که به مقدار کم، خدا را میشناسیم، پیامبر را میشناسیم، اولیا خدا را میشناسیم و کتابش را، راهش را، دینش را و خدا نظر کرده که در راه مستقیم بمانیم و بزرگترین نعمت، همان ماندن در راه مستقم است، اگر همه نعمتها را به کسی بدهند ولی راهش کج باشد بدبخت است ولی اگر کسی هیچ نداشته باشد ولی راهش درست باشد خوشبخت است. بزرگترین نعمت همین است که ما در راه حق هستیم، و همین یک مقدار ذره که خداوند ما را هدایت کرده و در راه اولیایش هستیم، بزرگترین نعمت است.
مخاطب ما دوست دارد بداند رمز موفقیت شما در امر تبلیغ چه بوده است؟
نمیدانم، این لطف خداست، خداوند یک مقداری به من لطف کرده، خداوند به من یک حساسیت لطف کرده که میبینم از زمینهها خوب میشود استفاده کرد، به هر حال من 65 سالم است و تقریباً در سن 24 سالگی شروع کردهام به امر تبلیغ، و از صفر هم شروع کردم، یادم میآید در یکی از استانها در شهر مشهد، میخواستم کلاس بگذارم، تخته سیاه نداشتیم، یک کارتن مقوا پاره کردیم، کارتن را کردیم تخته سیاه و با زغال روی کارتن مینوشتیم، (خانه یکی از آقایان که الان امام جمعه سبزوار است) یعنی معطل این که کلاس باشد، تابلو باشد، روابط عمومی باشد، میزبان باشد، اعلامیه باشد و اساسنامه داشته باشیم، قید این حرفها نیستیم، الان من 15 ـ 16 سال است که ستاد اقامه نماز را با اساسنامه داریم ولی خیلی گیر این قید و بندها نیستیم و یک مقداری اصالت را میدهم به اصل تبلیغ و در تبلیغ هم یک اسلوبی را خداوند ما را هدایت کرده، و به ما لطف کرده، و آنکه منتظر بانی و دعوت نیستم، اگر کاری را تشخیص دادم، خودم میروم سراغش. نمیگویم که به من حکم ندادند، به من ابلاغ نزدند، من مأموریتی ندارم، مسئولیتی ندارم همین که احساس کردم، خودم اقدام میکنم. دوم منتظر جمعیت هم نیستم که حالا جمعیت کجا باشد، جنس و سن آن چی باشد، گرفتار حرفهای سیاسی هم نیستم، یعنی این سلیقه را عمل کنم، یا آن سلیقه یعنی از قید سیاسی آزادم، به لطف خدا کینه کسی هم به دلم نیست، افرادی که حالا مثلا پشت سر ما اس ام اس میفرستند، طنز درست میکنند. تقلید صدا میکنند، عصبانی بشوم یا حلال نکنم. البته تا موقعی که مربوط به شخص من باشد، یک وقت هم اگر مثلاً مکتب و قرآن و دین را استهزاء میکنند، آنها برای قیامت میماند، یعنی خیلی راحت هستم، منتظر زمان نیستم که حالا محرم است یا ماه رمضان برای تبلیغ، زمان قائل نیستم هر زمانی که امکان هست برای تبلیغ، چه در عقد و عروسی، 13 بدر، عید، ماه رمضان یعنی قید زمان قید مکان، قید ابزار، قید سن، قید بانی و دعوت، این قیدها رو خدا لطف کرده که قسمتی رو یا حداقل از قسمتی از آن فاصله گرفتم، وقتی از این قیدها دست برداشتیم آزاد میشویم وقتی زنجیر باشد نمیتوانیم راه برویم وقتی آدم زنجیرها رو باز کرد میتواند راه برود. مشکل قیدها که خیلیها یا بعضیها برای خودشان قائل هستند. حالا مثلا من ده بار آمدم خانه شما و حتی یک دفعه ایشان نیامده. نیاید که نیاید. طوری نیست اون میگه نه، من یک مرتبه آمدم دیدنشان و ایشان باید بیاید بازدید، تا ایشان یک دفعه نیاید من دفعه دوم نمیآیم، یا مثلا اقتدا کنم، بگم من 60 سالم است، و پیش نماز 30 سالش است، حالا گیرم 20 سالش باشد. اگر گناهی از آن سراغ نداریم و حسن ظاهر را دارد پشت سرش اقتدا میکنیم. بعضیها میخواهند اذان بگویند، خجالت میکشند. میخواهند سوال کنند، خجالت میکشند، میخواهند بگیرند خجالت میکشند. میخواهند راه بروند خجالت میکشند، یک مقداری خودمان گیر شرق و غرب نیستم ولی گیر خودمان هستیم.
حاج آقای قرائتی یک خاطره از زمان جوانی زمانی که جوان بودید در مورد کار تبلیغ را ذکر کنید؟
حدود 40 سال پیش زمان قبل از انقلاب برادرم سرباز بود، خرمآباد پادگان بدرآباد؛ من طلبه جوانی بودم، رفتم خرمآباد به دیدن برادرم در پادگان، آنجا دژبان دم در، گفت: ممنوعه شما نمیتوانید بروید داخل؛ گفتم میخواهم برم این جا سخنرانی کنم، گفت مگه این جا روضهخونی، مگه شما میتوانید؛ به هر حال مدتی ایستادم و تلاش کردم، گفتم حداقل برادرم را میخواهم ببینم، برادم آمد به او گفتم میشود من داخل بیایم و سخنرانی کنم، گفت: امکان نداره زمان شاه آخوند از قم بیاد سخنرانی کنه تو پادگان، محاله شبه محال است. بالاخره برادرم گفت که هیچ راهی برای این که تو تبلیغ کنی نیست. فقط اگر یک چیز خوردنی باشه من بچه کاشانی و چند تا از رفیقا بیاییم بخوریم، من هم تصمیم گرفتم یک چیز خوردنی پیدا کنم، بدر آباد بیرون شهر خرم آباد بود حدود 40 کیلو کاهو خریدم نشستیم کاهو را در یک آب تمیز شستیم و مقداری سکنجبین خریدیم و ماشین گرفتیم و رفتیم پادگان به برادرم خبر دادم کاهو زیاد گرفتم، بچه کاشانیها را صدا کن بیایند کاهو بخورن، حدود 16 ـ 17 از این سربازهای کاشونی بودند، آمدند کاهو بخورند ما گفتیم تا آنها کاهو بخورند، ما یک حدیث یک آیه برایشان بگوییم، اما دیدیم دژبان دم در نگاه میکند، یک مقداری هم خودمان احتیاط کردیم و هم سربازها وحشت کردند، گفتم یک خورده بریم عقبتر آنجا یک الاغی بود، گفتم لازم نیست همه به من نگاه کنید، چهارتاتون برید آن ور الاغ روتان آن ور باشد، سه تا تون برید اون ور و هر چند تاتون روتان به یک ور باشد و هر کسی به سمتی کاهو بخوره که دژبان حساس نشود، که شما دارید به حرف من گوش میدهید، و هر کس به یک سمتی بنشیند و کاهو بخوره دور الاق جمع شدیم و شروع کردند به خوردن کاهو، البته من کاهو نمیخوردم من سخنرانی میکردم و سربازها که مشغول خوردن کاهو بودند رویشان به یک سمتی بود به حرفهای من گوش میدادند و خلاصه این تبلیغ چند دقیقهای ما، در قالب این که ما از لباس روحانیت آمدیم بیرون، آمدیم شهر، کاهو گرفتیم، شستیم، بار زدیم و دو مرتبه آوردیم پادگان، با لباس غیر روحانی و شستن کاهو و هر گروهی به یک سمتی نشستن و بین ما و الاغ و سربازها و به یک وضعی نشستیم و چند حدیث خواندیم، این وضعیت تبلیغی ما بود زمان شاه.
حاجآقا شما چرا اینقدر تبلیغ را جدی گرفتید؟!
به هر حال مردم یک جنسی را که دارند تبلیغ میکنند و آن وقت ما دین داریم، معارف داریم ما کمالات داریم چرا تبلیغ نکنیم ما از جنیان که عقبتر نیستیم، قرآن میفرماید «… استمع نفرٌ من الجن» یعنی یک گروهی از جن عبور میکردند صدای قرآن را که شنیدند فوری گفتند «انّا سمعنا قرآناً عجباً» ما قرآن را چیز عجیبی یافتیم، بعدش هم گفتند «آمنّا» ایمان داریم و شروع کردند تبلیغ کردن. دو تا آیه شنیدند همان دو تا آیه آوردند و جذب شدند و به باقی جنیان گفتند «یا قمونا؟ اجیبوا».
از اینجا معلوم میشود در تبیلغ لازم نیست همهاش مجتهد و ملا باشد یعنی ما همانطور که دو نوع بیمارستان داریم؛ بیمارستان تخت خواب، بیمارستان سرپایی تبیلیغ هم دو رقم داریم؛ تبلیغ فقها که قرآن میفرماید Gفَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَه مِّنْهُمْ طَآئِفَه لِّیتَفَقَّهُواْF از هر طائفهای یک گروه بیایند فقیه بشوند و Gوَلِینذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیهِمْ…F یعنی برگردند منطقه خودشان و بین قومشان؛ یک تبلیغ سرپایی هم داریم، همین که انسان آن چه که شنیده را به آن عمل کرده و به دیگران هم بگوید حال آنکه ما تبلیغ را جدی نگرفتیم بلکه مسیحیها تبلیغ را جدی گرفتند که اگر یک گوشه دنیا چهار تا مسیحی است برای اون چهارتا مسیحی برنامه دارند و مبلغ میفرستند در حالی که ما در تبلیغ ضعیف هستیم. شما فکر میکنید قرآن به چند زبان ترجمه شده؟ اما شما نگاه کنید مثلاً انجیل به 100 زبان ترجمه شده پس ما در تبلیغ خیلی عقبیم و حق کار را انجام ندادهایم.
قرآن میفرماید: کاری که میکنید دو تا شرط داشته باشد یا حق کار را انجام دهید مثلاً تقوا دارید حق آن را به جا آورید یا قرآن میخوانید و یا جهاد میکنید و دیگر اینکه هرچه توان دارید اتقوا الله ما استطعتم، یعنی بنده نمی توانم بگویم حق تبلیغ را انجام دادم «اُشهد بالله» نمی توانم بگویم «حق مقامه» و هم اشهد بالله نمی توانم بگویم. من نمیتوانم بگویم آنچه در توان داشتم را انجام دادم و ما اگر تبلیغ را جدی میگرفتیم الآن دنیا رو گرفته بودیم.
حاجآقا صحبت از قرآن شد شما هم سالها مأنوس با قرآن ؟؟؟ از سویی گله پیغمبر از مردم این است که قرآن در میان آنها مهجور. این مهجور بودن را شما در چه میدانید؟ آیا مخصوص زمان خاصی است یا الآن هم هست و یا کم و زیاد میشود؟
البته اخیراً حرکتهایی شده الان بحمدالله در مساجد کنار نمازشان چند آیه قرآن تلاوت میشود حفظ قرآن و مسابقات قرآن راه افتاده اما اینکه ما پوست و گوشتمان با قرآن عجین شده باشد، یعنی مزه قرآن را چشیده باشیم و آنرا به دیگران بچشانیم در حوزهها به یک جور و در جای دیگر به نحوی در مورد این کار نشده یعنی به این آیه عمل نشده که خذو الکتاب بقوه، یعنی قرآن را جدی بگیرید نه این جوری عمل کنید.
شما الان حساب کنید چقدر از منبرها در مورد تفسیر میباشد و یا این پنجاه سال ما چقدر تفسیر داشتهایم چقدر ما مأنوس با قرآن هستیم. در بحث استدلالات و در بحث اخلاق، اقتصاد، فرهنگ، برخوردهای ما و تربیت ما چقدر از قرآن مدد گرفتهایم؟
با توجه به اینکه قرآن و عترت به هم مرتبط هستند و از سویی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در نوعی غربت هستند و شما فرمودید که قرآن هم مهجور و اقع شده است، شما اگر بخواهید با توجه به این مسأله بین رابطه قرآن و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جمع کنید چه میفرماید؟
رابطه بین قرآن و اهل بیت علیهم السلام را خود پیامبر بارها و بارها گفته است که کتاب الله و عترتش، این رابطه از هم جدا نمیشود و همین طوری که قرآن همیشه است، اهل بیت هم همیشه باید باشد.
چون روایات داریم لن یفترقا و نه لا یفترقا، لا وقتی میآید یعنی جدا نمیشوند و لن یفترقا یعنی هرگز جدا نمیشوند. وقتی پیغمبر این را میگوید یعنی خود این کلمه «لن یفترقا» به ما میگوید که الان همان طوری که قرآن هست شخص حضرت مهدی علیه السلام نیز باید باشد. امام را هم باید خدا تعیین کند.
جمعی از علمای برخی از کشورها آمدند به ایران و با بزرگان و متوسطین دیداری داشتند یک ملاقاتی هم روزهای آخر با من داشتند. من خب چند ساعتی با آنها صحبت کردم لحظات آخر به آنها گفتم نظر شما راجع به حضرت مهدی علیه السلام چیست؟ گفتند: ما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم. او باید دنیا را پر از عدالت کند و ذخیره خدا هست؛ گفتم خب اگر اینطور باشد، جمع شویم حضرت مهدی را انتخاب کنیم، گفتند که حضرت که انتخاباتی نیست ایشان را خدا انتخاب کرده است. خب گفتم وقتی آخرین امام را خدا تعیین میکند باید اولین امام را هم خدا تعیین کند، شما اولین امام را انتخابات کردید و به سراغ کس دیگری رفتید و غدیر خم را فراموش کردید و اگر اول را کنار گذاشتید و با انتخابات کس دیگری را انتخاب کردید در مورد حضرت هم این کار را میکنید. اگر بحث انتخاباتی است اولش تا آخرش را انتخاب کنید و اگر میگویید امامت است و انتخاباتی نیست پس اولش هم انتخاباتی نیست، اینها ماندند که چه جوابی بدهند. به هر حال امام و قرآن مثل کتاب و معلم است که از هم جدا نمی شوند یعنی مفسر قرآن امام است. مفسر واقعی قرآن است. اینها که ما میگوییم مفسر مراحل ظاهری از قرآن است و عمق قرآن و بطن آن را اهل بیت تفسیر میکنند.
گاهی روایاتی داریم که امام میفرماید اگر اهلش را پیدا میکردم، از این آیه معادن را استخراج میکردند، گاهی میگوییم نفت چیست میگویند همین که تو این بشکه است ولی اگر فکرش را بکنیم خود نفت هزاران مواد از آن استخراج میشود.
مفسر واقعی قرآن اهل بیت هستند شباهت دیگر اینکه هم اهل بیت مظلومند و هم قرآن مهجور.
حاج آقا شما این غربت امام زمان را چطور میبینید، یعنی چی غربت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؟
ببینید همه میگویند که اسم بچههایمان را مهدی بگذاریم و جشن بگیریم. اما خود امام سفارش کرده که وقتی من در غیبت هستم سراغ فقیه بروید، ما مرجعیت را جدی بگیریم و اینکه هر کسی منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است زندگی را ساده بگیرد و از تجملات دوری کند. روایت هم داریم که انتظار الفرج هم افضل الاعمال است، پس انتظار یک عمل است، اگر انتظار یک حالت بود میگفتند افضل الحالات، پیداست که عمل است و عمل هم به این است خودمان را آماده کنیم.
آمادگی هم یعنی اینکه لااقل یک کمی عدالت را تمرین کنیم. یک کسی که میخواهد توی اقیانوس شنا کند اول توی حوض خونش تمرین میکند، توی شهرش تمرین میکند و لذا ما هم باید تمرین کنیم و بتوانیم مواسات داشته باشیم و پردرآمدها به کم درآمدها کمک کنند.
به هر حال یک مقدماتی باید جور کنیم مثلاً کسی منتظر یک شخص مهمی است بالاخره توی خانه نمینشینید. انتظار که این نیست. مثلا ما یک شب که منتظر خورشیدیم در تاریکی که نمینشینیم و یک چراغ و لامپ را روشن میکنیم و البته منتظر خورشید هم هستیم. وقتی هم که هوا سرد باشد ما منتظر تابستان هستیم اما نمینشینیم که یخ بزنیم بلکه وسیله گرمازا روشن میکنیم. پس انتظار این نیست که یخ بزنیم. انتظار حضرت مهدی هم به این معنا نیست که دست روی دست بگذاریم و بگوییم خدایا آقایمان را برسان خدا کند، که قلب آقا از ما راضی باشد.
شما یک کتابی دارید با عنوان «قرآن و امام حسین علیه السلام» و بحث شباهتهای امام حسین و قرآن را در آن، مورد اشاره قرار دادید اگر همین کتاب را در خصوص قرآن و حضرت مهدی علیه السلام مینوشتید چه شباهتهایی به نظرتان میآمد؟
هرچه که قرآن گفته و احیا و عمل به قرآن باید به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بشود مثلاً در قرآن سه بار فرموده در سه جا که اسلام دنیا را میگیرد. این یک وعده الهی است و با آمدن حضرت مهدی محقق میشود یا مثلاً قرآن میفرماید وعد الله الذین آمنوا لیتخلفنّهم فیالارض، خدا به مؤمنین وعده داده که حکومت کره زمین را به آنان بدهد این آیه تا حالا عمل نشده و تحقق آن به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است یا آیاتی که میفرماید و العاقبه للمتقین، و العاقبه لاهل التقوی و این آیات وعدهای است که با حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق میشود. من شب نیمه شعبانای مدینه بودم در یک جایی به نام فندق الدخیل یک ساختمان 13، 14 طبقه است همکف آن مغازه است. پاساژ دارد و طبقه بالای پاساژ غذاخوری است و بقیه طبقهها مسافر است. در نیمه شعبان ما رفتیم غذا خوری، تو ذهنم آمد که من ای کاش یک مقداری پول میداشتم میرفتم این مغازههای پایین چیزی میخریدم و میبردم پیش آشپزها که اینها توی آن هوای داغ برای حاجیها و اهل عمره غذا میپزند در امشب تولد آقا امام زمان عیدی به اونها بدهم و مثلا پیراهن یا زیرپیراهن میدادم در ذهنم آمد که چه کار خوبی است در این شب چیزی بخرم و عیدی بدهم بعد دیدم پول ندارم و ساکت شدم و به کسی چیزی هم نگفتم. خب غذایی خوردیم و یک 20 دقیقهای حدوداً یک کسی آمد بغل من نشست گفت حاجیآقا، آشپزها میآیند از شما تشکر بکنند شما چیزی نگویید، گفتم برای چی از من تشکر کنند او گفت من اینجا نشسته بودم به دل من برات شد که بروم مغازههای پایین مقداری پیراهن و زیر پیراهن و اینها را بخرم و بروم پای دیگ پیش آشپزها بگویم شب نیمه شعبان و تولد اقا امام زمان است و عیدی را به اسم تو دادم به آنها تا آشپزها بیشتر خوشحال بشوند، حالا اگر آنها آمدند از شما تشکر کردند نگو که من نبودم. اصلا من وارفتم و منقلب شدم که آقا امام زمان چقدر بزرگوار است که من اصلا به کسی چیزی نگفتم و فقط به ذهنم عبور کرد که اگر من پول داشتم و عیدی میدادم، زیبا بود و همین فکری که به ذهن من آمد، خداوند این را به ذهن بنده خدایی القا کرد و این کار را عملیاتی کرد. یعنی اینها آن قدر بزرگوارند که ما اگر حتی نیت کنیم که برویم رو به آنها، آنها نیت ما را به عنوان یک عمل انجام شده تحویل میگیرند. خوشا به حال ما که یک همچون بزرگانی داریم و انشاءالله خداوند به حق آبروی خودشان هر چه به عمر ما اضافه کند به معرفت و مودت و اطاعت و عشق ما به آنها بیفزاید و ما بتوانیم این عزیزان هستی را به نسل نو بشناسانیم.
اگر بخواهید جملهای درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بگویید چه میفرمایید؟
یک روایتی را دیدم نقل کردند، بعد هم یادم رفت آن را کجا دیدم اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: من روزی صد بار برای شما دعا میکنم و اگر دعای من نبود دشمن شما را قورت میداد الآن هم نگاه میکنیم واقعاً دنیا با ما چه جوری رفتار میکند و به خصوص بعد از انقلاب همه دنیا یا مخالف ایران بودند یا ساکت بودند و یکی دو تا هم دوستهایی داشتیم که کمکی نمیتوانستند به ما بکنند ولی در دل این همه دشمن به لطف خدا روز به روز بر عزت ما افزوده میشود و این نیست جز عنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
با توجه به اینکه مصاحبه با شما در ماه رمضان به چاپ میرسد که مصادف با تقریباً آغاز سال تحصیلی است اگر بخواهید توصیهای به خوانندگان ما داشته باشید، چه توصیهای میفرمایید؟
وقتی آقا برای ما روزی صدبار دعا میکند، ما حداقل روزی یک بار این دعای اللهم کن لولیک را سعی کنیم بخوانیم. صدقه که میدهیم برای سلامتی خودمان نباشد بلکه برای سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد به سفارشهایی که هست مثل توجه به فقهای بی هوس توجه کنیم و توسل به آقا یادمان نرود.
حاجآقا! چطور بفهمیم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما راضی هستند؟
خب، رضای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هر کسی خودش میفهمد که آیا به وظیفهاش عمل میکند یا نه یعنی واجبات را انجام میدهد و محرمات را ترک میکند یا نه. اگر این کار را کردیم قطعاً هم خدا راضی است و هم امام زمان و اینکه ما باید بدانیم وقتی روایات میگوید هر هفته کاریهای شما به حضرت عرضه میشود. این باعث میشود انسان وقتی خلافی کرد علاوه بر آن که از خدا شرمنده است چون ولی خدا را رنجانده از او هم شرمنده است ولی خب ما از خدا بخواهیم که به ما تقوایی بدهد که ما را از گناه دور کند و جلوی مفاسد گناه را بگیریم با این تقوا.
دخترها باید بدانند، پسرها هم همچنین که اینها فرزندان امام زمان هستند. وقتی ما داریم که انا و علی ابوا هذه الامه یا قرآن میفرماید ابراهیم پدر شماست. به هر حال ما فرزندان امام هستیم. امام پدر ما است. همانطور که به پدر میگویند اب به معلم و عمو و رهبر هم میگویند اب.
ما باید بدانیم که وابسته با آنها هستیم و این بزرگواران ما را دوست دارند و لذا از زمینههایی که گناه زا است از آنها دوری کنیم
در ازدواج سعی کنیم آن را آسان کنیم. حدیث داریم یک کسی که زود ازدواج کند دینش را کامل کرده است. این مسأله ازدواج سریع نسل نو مهم است. نماز اول وقت مهم است باید اینها را جدی گرفت.
می دانیم که 2 جلد کتاب از خاطرات شما چاپ شده است اما خود حاجآقای قرائتی اگر بهترین خاطرهشان را انتخاب کنند به کدام اشاره میکنند؟
از خاطرات شیرینی که مربوط به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است همین خاطره مربوط به شب نیمه شعبان است که خدمتتان عرض کردم و همان موقع فهمیدم که این عنایت آقا است.
دوست داریم از زبان شما خطاب به دوستانی که در مجله امان کار میکنند بدانیم که به نظر شما به چه مطالبی بپردازند؟
خیلی چیزها الهام خداست. امام سجاد در دعای مکارم الاخلاق میفرماید: الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی. باید خود خدا الهام کند که چه چیزی بگو.
وقتی قرآن میفرماید و ما رمیت اذ رمیت، باید به مجلهنویسان بگوییم و ما کتبت اذ کتبت، یا به سخنرانان بگوییم و ما نطقت اذ نطقت.
یعنی واقعش این است که خدا یه چیزی را به قلب الهام میکند و به زبان و قلم جاری میکند از خدا بخواهیم که اینها اثر بگذارد چون گاهی وقتها یک پژوهش چند ساله خاصیت و اثر و برکتی ندارد ولی گاهی یه چیزی هم که پژوهش نبوده مثل دعای کمیل که آن را کمیل از حضرت علی علیه السلام فقط نقل کرده، گاهی وقتها یک جوری میشود که یک نقل خالی برکت دارد ولی پژوهش چند ساله خیر.
از خدا بخواهیم که اثر گذاری و برکت بدهد، البته تحقیق و پژوهش باید باشد اما باید بدانیم که همهاش به پژوهش نیست.
خداوند انشاءالله شما و دوستانتان را از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار بدهد.
دوماهنامه امان شماره 13