اشاره
با اینكه در هفته چند روز در مطب بیشتر نیستم، هر ماه یك تا سه مُراجع دارم كه نادرست و هذیانی درباره رسالت، امامت و مهدویت ادعاهائی دارند.
این جمله را دكتر بوالهری میگوید، روانپزشكی كه ما این بار به بهانه طرح گفتوگوی تربیتی، اجتماعی و روانشناختی درباره مهدویت و به ویژه مدعیان دروغین با ایشان صحبت كردیم.
آنچه در این گفتوگوی دوستانه میخوانید به شما كمك میكند تا شناختی متفاوت از افرادی داشته باشید كه ادعای مهدویت یا مشابه دارند و در حقیقت از نظر روانی، بیمار محسوب میشوند.
یكی از مباحث درباره مدعیان دروغین مهدویت، این است كه آنان، انگیزههای روحی و روانی دارند، نظر شما در این باره چیست؟
در این زمینه باید گفت: فرد احساس میكند، رسالتی دارد، میتواند و باید این رسالت را انجام دهد و احساس میكند، این رسالت با رسالتها و تعهدهایی كه در ادیان، پیامبران، اخلاق، آیات و روایات هست، مرتبط میباشد بهویژه آن را به منجی آخرالزمان و مهدویت ربط میدهد، افرادی كه این را باور دارند در مواردی از احساس خودكمبینی به خودباوری و خودبزرگبینی میرسند و شروع میكنند به احساس بزرگی كردن، كنایه زدن ، زمزمه كردن و گاهی به صورت رسمی و آشكار به شناساندن و بیان خودشان كه رسالت دارند و الهی هستند میپردازند و جالب است كه آنها را با توجه به فرهنگ و دانش خود بیان میكنند برای مثال اگر این فرد در اروپا و مؤنث باشد، ممكن است، خود را مریم مقدس معرفی كند و اگر در ایران و جامعه شیعه باشد ادعای مهدویت و نجات جهان دارد.
مهمترین هسته این باورها، حقارت پیشین آنها و برای جبران آن حقارت، احساس غرورو بزرگمنشی است كه این فرد دارد. او نخست این احساس را با بزرگمنشی و غرور مطرح میكند و وقتی مسأله بزرگ شد، آن را هذیان بزرگمنشی مینامیم كه برای جبران آن حقارت باور میكند كه رسالت بزرگی دارد و قرار است، آدمها را نجات دهد، گاهی تنها است و گاهی افرادی، رفتار او را تأیید میكنند و دور او جمع میشوند. گاه دچار توهم میشود نگاه مادر یا رفتار برادر و یا سخنان مجری را تأییدخود تلقی كند و كافی است، كسی سر تكان دهد یا چشمك بزند و یا بگوید: بله، بله. یا آیهای بر دیوار ببیند، آن وقت همه را مربوط به خود میبیند و تایید توهمات و هذیانهای خود میپندارد.
برای مثال، در تلویزیون وقتی یك روحانی از مهدویت سخن میگوید، او همه را به خود ربط میدهد؛ در این بیماری، هم عوامل بیولوژیك و هورمونی، شیمی مغز و هم عوامل روانشناختی مؤثر است. عقدهها، خود كمبینیها، تنگناها، ضعفهای عاطفی و روانی فرد و رگههایی از خودبزرگبینی كه با حقارتها آمیخته میشود، همچنین عوامل اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز در بروز آن مؤثر است. گاهی در یك جامعه بسته مردم برای حل مشكلاتشان به هر چیزی پناه میبرند به ویژه هنگام نبودِ كسانی كه به نیاز مردم و جامعه به جا و به موقع پاسخ گویند و آنان را راهنمایی كنند. اینها به این افراد پناه میبرند.
چنین فردی به ظاهر انسان خوب، متعهد و سالمی است؛ پس مردم او را تأیید میكنند و هنگامی كه او را تأیید كردند، او هم كلمات تأییدآمیز به مردم میگوید، تلقینها، بسیار اثرگزار است، شما وقتی به كسی درباره نگرانیهایتان مراجعه میكنید، اگر به شما بگوید: صبر كن، خداوند كریم است؛ صبر كن، ظهور نزدیك است. این كلمات، نجات بخش و آرام بخش میباشند، حالا اگر همین سخنان از طرف فردی كه ادعای باطل دارد بیان شود، باعث میشود، مریدان بیشتری پیدا كند.
آقای دكتر! پرسش اینجا است كه ریشههای این عوامل چیست؟ شما بُعد دوم را ـ كه جنبه شیمیك دارد ـ بیان كنید.
ـ ریشه بُعد شیمی، ژنتیك است.
یعنی در تئوری شیمی، این نوع ادعاهای بیمارگونه ـ كه ماندگار است ـ به سبب دگرگونی و اختلالات در شیمی مغز میباشد و اختلال شیمی مغز، ناشی از زمینههای ژنتیك است كه از نسل گذشته، منتقل شده است.
در واقع بعضی از آنها (اختلالات) حالت ارث و ژنتیك دارد؟
ـ بله، یعنی ارث و ژنتیك، زمینه را آماده كرده، حالا كه این فرد در بحران اجتماعی و زمینه عاطفی و روانی قرار گرفته، آن را بروز میدهد، اگر عوامل اجتماعی، شما را تحت فشار قرار دهند، این فشار، باعث از هم پاشیدن ساختار معقول و منطقی شما شده و منجر به فشار عاطفی و روانی در شما میشود و شما به هر ابزار و روش در درون یا بیرون خود روی میآورید و دنبال نجات و شفا خواهید بود، تفاوتی نمیكند كه به دعانویس محل ـ كه میدانید، دعانویس نیست ـ پناه ببرید یا به فردی كه نیت سو استفاده از افراد را دارد، پناه ببرید. البته مصرف الكل و مواد مخدر، مواد محرك و گاه برخی داروها و گیاهان نیز میتواند چنین اثرات مخربی داشته باشد مثلاً گیاه تاتوره و شاهدانه.
چه عواملی از نظر روحی و روانی باعث میشود كه مردم جذب آنها شوند؟
ـ گرایش راستین یا بیمارگونه مردم به مكتبی یا فردی در طول تاریخ، زیاد دیده شده است. در تاریخ اسلام، نمونههایی هست كه در عینحال، كه رهبرهای بزرگی در دانش، دین و رشتههای عرفان وجود داشتهاند، اما، عدهای به سمت نادانی و برخی به سمت دانایی رفتهاند؛ كسی كه دنبال آرامش است تفاوتی نمیكند، به سمت پولی ـ كه باعث به هم ریخته شدن زندگی خانوادگی است برود یا مصرف مواد كه به سوی مرگ بكشاند، برود. فردی كه تحت فشارهای روانی است، وقتی پیام شفا یا نجاتی از پزشك یا روحانی و یا فروشنده كالا میببیند به او پناه میبرد و راه حلهایی كه ارائه میكنند را میپذیرد. وقتی منبع برای مراجعه و چهارچوب مطمئن و شناخته شدهای وجود نداشته باشد كه آنها را راهنمائی كند، به ویژه در جوامعی كه عقب افتادهاند یا فقر بیشتری دارند و یا فرهنگ كمتری دارند، اینها به نسخه نادرست و غلط پاسخ میدهند و احساس آرامش میكنند و به محض اینكه غافل شوید، گروه بسیاری به سوی خرید كالای غیر استاندارد یا پیروی از مكتب یا گروهی یا فردی ـ كه ادعای بیمارگونه یا دروغ دارد ـ میروند.
با توجه به اینكه بسیاری از افراد مدعی بیمار روانی نیستند بلكه، فریبكار و به نوعی تیپ و رفتاری شارلاتانی دارند، چرا بیشتر مردم در مراجعه به اینها دچار اشتباه شده، فریب آنها را میخورند، چطور مردم متوجه فریبكاری این شارلاتانها نمیشوند؟
ـ این فریبكاران در موارد بسیاری باهوشترند، البته گروههای هوشمند جامعه به سمت آنها نمیروند، گروههایی كه هوش متوسط یا كمتری دارند به آنان پناه میبرند، یعنی افرادی كه تحصیلات كمتری دارند و از نظر شخصیتی، سادهترند. پس افرادی موفق به فریب مردم میشوند كه هوش بالاتری دارند و توان بیشتری برای بازیكردن با ارزشهای مردم دارند، كسانی كه از اشتباههای گذشته خود درس میگیرند و آنها را اصلاح میكنند، گاهی هم تجارب دینی، فعالیتهای آموزشی و تربیتی، فعالیتهای اجتماعی و ارتباطی دارند و در كارشان موفق بودهاند؛ این تقابل نیازها و عرضههای متفاوت ـ كه شكل میگیرند ـ باعث فریبخوردگی مردم میشود.
جناب آقای دكتر بوالهری! از كجا بفهمیم، اطرافیان یا بستگان ما دچار این افراد شدهاند؟
ـ كسانی كه با مفاهیم دینی آشنایی دارند،میفهمند همه ادعاهای اینگونه مدعیان دروغ است، یعنی اصل ادعاها نادرست و دروغ است؛ چون تعداد این ادعاها بسیار است؛ و هر ادعایی، ملاك و معیار خاص خودش را از نظر دینی، علمی و منطقی دارد؛ به این راحتی نیست كه هر فردی ادعا كرد، قبول كنیم؛ برای اینكه ایمن باشیم، باید ببینیم، فرد مدعی چه میگوید و چه ویژگیهایی دارد.
آگاهی و وجدان روان عمومی جامعه به راحتی دروغ، ریا و جادو را تشخیص میدهد و به راحتی فرد بیسواد و هذیان را میفهمد یعنی افراد ملتزم به فرهنگ دینی، متوجه مساله میشوند. آشنا كردن فرزندان و عموم جامعه به این تفاوتها ضامن خوب پیشگیری از گرایش است.
راه دیگر ارتباط نزدیك با فرزندان، فرصت دادن به آنها برای بیان احساسات، عقاید دینی و به مشورت گذاشتن تعلقات خاطر پدید آمده، است.
بسیاری موارد اطرافیان بیمار از ادعاهایی كه او میكند و با مقولات دینی سازگار نیست، احساس خطر كرده، با توجه به سابقه فرد به قصد و بیماری او پی میبرند.
یعنی گاهی در بیماران ما، بدون هیچ دگرگونی اتفاقهایی میافتد. بعد از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله قرار نیست بر كسی وحی نازل شود كه این فرد بخواهد، وحی یا رسالتی را بر ما اعلام كند، این ملاك بسیار سادهای است، تا بتوان به راحتی فهمید كه ادعای او اصلاً باطل است؛ یعنی به بیان دیگر اینكه افرادی بگویند: امام، دستور را به من داده است، نشان دهنده بطلان حرف آنها است.
به ویژه این اتفاقات در كسانی پیش میآید كه تاكنون زندگی عادی داشتهاند، یكباره دگرگون میشوند، اگر دگرگونی در زندگی، همراه با مقدمه، آموزش، تدارك و همراه با درسآموزی پیاپی با آدمهای معتبر نباشد، این دگرگونی، بیمارگونه است؛ اگر میخواهید، انسان عارفی شوید و رسالت بزرگی بر عهده بگیرید باید دستكم ماهها و سالها در مراكز علمی یا دینی یا حداقل پایگاه آموزشی مسجد، رفت و آمد كنید؛ باید حداقل با دو تا چهار نفر كه سایرین میدانند، اینها عالِم هستند و اهل ریا نیستند، باشید؛ باید حداقل ده كتاب بخوانید و در فكر و احساس شما، آرام، آرام دگرگونی ایجاد شود، آن هم دگرگونی دینی، نه ادعاهایی كه دین هم، آن را تأیید نكرده است، دگرگونیهای ناگهانی، دگرگونیهای بیمارگونه و شیمیك است و گاهی اقدامات ناشی از مصرف مواد مخدر میباشد و بسیار اتفاق میافتد كه حشیش و مواد مخدر دیگر به سرعت این دگرگونیهای بیمارگونه را تشدید میكنند و فرد را دچار توهم مینمایند.
اگر فرد از پیش اطلاعات یا سوادی و دانشی دینی هم داشته باشد، این بیشتر میشود و در كارش موفقتر.
راه درمان و تشخیص چیست؟
1. مفاهیم پیچیده و مهم مانند انقلاب، مهدویت، نجات، و جامعه آخرالزمان را ساده بیان كنید صرفاً یكسویه و تبلیغاتی و رسانهای نباشد كه استدلالها و شاخصهای درستی آن به بحث گذاشته شود تا با خرافات آمیخته نشوند و یا خرافات دامن آنها را نگیرد. چرا كه اگر مردم عادی فرصت پرسش و نقد نداشته باشند به خطا میروند.
2. بسیاری از این موارد ریشههای بیوشیمی دارد و به راحتی قابل درمان هستند و بسیاری از آنها بعد از درمان، پشیمان و خجالت زده میشوند و نباید آنها را رها كرد.
3. گروهی از این بیماران را اختلال دوقطبی میگویند كه گاهی بلند پروازند، دچار هیجان میشوند و گاهی افسرده میگردند و باید شناخت اینها با سرعت صورت گیرد بدون هر نوع توهین، تبلیغ و ورود به رسانهها باشد، و آبروی فرد و حرمت بیمار حفظ شود و بهترین كسانی كه میتوانند، تشخیص دهند، روان پزشكان، روانشناسان و روحانیانی هستند كه به این حوزهها آشنایند. تلفنی هم كه شده، میشود ادعاها را با روحانی یا روانشناس در میان گذاشت؛ چون آنها تشخیص میدهند كه فرد از فرم و حالت طبیعی خارج شده است، روانشناسانی كه طرز تفكر غربی هم دارند نیز درمییابند؛ چون آنها هم (در غرب) نمونه، بسیار دارند.
حضرتعالی در صحبتهایتان به این اشاره داشتید كه در هفته، دو روز در مطب هستید، بفرمایید در طول یك ماه، شما چقدر با این قبیل بیماران، سروكار دارید؟
ـ در ماه یك تا سه نفر دارم كه ادعای گوناگونی، مانند بزرگمنشی و ظهور دارند. دوستان ما كه همه روزِ هفته در مطب هستند با اطمینان میگویم كه در هفته پنج تا هفت نفر داشته باشند و در ماه، بیست تا سی نفر با درجات ضعیف تا شدید داشته باشند و گاهی این انحراف و بیماری، آرام و تدریجی است كه برای ما هم، شبهه ایجاد میشود و ما درست قضاوت نمیكنیم؛ چون نخست، طرف، ادعای روحانیت و رسالتی دارد و رسالت، وظیفه هر كسی است، ما به عنوان یك كارشناس با خانواده مشورت میكنیم و فرد را به پرسشهای پیچیده میاندازیم، یادم هست در اوج جنگ بودیم، سالهای 61 ـ 64 موردی بود كه میگفت: من رسالت دارم. به او گفتم كه رسالت تمام شد، خاتم پیغمبران آمد و تمام شد و من از شما نمیپذیرم. او گفت كه پیامبر خاتم پیغمبران دور اول بود و من دور دوم خاتمیت هستم! گفتم كه پیامبر معجزه داشت. تو چی؟ گفت: من هم معجزه دارم. گفتم: چیست؟
گفت: الهام، پیام. گفتم: چه پیامی؟ مكث كرد و گفت: روزی خواهد رسید كه پیامبری از امت شما برخواهد خاست و شما را به نجات و رستگاری دعوت میكند.
گفتم: این جمله خودت است؟ گفت: پیامبران نیز با زبان و لهجه امتشان سخن میگویند.
این فرد، تحصیل كرده و آمریكا رفته بود و افراد بسیاری را با استدلال و شخصیت متین و آرامی كه داشت قانع كرده بود. و درباره این قضیه، سالها خوب مطالعه كرده بود، آن هم مطالعات دینی و روایی او دچار اسكیزوفرنی بود (جنون جوانی).
این موضوع به راحتی قابل تشخیص است. چون چهارچوب مشخص است كه قرار نیست، پیامبر دیگری بیاید و به كسی وحی شود و آن فرد رسالت داشته باشد كه وحی را به دیگران ابلاغ نماید. ظهور نیز در همه ادیان به نظرم خیلی روشن و دارای چهارچوبی علمی و روشن است.
متأسفانه؛ بسیاری از افرادی كه بیمارند، كسانی كه هیچ رسالتی ندارند و كسانی كه دنبال خرافه هستند؛ این ادعاها را با افراد بسیاری مطرح كردهاند، آنها سكوت كرده و تا حدی تأیید نمودهاند بدون تشخیص اینكه این فرد بیمار است و این به آن دلیل است كه میان سخنان آنها، چند حرف حساب شده، شنیدهاند یا نخواستهاند او را برنجانند.
4. راه بعدی در تشخیص بیماری، مقایسه آنان با سخنان و تجارب بزرگان است
این ادعاها نه تنها متفاوت با ظهور، پیامبر و رسالت، بلكه متفاوت با حالات عرفانی، اشراقی و معنوی بزرگان هم هست.
این، یك راه تشخیص است، بزرگان معرفت، بسیاری از تجارب را در كتابها و نوشتهها آوردهاند و ما میبینیم با بسیاری از آنها هم سازگار نیست.
یك معیار دینی هم وجود دارد كه این اعمال با بسیاری از آنها جور درنمیآید، بسیاری از اندیشمندان، عرفا، اهل دل و معنویت هیچ چیز در بیان این حالات نگفتهاند و گامی برای مریدپروری و مشتریمداری برنداشتهاند و وقتی احساس میكردند، فرد دارد شیفته و مرید میشود، رابطه را قطع میكردند.
5. نبرد دگرگونیهای بیمارگونه در بزرگان
عملا، اهل دل و بزرگان دچار دگرگونی بیمارگونه و گوناگونی در زندگی شخصی، خانوادگی، زناشویی و شغلیشان نبودهاند. ولی اینها دچار از همپاشیدگی روانی، خانوادگی و دگرگونیهای بیمارگونه بسیار دیگری در زندگی خود و زمان حال داشتهاند.
یعنی انسان اهل دل و معنوی، همچنان معلم است، روحانی است، همچنان اعضای خانوادهاش، همان ارتباطات پیشین را با او دارند و ارتباطهای انسانیتر و متعادلتر. از گذشت معقول و منطقی برخوردار است. اما افراد مدعی، گذشت و محبت هم میكنند؛ نصیحت و ارشاد هم دارند ولی بیمارگونه است.
موردی را بیان میكنم كه متأسفانه آزاد و رها در جامعه میگردد و به دنبال پرورش مرید است.
یكی از مریدان این فرد، دختر 24 سالهای است كه به مطب من مراجعه كرد و گفت، آن فرد از میان مریدانش، افرادی را گزینش میكند با آنها، جلسات خصوصی تشكیل میدهد و ارتباط لمسی و بدنی دارند و بیشتر آنها دختر هستند به این خانم گفتم كه این چه دلیلی دارد؟ گفت میخواهد از این راه، احساس، عرفان و معنویت را به ما منتقل كند (شاید انرژی درمانی؟). اگر نیت او، هدایت مردم است و آشكارا جلسه دارد، چرا باید جلسات خصوصی تشكیل شود و جلسات هدایت به ارتباطهای بدنی و غیره بدل گردد.
پس خود افراد میتوانند در مراحل نخست تشخیص دهند و البته گاهی نیاز به مشورت بیشتر با روانپزشكان، علمای دین و روانشناسان و روحانیون مجرب است.
علی محمدپور ـ دوماهنامه امان شماره 14