نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

جدایی از امام (قسمت اول)

گروهی خود را بازنشسته می‌بینند، گویا وظیفه خود را انجام داده‌اند؛ الان نوبت دیگران است، بیایند كاری كنند یا خسته شده‌اند، دیگر حوصله و طاقت میدان آمدن و دفاع كردن را ندارند. حالا زمانی است كه بنشینند و از ثمرات انقلاب اسلامی پیامبر صلی الله علیه و آله بخورند.
چرا عده‌ای با غدیر مشكل پیدا كردند، سؤالی كه همیشه ذهن آدمی را به خود مشغول می‌دارد. مخصوصاً وقتی نگاهت به غدیر، نگاهی است كه می‌خواهی از تعامل مردم زمانی با امام عصر خود برای مردم این زمان با امام عصرمان درسی بگیری چه شد كه از صدهزار نفری كه در غدیر بودند و با علی علیه السلام بیعت كردند، فقط عده‌ای انگشت شمار ماندند؟
در این مجال كوتاه. قرار به بحث تاریخی نیست، اما تاریخ عجب عبرت‌هایی است برای ما، از امام جدا شدند، چرا كه؛
1. امام را نشناختند و جایگاه او را ندانشتند. و قدر و منزلت او را درنیافتند، فكر می‌كردند چون با علی. پشت سر علی و یا كنار علی و یا در حلقه و جمعی كه علی علیه السلام كنار پیامبر نشسته‌، نشسته‌اند، علی یكی مثل خودشان است؛ چنانكه درباره پیامبر صلی الله عیه و آله هم همین اشتباه را كردند. فكر كردند چون پیامبر، محمد امین بود، ابوطالب عمویش و عبدالمطلب پدر بزرگش بود، با او در حِلفُ الفضول (پیمان یاری از محرومان) بودند یا نبودند. یا اگر سر، روی زانوی او می‌گذاشتند و می‌گفتند: محمد! با ما سخن بگوی و پیامبر صلی الله عیه و آله با تمام مهربانی بی‌آنكه از بی‌ادبی‌شان ناراحت شود، آنان را موعظه می‌كرد و در مقابل بی‌ادبی و توهین‌شان محبت می‌نمود. یا اگر پیامبر صلی الله عیه و آله خطاهای آنان، فرار از جنگ‌هایشان را نادیده می‌گرفت و یا اگر به دروغ ادعاهایی می‌كردند، پیامبر رسوایشان نمی‌كرد. پس پیامبر هم یكی مثل خودشان است. لذا فكر می‌كردند به جای علی جانشین پیامبر خود یا كسی از خودشان می‌تواند بنشیند و این‌گونه بود آن‌كه از پیامبر صلی الله عیه و آله بود را كنار زدند و یكی مثل خودشان را به جای پیامبر صلی الله عیه و آله و علی علیه السلام نشاندند.
2. خود را نشناختن و قدر و منزلت خود را نفهمیدن؛ چون ارزش خود را ندانستند و به خود معرفت نیافتند؛ آن‌چه باید بشوند را نفهمیدند و از آن‌چه بودند غافل شده بودند. پنداشتند می‌توانند جای رسول خدا بنشینند. فكر می‌كردند چون در نماز جماعت پشت سر پیامبر صلی الله عیه و آله می‌ایستند؛ فكر می‌كردند چون شانه‌هایشان به شانه علی می‌خورد؛ چون در جنگ‌ها حضور داشتند، زود آمدند یا دیر آمدند و زود رفتند، صبر كردند یا گریختند؛ بالاخره بودند؛ چون پیشانی شان جای مُهر و سجده داشت. چون در مسیر هجرت با پیامبر صلی الله عیه و آله همراه بودند. چون فرماندهی در فلان مأموریت یا جنگ داشتند، ادامه دادند یا عزل شدند، موفق بودند یا ناموفق بودند؛ بالاخره فرمانده بودند. پس قدر و منزلت والایی دارند. به حدی رسیده‌اند كه جای پیامبر بنشینند. به حدی رسیده‌اند كه به راحتی همه عهد و پیمان‌ها، غدیر و غیر غدیر را انكار كنند و جای علی قرار گیرند.
3. به حق خود قانع نشدن و زیاده‌ طلبی؛ این تفكر كه، تا كی در اصحاب صفه و غیر صفه باید بود؛ تا كی سهیمه مساوی با دیگران گرفت. ما كه از فلان خانواده و فلان قبیله و با فلان سابقه بودیم حالا هیچ امتیازی نگرفته، مساوی آن‌ها شویم كه از زنگبار و ایران و حبشه و ... و دیگر جاها آمده‌اند، آیا عرب و عجم و بومی و مهاجرت كرده یكی‌اند.
اگر علی علیه السلام بیاید قرار است عدالت حرف اول را بزند. نه خودش می‌برد و نه می‌گذارد ما بِبَریم و بِدَریم!
4. اسیر دنیا شدن، برخی چون تمام همشان دنیا بود و چرب و شیرین دنیا. پس با كسی كه مقداری از آن را دارا بود یا وعده آن را داد، دل دادند. بنده دنیا بودند و بنده هر كه چیزی از دنیا را داشت. لذا وعده موهوم چرب و شیرینِ عده‌ای، آنان را از ولی خدا جدا ساخت، یادشان رفت كه پیامبر صلی الله عیه و آله دنیایشان را هم فراهم كرد. یادشان رفت كه در چه ضلالت و گمراهی بودند و چه فتنه‌ها و سختی‌ها و كشتار‌هایی داشتند. غذای سخت می‌خوردند و چگونه زندگی می‌كردند. یادشان رفت كه پیامبر عزیزشان كرد و عزت‌شان بخشید.
و علی علیه السلام كه همراهی او هم دنیایشان را آباد و هم آخرتشان را آباد می‌كرد. را كنار زدند و به وعده‌های پوچی، چشم بر همه چیز نهادند.
5. برخی دیگر به دنبال راحت‌طلبی بودند، حوصله فهم حق و باطل و این طرف و آن طرف رفتن را نداشتند. حالا هر كس كه آمد جانشین شد، بشود. شاید هم فكر می‌كردند؛ اگر دیگران بیایند رفاه و راحت‌طلبی عالم را می‌گیرد. شاید آن‌ها بهتر از علی می‌دانند چه كنند. نمی‌شود كسی بیاید مثل پیامبر صلی الله عیه و آله؛ همه عالم بخواهند با او بجنگند و مجبور باشند هر روز سر از غزوه و سریه‌ای در بیاورد
همچنین اگر علی بیاید، خیلی‌ها (دشمنان و منافقان) از او ناراحتند. بهتر است كسانی بیایند كه در جنگ مثل علی نباشند (یا در جنگ و غزوه كنار پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده یا لااقل ذوالفقار به دست نباشند) شاید هم سازش كردند و این‌گونه از شجاعت و همت علی و جوانمردی او كه باعث عزت‌شان شده بود، چشم پوشیدند و از آن‌كه در هر امتحانی پیروز بیرون آمده بود و به خاطر همین، اسلام بر او افتخار می‌كرد و دشمن از او می‌هراسید، غفلت كردند برخی دیده بودند حق علی غصب شد. اما حال این‌كه بیایند و از حق دفاع كنند را نداشتند. راحت‌طلبی اجازه نمی‌داد؛ ببینند وظیفه چیست یا اگر می‌دانستند وظیفه دفاع از امام عصرشان است. راحت‌طلبی نمی‌گذاشت بیرون آیند و به دفاع برخیزند؛ لذا هیچ وقت ندای هل من ناصر علی را نخواستند بشنوند.
6. خستگی؛ گروهی دیگر، خود را بازنشسته می‌بینند، گویا وظیفه خود را انجام داده‌اند؛ الان نوبت دیگران است، بیایند كاری كنند یا خسته شده‌اند، دیگر حوصله و طاقت میدان آمدن و دفاع كردن را ندارند. حالا زمانی است كه بنشینند و از ثمرات انقلاب اسلامی پیامبر صلی الله علیه و آله بخورند. فراموش كردند انسان تا زنده است، وظیفه دارد و دفاع از دین و ولی خدا منوط به زمانی نیست.
ادامه دارد

. سردبیر.
. پیامبر صلی اللّه علیه و اله مالی را تقسیم كرد. مردى از انصار گفت : این تقسیم براى خدا انجام نگرفته است . چون سخن آن مرد را به اطلاع پیامبر رساندند، رنگ صورتش سرخ شد و فرمود: ((خدا برادرم موسی را بیامرزد كه او را بیش از اینها آزردند و او صبر كرد. این حدیث را احمد در مسند و بخارى در صحیح ج ۵، ص202 از قول ابن مسعود به سند صحیح نقل كرده است .
انس بن مالك می گوید : مردى بیابانی به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده ، رداى پیامبر را با دست گرفت و چنان كشید كه كناره ردا بر گردن مبارك رسول خدا نقش انداخت ، سپس گفت : فرمان بده از مال خدا كه نزد توست به من ببخشند ! حضرت به او توجه فرمود و تبسّم كرد و فرمان داد آنچه را لازم دارد به او ببخشند !
. ابی‌بكر پس از آن‌كه با او بیعت شد گفت: أَقِیلُونِی فَلَسْتُ بِخَیرِكُمْ وَ عَلِی فِیكُمْ؛ رهایم کنید من بهتر از شما نیستم و در حالی که علی در میان شماست. امیر‌المؤمنین علیه السلام نیز در خطبه شقشقیه به آن اشاره فرمود: تعجب آن است كه در زمان حیات خود خلافت را از خود رد می‌كند [و می‌گوید رهایم كنید] ولی پس از خود دیگری را نصب می‌كند. فَیا عَجَباً بَینَا هُوَ یسْتَقِیلُهَا فِی حَیاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ.. ـ بحارالأنوار، ج30، ص504.
. یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُواْ زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ؛ اى آنان كه ایمان آورده‏اید هر گاه با تهاجم كافران در میدان كارزار روبرو شوید مبادا از بیم آنها پشت به دشمن كرده و از جنگ بگریزید (15انفال). و یا (آیه 155 آل عمران)
. ...اذ هما فی الغار ... (40توبه).
. جریان عزل ابی بکر از بردن آیات برائت به مکه و فرستادن علی علیه السلام به این ماموریت. و اعلان این سخن توسط پیامبر كه خدا فرمود «یا خودت یا كسی از خودت»‏ و علی از من است و من از علی؛ اعلام الوری، طبرسی، ص125.
. ماجرای هزیمت و شکست و نا ممکن خواندن فتح خیبر توسط برخی و خیبر شکنی امیر المومنین علی علیه السلام؛ امالی مفید مجلس هفتم، ص،54.
. مبادا حیوان درنده ای باشی که دریدنشان را فرصت بدانی وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُم نهج‌‏البلاغه نامه 53.
. نهج‌‏البلاغه خطبه 109.
. هرگز چیزى از وى درخواست نكردند كه در جواب ، نه بگوید. , هفتصد درهم خدمت آن حضرت آوردند، پولها را روى حصیر قرار داد؛ سپس از جا برخاست و آنها را تقسیم كرد و هیچ مستمندى را ناامید نكرد تا پولها تمام شد. ، مردى خدمت آن حضرت آمد و درخواست كرد، فرمود: چیزى نزد ما نیست ولی به حساب ما بخر، هر وقت چیزى دست ما آمد، آن را ادا مى كنیم . عمر گفت : یا رسول اللّه ، خداوند شما را بر چیزى كه توان آن را ندارید مكلف نكرده است ، پیامبر صلی اللّه علیه و اله از شنیدن این سخن ملول شد. مرد سائل گفت : انفاق كنید و براى خداى بزرگ از تنگدستی بیمی نداشته باشید. پیامبر لبخندى زد و آثار شادمانى در چهره اش نمودار شد؛ صحیح مسلم، ج7، ص7۴، ج۱، ص3۴. بخارى، ج۴، ص12؛ ترمذى از عمر بن خطاب در «الشمائل»، ص2۶ نقل كرده است.
. بیاد آرید كه با یكدیگر دشمن بودید و او بین دلهایتان الفت برقرار كرد و در نتیجه نعمت او برادر شدید. و در حالى كه بر لبه پرتگاه آتش بودید، او شما را از آن پرتگاه نجات داد. وَ خداى تعالی این چنین آیات خود را برایتان بیان می‌‏كند تا شاید راه پیدا كنید (آل عمران103). حضرت علی نیز فرمود: هنگامی كه مردم در گمراهی و فتنه‌ها و شهوات بودند... خداوند او را مبعوث نمود؛ نهج‏البلاغه، خطبه95.
. ماجرای هزیمت و شکست و نا ممکن خواندن فتح خیبر توسط برخی و خیبر شکنی امیر المومنین علی علیه السلام ؛ امالی، مفید مجلس هفتم، ص54..
آخرین ویرایش
در 1394/10/5 17:09 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366