گفتیم، مسئله موعودگرایی و اعتقاد به به منجی موعود، ویژه اسلام نیست و همه ادیان و مذاهب به گونهای در انتظار منجی بودهاند؛ ولی ویژگیهایی كه اسلام برای این مسئله آورده، متفاوت است. در این قسمت به توضیح مفهوم نجات میپردازیم.
معنای واژه نجات عبارت است از: رها شدن، خلاصی یافتن، و در تعریف های مقدماتی برای انسان یعنی رهایی از هر چیزی که مانع زندگی سالم و ایدهال می شود. مثل: رهایی از آلودگیها و پلیدی ها، رهایی از فساد و ستم و خشونت، رهایی از زندان، رهایی از غرق شدن در دریا، نجات از بیماری، رهایی از اندوهی که روان انسان را مغلوب خود کرده است، مطابق این گونه تعریفها از کلمه نجات چندان غیرمنتظره نخواهد بود که آدمها در مراحلی خاص یا درگرفتاریهایی مرگآور به این نتیجه برسند که خود قادر به حل مشکل خود نیستند.
در قرآن نیز کلمه نجات با همین لفظ برای رسولانی مانند نوح، لوط، شعیب، موسی و برخی رسولان دیگر آمده است. مانند نجات نوح از غرق شدن در آن طوفان بزرگی که همه مردمان دیگر در آن نابود شدند. نجات لوط پیامبر از شهری که مردمان آن رفتارهایی آلوده به ناپاکی داشتند. نجات بنی اسرائیل از چنگ مصریان.
در مثالهای فوق از قرآن، در برابر نجات یافتگان، قومی یا ملتی دیگر که شایستگی زندگی پاک و سالم را نداشتهاند منهدم شدهاند. در داستان طوفان نوح همه تكذیبكنندگان نابود می¬شوند و در برابر نابودی آنها، نوح و همراهانشان نجات پیدا می کنند و خلافت و سرپرستی جهان را به عهده میگیرند. در واقعه قوم لوط نیز تمامی اهالی آن شهر در صاعقههای عذاب میسوزند. و در مقابل، لوط و خانواده اش نجات پیدا می کنند و در سرزمین مبارک جای داده میشوند. مگر همسر لوط که تمایل به مردم آن شهر داشت و نتوانست نجات پیدا کند. همچنین در داستان نجات بنی اسرائیل از مصر همه سپاهیان فرعون و خود او با تمامی وسایلی که داشتند در نیل غرق شدند.
بنابراین مفهوم نجات و رهایی در این داستانها از یک سو با نابودی یک اکثریت و از سوی دیگر با نجات یک اقلیت همراه است. به تعبیری دیگر، آنچه موجب ناگواری و عذاب در زندگی آن اقلیت بوده نه عوامل طبیعی و نه حوادث غیرمترقبه است بلکه نتیجه تعارض و تضادی بوده که در میان خود آدمها وجود داشته است. حوادثی مانند طوفان نوح و غرق شدن مردمان، صاعقههای آتش و خاکستر شدن اهالی شهر قوم لوط برهم آمدن نیل و غرق شدن فرعونیان همه و همه بعنوان دستی قدرتمند از سوی خداوند بوده است که برای نجات صالحان از چنگ نااهلان به کار افتاده است. و همین نکته چهره الهی بودن موعود و منجی را میرساند که انسانهای گرفتار از طرفی خودشان تلاش و حرکت کنند و زمینه را برای ظهور و حضور منجی فراهم کنند و از طرفی امید و انتظار آن موعود را بکشند «و کذلک حقا علینا ان ننجی المومنین».
قرآن بشریت رابه همین نوع نجات امید وار ساخته است واین امیدواری را از متن ادیان دیگر نقل میکند«و لقد کتبنا فی الزبور ان الارض یرثها عبادی الصالحون». روشن است که حکومت بدست صالحان سراسر نجات است.
در انجیل به نقل از عیسی مسیح در مورد آخرالزمان نیز این پیشگوییها آمده است که ملتها در جنگ و ستیز با هم خواهند بود، قحطی، وبا و زلزلهها واقع خواهدشد، مردم از یک دیگر نفرت پیدا خواهند کرد.، آفتاب تاریک میگردد، ماه بی نور میشود، ستارگان از آسمان فرو میریزند. آنچه در این پیشگویی آمده بسیار هراس انگیزتر از طوفان نوح و داستان قوم لوط است. اما نکته مهمتر در این گفتارها آن است که تمامی این حوادث و مصیبت¬های بزرگ مانند درد زایمانی است که بشریت باید آن را از سر بگذراند تا شایستگی ایمان به نجات را پیدا کند. همچنین در این گفتارها خدا مستقیما به نجات بشریت نمیآید بلکه عیسی مسیح بعنوان فرستاده خدا به نجات ایمان آورندگان خواهدشتافت.
با آنکه مسیحیان معتقدند عیسی مسیح آمده بود تا گناه انسان را به دوش خود بگیرد در عین حال بسیاری از مردمان در آن آتش نهایی از بین خواهند رفت. موضوع آتش نهایی و چگونگی انهدام بزرگ در برخی سوره¬های مکی قرآن نیز آمده است. مانند سوره تکویر و سوره زلزال. اما در قرآن هم این انهدام آغاز یک نجات عظیم برای ایمان آورندگان خواهد بود.
انتظار برای یک دگرگونی بنیادی و ناگهانی در برخی ملتها و اقوام پیشین زمینهساز پدید آمدن اعتقاد به هزارهها شد. بسیاری از نسلها که در انتظار آن دگرگونی ناگهانی بودند چون وقوع آن را در عینیت ندیدند بر این گمانه دل بستند که شاید در یکی از هزارههای تاریخ دینی خودشان آن واقعه بزرگ صورت عینی به خود گیرد.
چون مفهوم رهایی، از مشکلات نسبتاً ابتدایی و فردی، و حتی قومی بسیار فراتر و گستردهتر شد، و چون آتش نهایی در برگیرنده تمامی جهان دانسته شده است از این رو مفهوم رهایی و نجات نیز مفهومی جهانی و دغدغه¬ای برای تمامی بشریت تلقی شده است. احتمالاً همین تلقی نسبت به آتشنهایی و آخرالزمان یکی از مهمترین عواملی بوده است که تصور یک منجی جهانی را در اکثر ادیان گذشته پدیدار نموده است. از سوشیانت موعود آیین زردتشتی تا ماشیح موعود یهود و مسیحا در مسیحیت و امام مهدی در نزد مسلمانان شیعه.
اگر چه نوعی وحدت موضوعی میان همه ادیان و نحلههای دینی فوق درباره منجی دیده می شود اما از سوی دیگر تعارض-هایی نیز در میان آنان وجود دارد، مهمترین این تعارضات آن است که پیروان هر کدام از ادیان ـ به جز نحلههای عرفانی ـ منجی را کسی یا شخصیتی از دین خودشان می¬دانند. شاید ریشه این تعارض از آنجا باشد که هر قومی و ملتی صرفاً دین خود را بر حق و ادیان دیگر را باطل می پندارند.
با توجه به مطالب گذشته مراد از نجات و نجات بخشی، در همین دنیا و آخرالزمان است، هرچند نجات و رسیدن به سعادت دنیایی نتیجه اش نجات و سعادت اخروی است.
نجات بخشی در این دنیا نیز مطلق مورد نظر نیست بلکه در سایه یک منجی، موعود و رهبر رهایی¬بخش است، که این رهبر دارای جایگاه ویژه معنوی است، و اصولاً نجات و عاقبت بخیری جوامع انسانی بدون چنین رهبری امکان ندارد، رهبری که خودش، برنامهاش و راهش الهی باشد.
نجات و نجات بخشی در این دنیا به دو صورت قابل تصور است یکی نجات فردی انسانها یعنی ممکن است جامعه، محیط و حکومت در فساد و تباهی به سربرند ولی افراد معدودی باشند که خود را نجات یافته بدانند.
و یکی نجات اجتماعی که جامعه انسانی در ساحت¬های گوناگون زندگی مادی ومعنوی به نجات و سعادت و رهایی حقیقی برسند از این دو گونه نجات نیز نجات دوم منظور این رساله است، هرچند مقدمه نجات جمعی واجتماعی همان نجات فردی است و مکاتبی که موعود و منجی را در قالب نجات فردی انسانها مطرح میکنند نیز مورد بحث این رساله است.
بنابراین مقوله نجات و نجات بخشی که مبنای مشترک ادیان و مکاتب است نجات اجتماعی، سیاسی و معنوی انسانها در سایه رهبر آرمانی است و بیشتر ادیان و مکاتب الهی در انتظار چنین ارمغانی هستند و در مواردی نیز برای رسیدن به چنین موهبتی تلاش میکنند.
نجات دارای سه رکن میشود:
1. انزجار از وضع موجود جامعه
2. انتظار به ورود به وضع مطلوب جامعه به کمک منجی
3. راههای گذر از وضع موجود و ورود به وضع مطلوب
تلاش در این نوشتار این است که در گام نخست اندیشه نجات بخشی و امید به ظهور موعود و منجی در ادیان و مکاتب مطرح را پیجویی کند، پس از تحقق این اصل مشترک، در گام دوم موعود منجی ادیان را بررسی کند و در گام سوم تطبیق و همخوانی این اندیشه با آنچه در مهدی باوری فرهنگ اسلامی آمده است انجام میشود. این تطبق و همخوانی از بررسی شخصیت منجی و موعود، ویژگیها برنامهها و آرمانهای آن انجام میشود.
. «فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّینَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِی الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیاتِنَا » (سوره یونس، آیه 73)
. «وَنَجَّینَاهُ وَلُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَكْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ ؛ وَلُوطاً آتَینَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَنَجَّینَاهُ مِنَ الْقَرْیه الَّتِی كَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ؛ وَنُوحاً إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّینَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِیمِ» (سوره انبیاء، آیه 17و74و75)
. «وَإِذْ نَجَّینَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ» (سوره بقره، آیه 49)
. سوره یونس، آیه 103.
. سوره انبیاء، آیه 108.
. متی، باب 24.
. همان، آیه 1 تا 6.
. این بحث در کلام جدید و در فلسفه دین محل گفتگوی، صاحبان نظران و اندیشمندان دینی است.
دکتر روح الله شاکری زواردهی ـ دوماهنامه امان شماره 14