تصور كنید اگر بیماری عطش زدگی مسری بود باید برای هر انسان یك سد می ساختیم و صد البته جیره بندی و …. اما شاید اصلا فكر نكرده باشیم كه اگر مركز احساس بینیازی و قناعت انسان دچار آسیب شود و مورد هجوم ویروس حرص و طمع شود چه بلایی بر سر روح و معنویات میآید و حتی در سایه آن چه خسارتهایی مادی بر جامعه وارد میشود.
وقتی انسانهای عالم و عاری از ویروس عطشزدگی داشته باشیم با یك عدد خرما، تعداد زیادی رزمنده به حفر خندق میپردازند و در عرصه سازندگی و نظامی بر تمام قبایل متحد شده دشمن در صدر اسلام پیروز میشوند. اما آنگاه كه ژنهای فریبنده ویروس، همان مردم را به بیتالمال و كاخهای سبز و سرخ میكشاند با وجود اموال فراوان و به قول معروف عده و عده، از ادامه كار مأیوس شده و حاضرند فرمانده خود را تسلیم دشمن كنند.
زمانی كه روحی پاك و محیطی عاری از آن بیماری خطرناك باشد؛ با 23 سال، مردم خشن و سركش همگی به برادرانی مهربان تبدیل میشوند و بهترین معارف و آموزههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را فرا میگیرند و تمدنی میسازند و آنگاه كه عطش نوشتن و گفتن و خواندن ـ آنهم از هر منبع و هر چشمه و جوی گل آلودی ـ همه را فرا میگیرد قرنها میگذرد و آنها كه از همه فعالتر و كوشاترند با نظریههای ضد و نقیض انسانها را به ورطه هلاكت روحی و روانی میكشانند و راه بجایی نمیبرند. و درست پس از این دوران تاریك، كه نزدیك است این بیماری همه را به مرگهای سرخ و سفید نابود كند، باز امیدی سر میزند مردی میآید كه دردها را تا عمق جان میشناسد، جانها و روحها را واكسینه میكند، قلبها پراز بینیازی میشوند آنوقت است كه دیگر اگر به كسی اضافه بدهند خود نمیگیرد چون احساس نیاز در او وجود ندارد، همان زمان است كه بهترین نیروها از زن و مرد كه بالاترین تواناییها را دارند با رجعت به میدان آورده میشوند كه هر كدام كار امتی را بر عهده میگیرند و به جای هزاران زن و مرد مدعی، یك تنه، گوشهای از آنكار جهانی را به دوش میكشند.
این یعنی منابع انسانی شناسایی و به كارگیری شود و آن كس كه مفید است و كار آمد می آید و جالب آنكه حتی قبل از مرگ خود هم آرزوی آمدن و برگشتن داشته و مدتها منتظر آن بوده است و آنكه نالایق است و تنها مدعی و پر سر و صدا نه خود آرزوی آمدن و كار كردن داشته و نه او را به میدان میآورند و اگر هم بیاورند برای عبرت دیگران است.
در آن زمان بهترین مدیرها و مدیریتها چشم و دل جوامع را روشن میكند.
معلوم است كه با شرایط حاد بیماری كه ما اكنون گرفتار آن هستیم اگر شبانه روز باران ببارد و تمام معادن گنجها كشف شود باز هم باایده كپك زده ـ بهترین هر چیز را برای خود بردار ـ كه غرب و متأسفانه شرق را هم گرفته است، انسانها تجسم دنیایی جهنمی خواهند بود، كه چنانكه میدانیم در قیامت جهنم هم سیری نمیپذیرد و دنبال منابع بیشتر است.2
اما اگر دلها و روحها سیر شود و عقلها به كمال برسد، وقتی بجای تمسخر احادیثی كه سخن از استفاده از خرده نانها و سیبنیم خورده میگویند، به عمق آنها و به روح مهر و دین كه در آنها وجود دارد پی ببریم و زمانی كه مدیریت جهان با این مبانی غنی متحول شود، آنوقت است كه دیگر معجزه هم ضرورتی ندارد زیرا كه هم تولید و محصولات در زمان كمتر و با مدیریت بهتر، چند برابر خواهند شد و استعدادها و ظرفیتها كشف خواهند شد و هم مصرفها به نیم و ثلث و ربع میرسد و خواهید دید كه چرا دیگر فقیر و زكات و … معنا پیدا نمیكند.
حكایت، حكایت عجیبی است ما بیماران دردمندی هستیم كه با دست خود به سرمایهسوزی دامن میزنیم و از كمبود زمان، كمبود منابع و امكانات مینالیم و همه جا و در همه سطوح سنگ تمام عقب ماندگیها و مشكلات و گرفتاریها را بر سر اینها خرد میكنیم.
پینوشت:
1. یملأ قلوب امه محمد غنی.
2. اشاره به آیه سوره ق (هل من مزید).
جواد اسحاقیان درچه ـ دوماهنامه امان شماره 17