درهای این دل را برای سالها سال بر هر كه جز محبوب بستم تا بیایی
آری میان آسیمان خاطراتم تنهای تنها با تو هستم تا بیایی
با یك دل پرخون و دستان تمنا چون لالهای ساغر به دستم تا بیایی
شرط گسستن بود حرف آخرینست زنجیرهایم را گسستم تا بیایی
در انتظارت ای سیه چشم سیه خال از هر سیاهی بود رستم تا بیایی
وقتی كه ساقی جمعه را روز تو، نامید با بادههای جمعه مستم تا بیایی
من در بلندای غم تنهایی خویش
بر بام تنهایی نشستم تا بیایی
سید محمد هادی حسینی ـ دوماهنامه امان شماره 14