نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

غدیر همین‌جاست … درست همین‌جا …

اگر علی می‌آمد، اگر امامت علی قبول می‌شد، ممكن بود، دیگر این مردم را هیچ‌جوری نشود، مهار كرد؛ پس با این اوصاف به صلاح نبود، علی بیاید، بهتر است علی در خانه بماند، منافع ما بهتر تأمین می‌شود، كاری ندارد، دوست خلیفه‌ای كه جای پیامبر نشست، شمشیر به دست ایستاده، اجازه نمی‌دهد فوت پیامبر اعلام شود،
بركه در بركه، آواز بلند علوی‌ات طنین‌انداز شد، آسمان‌ها، كوه‌ها، دره‌ها، بیشه‌ها و درختان، تمام‌قد به احترام قامت هاشمی‌ات ایستادند، تاریخ، ثانیه‌های بی‌رمقش را به یاد می‌آورد.
آفتاب لحظه‌ای ایستاد، همه دیدند كه به احترام تو، لحظه‌ای خورشید روی نتابید تا همه ببینند، نور تو از آفتاب بیشتر است؛ صدای تپش قلب‌ها حتی ریگ‌های بی‌خیال آن بیابان تفتیده را مجبور كرد، سركی بكشند تا ببینند چه خبر است، پنجره‌های نداشته بیابان، باز شده بودند، كویر گوش شده بود تا بشنود هر آن‌چه باید می‌شنید، رفتگان برگشتند، كاش رفتگان تاریخ هم برمی‌گشتند تا دوباره ببینند ….
فرشتگان، دوشادوش هم، آماده هلهله بودند، شاید جبرییل را هنگام ابلاغ پیام خداوند دیده بودند و پیام نورانی پیامبر را؛ محمد با هر نَفَسش، پیام خدا را مرور می‌كرد.
بركه، خوشحال از حضور ناب یك عشق، موج، ‌موج، بوسه برای ابر‌ها می‌فرستاد تا ابرها ببارند و عشق خداوند را بوسه‌باران كنند.
غدیر، این بركه تنهایی، این جغرافیای تنهایی علی و فاطمه، امروز مملو از جمعیت بود.
آفتاب می‌تابید، محمد صلی الله علیه و آله ایستاد، آرام گام برمی‌داشت، آرامش گام‌هایش طوفانی در دل‌های بی‌قرار به پا كرد و بركه‌ای كه همیشه تنها بود، ذوق‌زده از حضور نابه‌هنگام این جمعیت به دنبال كسی می‌گشت كه دلیل حضور فرشتگان بود، رسول حق، لب به سخن گشود، محمد صلی الله علیه و آله گفت و همه اقرار می‌كردند.
محمد صلی الله علیه و آله گفت و فرشتگان تكبیر می‌گفتند، همه آن‌هایی كه حق را انكار كردند هم، اقرار می‌كردند، همه آن‌هایی كه حق را پامال كردند هم، آن روز اقرار می‌كردند، همه آن‌هایی كه حق را نشناختند هم، آن روز اقرار می‌كردند.
محمد صلی الله علیه و آله گفت و گفت و گفت… از چیزهایی گفت كه مردم، یادشان بود؛ ولی یا خودشان را به فراموشی زده بودند یا حضور ذهن نداشتند.
محمد صلی الله علیه و آله از همه اقرار گرفت، حالا هنگام نتیجه‌گیری بود، محمد گفت: «ای مردم … هر كه را من مولای اویم از این پس، علی مولای او است.»
شیطان به زمین كوفته شد، مردم دسته، دسته به سراغ علی رفتند تا با او بیعت كنند، علی علیه السلام امام، و دین كامل شد.
بركه گریه می‌كرد، همه فكر كردند، بركه اشك شوق می‌ریزد یا فكر می‌كردند، بارانی كه روی بركه می‌بارد، باران است، هیچ كس نفهیمد، چرا اشك فرشته‌ها و اشك بركه، این‌قدر بی‌صدا روی زمین می‌لغزید.
پیامبر صلی الله علیه و آله، وداعی جانسوز كرد و رفت، دخترش فاطمه هم، پس از او تاب نیاورد و رفت.
آن‌هایی كه در حضور بركه غدیر اقرار كردند، بیعت با علی را به راحتی كنار زدند و حقش را پامال نمودند، مرد نخلستان‌های كوفه، 25 سال سكوت كرد.
همه فكر می‌كردند، غدیر فراموش شد، غدیر فراموش نشد، آدم‌های گواه غدیر هم فراموش نشدند، تنها عده‌ای خود را به خواب زدند برای برخی، خواب عنكبوتی مردم به نفع بود، آخر اگر علی می‌آمد، عدالت می‌آورد؛ نان می‌آورد، نان تساوی بیت‌المال؛ اگر علی می‌آمد، دیگر برخی‌ها ـ كه به قول خودشان، یار دیرین پیامبر بودند ـ نمی‌توانستند از این نام بهره بگیرند، مقام كسب كنند، صاحب منصب شوند و دین را برای دل خودشان تغییر دهند؛ نمی‌توانستند حدیثی بگویند كه از پیامبر صلی الله علیه و آله نبود.
برخی‌ها باید فكر زندگی راحت را از سر بیرون می‌كردند، ای بابا چه خبر است؟ هر چه‌قدر با پیامبر صلی الله علیه و آله همراهی كردیم و زندگی ساده داشتیم، بس است، همراهی با علی دیگر چیست؟
اگر علی می‌آمد، اگر امامت علی قبول می‌شد، ممكن بود، دیگر این مردم را هیچ‌جوری نشود، مهار كرد؛ پس با این اوصاف به صلاح نبود، علی بیاید، بهتر است علی در خانه بماند، منافع ما بهتر تأمین می‌شود، كاری ندارد، دوست خلیفه‌ای كه جای پیامبر نشست، شمشیر به دست ایستاده، اجازه نمی‌دهد فوت پیامبر اعلام شود، او می‌خواهد، دوستش از راه برسد تا قرارهای خصوصی خودشان با شیطان را ـ كه از شما چه پنهان روز غدیر بسته شد ـ عملی كنند.
علی علیه السلام هم آدمی نیست كه ادعای خلافت كند وگرنه میان مردم به منصب‌پرستی مشهور می شود، چقدر دشمنان علی، زیركانه كار می‌كنند در شگفتم! و چرا دوستان علی، فكرشان را به كار نمی‌اندازند؟
برخی‌ها هم كه ادعای دوستی دارند، نمی‌گویند، علی نیاید، می‌گویند، علی بیاید! چند وقتی صبر كند، آخر ما مُردیم از بس آرزوهای دور و درازمان را از میان بردیم، اگر علی چند سال صبر كند و بعد بیاید، بهتر است.
قصه غدیر، دیگر در گوش بچه‌های آن سرزمین تكرار نشد.
برای پول بود یا مقام و منصب؛ برای استفاده شخصی از دین بود یا تحریف و ایجاد دینی جدید؛ برای دشمنی با علی بود یا دوستی با دشمنان علی؛ برای كسب افتخار جانشینی پیامبر بود یا استفاده از این منصب؛ برای هر چه بود، قصه غدیر فراموش شد، نه، فراموش نشد، قصه غدیر تنها در چشمان خجالت زده مردم تكرار شد؛ ولی به زبان نیامد، مردمی كه جرأت سربلند‌كردن نداشتند، آخر می‌گویند، چشم‌ها، هیچ‌گاه دروغ نمی‌گویند؛ ولی چشم‌های دشمنان علی، همیشه دروغ می‌گویند؛ چون می‌دانند، علی علیه السلام كیست و با او دشمنند.
قصه غدیر و تنهایی علی، غربت بنی‌هاشم است و بچه‌های علی.
امروز غدیر، ظهور منجی عشق است كه دارد به فراموشی سپرده می‌شود، علی‌منكران دیروز، امروز مهدی را انكار می‌كنند و تازه فهمیده‌اند كه اگر مهدی بیاید، اصلاً نمی‌توانند هركاری دلشان می‌خواهد، انجام دهند، شمشیر از روبسته‌اند و چنان امام زمان را انكار می‌كنند كه انگار هیچ امامی نبوده است!
دوران غیبت، فرصتی برای خودسازی است، نه خودبازی كه اگر همه هستی‌مان را ببازیم، دیگر هیچ نداریم؛ دوران غیبت فرصتی برای بازیابی هویت گمشده است.
شعار دادن و عمل نكردن در دوران غیبت، یعنی فراموشی غدیر ظهور و تنهایی آقا، گناه و ستم به نفس، دیگران، مردم و طبیعت، یعنی فراموشی غدیر ظهور و تنهایی آقا. ایستادن، نگاه كردن، هیچ‌كاری انجام ندادن، دست روی دست گذاشتن و تنها گفتن این جمله كه «آقا بیا» یعنی فراموشی غدیر ظهور و تنهایی آقا.
منتظر بودن و غدیرشناس بودن، یعنی این‌كه تو، حق مهدی علی را ادا كنی.
یعنی اصلاح جامعه، اصلاح خودم و اصلاح نفْسم.
غدیر هر روز تكرار می‌شود و ندای هر كه را من مولای اویم، بارها در گوش جانمان طنین می‌اندازد.
غدیر، همین جا است، همین نقطه نورانی فكر تو، غدیر، همین امروز است.
همین وجدان تو … و این پرسش، آیا من نیز غدیر را فراموش كردم؟!
آخرین ویرایش
در 1394/10/6 12:52 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366