بله درست حدس زدید. او كسی نیست جز عاشق و دلباخته صاحب الزمان(عج) مرحوم كافی.
در این نوشتار بنا داریم شما را بیشتر با زندگی این دلسوخته امام عصر(عج) آشنا كنیم.
معرفی مرحوم كافی
مرحوم حجت الاسلام شیخ احمد (ضیافتی) کافی از چهره های تأثیرگذار در جامعه دینی ایران طی سالهای 40 تا 1357 بود. وی در تمام این سالها با منبرهای گرم خود تلاش می کرد تا اخلاقیات اسلامی را با زبان عامه و در حد معلومات مذهبی خود که از وی یک منبری متنفذ ساخته بود، میان مردم رواج دهد. طبعا به دلیل شرایط فسادآمیز آن روزگار، مجبور به اعتراض به وضع موجود بود و این چیزی بود که سبب می شد تا سخنرانی های وی صبغه سیاسی پیدا کند و با مقامات دولتی و امنیتی رژیم پهلوی درگیر شود.
امروز که اسناد آن زمان منتشر شده است بدون تردید می توان او را یک شخصیت تأثیر گذار در میان توده های مردم دانست که به عشق مذهب و صدای زیبای او و به عشق امام زمان(عج) در مهدیه او و پای منبرهای او در شهرهای مختلف حضور می یافتند و تحت تأثیر کنایه ها و اشاره های وی در مخالفت با وضعیت حاکم بر ایران قرار می گرفتند.
در اینجا بر اساس اسناد چاپ شده تلاش می کنیم تا مروری بر زندگی سیاسی مرحوم کافی و چگونگی تأثیرگذاری وی را در ایران پیش از انقلاب اما در آستانه انقلاب نشان دهیم. به طور کلی باید گفت: مرحوم کافی پس از چندسال تحصیل در نجف، در سال 38 در نجف درس خوانده بود در این سال برای تبلیغ به مشهد بازگشته، به سرعت به سراغ منبر رفت و با صدای گرمی که داشت، تا پایان زندگی خود، همیشه جمعیت انبوهی را پای منبر خود میخکوب می کرد. علاوه بر آن خدمات دینی – عمرانی وی در مسجد سازی و مهدیه سازی نیز بسیار گسترده بود. شاید مهدیه تهران یک استثناء در مراکز مذهبی آن روزگاربه لحاظ کثرت جمعیتی باشد که در آنجا اجتماع می کردند. متعاقب آن دهها مهدیه دیگر در شهرهای مختلف ساخته شد.
مروری بر اسنادی که ساواک در پرونده مرحوم کافی نگهداری کرده است، نشان میدهد وی از چهره های مبارز دهه چهل به حساب آمده و در این باره شواهد و مطالب فراوانی وجود دارد.
ویژگی عمده مرحوم کافی از همان آغاز، سخن گفتن به زبان عامیانه برای توده های مردم بود. در واقع مخاطبان او از افراد عامی بودند و به همین مناسبت خواسته یا ناخواسته موضوعات انتخابی و استدلالهای او هم در حد همان مخاطبان بود.
حمایت از امام راحل(ره)و ضدیت با رژیم پهلوی
گزارشی از دوم فروردین است که کافی روی منبر گفته است: تو چرا – یعنی ای پادشاه – اختیار خودت را به دست اجنبی داده ای (ص 4). روز بعد هم روی منبر در منزل آیت الله میلانی گفته است: روحانیت با قرآن جلو می رود و با دولت اجانب پرست می جنگد و ایستادگی می کند (ص 5). گزارش دیگر حکایت از آن دارد که در همان سخنرانی وی شاه را به منصور و ابرهه تشبیه کرده و از قیام زید بن علی ستایش نموده است (ص 6).
با این حال، این برای چند روز بوده و با بالا گرفتن بحث سربازی طلبه ها و نیز دستگیری ها و اعتراض وی و گفتن این که «شاگردهای مکتب اسلام را از مردم گرفته و زندان انداخته» او را دستگیر و بازجویی کردند (ص 20 – 24). گویا خیلی سریع آزاد شده است.
در زمانی که سخنرانی های روحانیون اغلب با کنایه واشاره به رژیم همراه بود، مرحوم کافی به دلیل نفوذ کلام و نیز سخنرانی هایش در منازل بزرگان در شمار افرادی بود که ساواک روی آنان تأمل داشت. در باره اتهامات وی گفته شده بود که در منبر گفته است «حکومت ظالم با جگرگوشه های زهرا چه می کند».
كافی با وجود محدودیتها و فشارهای فراوان و تضییقات وارده گوناگون، همیشه از فرصتهای به دست آمده، بهرههای مناسب جسته، بهویژه در مجالس و محافل بزرگی كه در محضر آیات عظام و بزرگان و مراجع عالیقدر تقلید در شهرهای مقدس قم و مشهد و یا تهران و سایر شهرستانها برپا میگردید، با همان سبك و سیاق و روش خاص خود، به طور مستقیم و غیرمستقیم، از سیاست ضددینی و اسلامی و عناد ضدروحانی و مردمی رژیم منفور پهلوی، به وضوح، با زبانی گویا و بیانی رسا، شجاعانه و متهورانه سخن به میان میآورد و از امام امت و رهبر ملت، این چشم و چراغ پرفروغ و این قلب تپنده و امید جهان اسلام، خمینی كبیر (ره) با عظمت یاد و تجلیل فراوان مینمود.
او با صدایی بلند و غرا، برای سلامتی و تندرستی و طول عمر و عزت این بزرگ منجی عصر و زمان كه دور از وطن و در تبعید به سر میبرد، بر سر منابر، آشكارا دعا میكرد و مردم هم با صدای هر چه بلندتر با او همراهی كرده، آمین میگفتند.
همچنین «آیت الله خمینی را نایب امام زمان معرفی و او را در زندان و مظلوم معرفی و مرتبا دعا و صلوات برای خمینی می فرستد». (ص 42 – 43).
وی در سخنرانی 7/8/1349(ص282) به مردم توصیه می کند که مردم باید به نماینده امام زمان (ع) رجوع کنند و گزارشگر ساواک هم می افزاید که مقصودش امام خمینی است.
بعداز تبعید امام به ترکیه اوضاع تا حدی فروکش کرده و از سخنرانی های مرحوم کافی نیز گزارشی منعکس نشده است. در سخنرانی خود در دی ماه 45 گفت: «این هارون ها و مأمون ها چقدر فرزندان فاطمه را اذیت و آزار کرده اند.» (ص 58). وی بر اساس گزارش ساواک، در سال 45 چند تصویر از امام خمینی در منزلش بوده و در جلسه ای که با برخی از افراد هیآت داشته گفته است که می بایست بر اساس رساله ایشان برای مردم مسأله گفت (ص 66).
این زمان وی مرتب در مسجد امین الدوله تهران منبر می رفته و به عنوان یکی از وعاظ ناراحت و مخالف برای ساواک شناخت شده بوده است (ص 66). وی در سخنرانی 3 فروردین 46 خطاب به مردم گفته است: «از دین تان دفاع کنید از اسلام وقرآن و امام زمان و علماء و مراجع تقلید نگهداری کنید»(ص 69).
یکبار هم در سخنرانی خود در 20 بهمن 45 گفت: در هر عصری منصورها و حجاج ها وجود دارند و اولاد پیغمبر را اذیت می کنند. عده ای را اعدام و عده ای را زندانی می نمایند... خدایا پرچم دار اسلام پیشوای شیعیان جهان حضرت آیت الله خمینی را در پناه خودت از جمیع بلایا حفظ بفرما و او را صحیح و سالم به ایران برگردان و وسایل خلاصی زندانیان بیگناهی که به جرم طرفدارای از قرآن و دین و روحانیت گرفتار شده اند فراهم نما (ص 64 – 65).
وی در این سخنرانی ها مرتب روی فرعون و روش های برخورد او (ص 71، 305) و همین طور منصور عباسی و زندانی کردن سادات (ص 74 – 75) تکیه می کرد.
طبعا به لحاظ منبری بودن مطالبش چندان پرداخته و داستانی ارائه می شد که خیلی با آنچه در متون بود تطبیق نمی کرد اما به هر روی، بسیار تأثیر گذار بود. او با اشاره به بی حجابی و بی عفتی، مجالس گناه، افزود «یکی از علائم ظهور امام زمان این است که انسان در آن دوره نمی تواند به طور آشکار طرفداری از حق و دیانت بکند الان هم کسی نمی تواند به طور واضح و روشن احکام قرآن و دین را بیان کند». (ص 72). در همین سخنرانی وی گفت: «امام محمد باقر می فرماید در دوره آخرالزمان به شهر قم پناه ببرید که عده ای شیعیان حقیقی و طرفداران حق و حقیقت فقط در قم می مانند» (ص 79).
سخنرانی های بعدی مرحوم کافی همچنان اعتراض آمیز و انتقادی است: شیعه امام صادق هر چقدر فشار ببیند به کوره حدادی برود و شکنجه ببیند شفاف تر می شود. چرا ثبات قدم ندارید... چرا از پیغمبر، قرآن، امام حسین، امام زمان و نایب امام زمان حمایت نمی کنید (ص 270).
حساسیت به مسائی سیاسی جهان اسلام
با حساس شدن ماجرای صهیونیست ها و فلسطین و مسجد الاقصی موضوع تازه ای در سخنرانی های مرحوم کافی مطرح شد «در این جهاد با برادران اعراب هم آهنگ و هم صدا باشید» (ص 87). ودر جای دیگر گفت: به برادران مسلمان اردنی دعا بکنید که یهودیها ریخته اند هفت مسجد آنها را خراب کرده و چند نفر از زن و بچه هایشان را کشته اند (ص 142) . این قبیل جملات در سخنرانی های کافی در نیمه دوم سال 48 نیز آمده و دلیلش هم بالا گرفتن قضایای مربوط به فلسطین در ایران بوده است (ص222).
وی در 21 خرداد 46 در قم در منزل امام که این زمان برادر ایشان آیت الله پسندیده بود منبر رفت و از کسانی سخن گفت که در راه خدا شکنجه شده، به زندان می روند و وقتی آزاد شدند سرافرازند (ص 89).
در مواردی وی همچنان در پایان منبر بر دولت یهود نفرین کرده از خداوند می خواست تا آن را سرنگون کند (ص 185، 188). یکبار هم بعدها در سال 51 در پایان سخنرانی خود گفته بود: خدایا به حق امام زمان ترا قسمت می دهیم که هر کس از یهودیان علنی و یا خفا حمایت می کند ذلیل گردان (ص 342). و در منبر دیگر: پروردگارا! آن کس را که به وسیله پول، سرباز، اسلحه و... به یهودیان اسرائیل کمک می کند دودمانش را ریشه کن کن (ص 347). یکبار هم یوسف کهن که نواری از مرحوم کافی را که شدیدا ضد یهودی بود از یک دوره گرد خریده بود برای مقامات مسؤول برده و اعتراض کرده است که چرا یک روضه خوان بایست اینچنین بر ضد یهود سخن بگوید (ص 394 – 395، 400).
دستگیری ها و بازداشت ها
رژیم شاه همیشه از مردان شجاع و دیندار و كفرستیزی، كه متعهد، دردآشنا و مسئولیتپذیر بودند و در راه روشنگری و رهایی مردم از سلطهی بیدادگران زمان، از نیروی ایمان و حربهی بیان و معجزهی قلم و نفوذ كلام و محبوبیت مردمی خویش بهره میجستند، و رادمردان دلیری كه در مردم و در جامعه اثرگذار بودند، ترس و هراسی عجیب در دل داشت و علیه اینان، كه توان و قدرت ایجاد تغییر و تحول و دگرگونی را در مردم و جامعه داشتند، به شدت به مبارزه پرداخته، به مقابله برمیخاست و از طرق مختلف، در انهدام و نابودی و براندازی و ترور شخصیت آنان میكوشید.
كافی نیز از آن جمله رادمردانی بود كه با نیروی ایمان و اخلاص و عزم و اراده، به انجام تكالیف دینی و وظایف شرعی و ارشاد و راهنمایی مردم میپرداخت و آنان را با چهرههای تابناك و ملكوتی سلالههای بنت نبی و اختران فروزان خاندان نبوی و ستارگان درخشان اهل بیت عصمت و طهارت آشنا میكرد.
كافی با آن فرهنگ و تربیت روحانی و با آن مسئولیت دینی و تعهد اجتماعی كه بر دوش خود احساس میكرد، چگونه میتوانست آرام و از كنار این مسائل بیتفاوت گذر كند و آن حاكمان فاسد و آن اجتماع منحط و ویران شده را تحمل نماید و شاهد انحراف جوانان و سقوط دستهجمعی مردان و زنان گمراه و بیپناه باشد و نابودی و تباهی جامعهی اسلامی خود را بنگرد و نظارهگر باشد. او آنچه از امكانات و توانمندیها و تواناییها و ذخایر و منابع مادی و معنوی در اختیار داشت، همه را به استخدام گرفته، در راه صلاح و اصلاح جامعه و نجات این مردم مسلمان و رهایی آنان از ظلم و ستم ستمگران و استبداد بیدادگران و این ارواح خبیثه و مزدوران، در راه كسب حریت و آزادی و عزت و سرافرازی این امت مؤمن و متدین، به كار گرفت.
كافی با آن فكر بلند و اندیشهی صحیح و تفكر پویای اسلامی كه داشت و با آن ذكاوت و تیزهوشی و دوراندیشی و با آن تدبیر و تدبر و مدیریت و مردمداری، استعداد خدادادی و هنر سخنوری و بیان شیرین و ملیح و با آن گفتار گرم و سخن نافذ و دلنشین و دلپذیر و آن نیروی عظیم پرجاذبه، محبوبیت عامه و خدمات بیشائبه و به یادماندنی و با آن فعالیتهای مؤثر و چشمگیر و اقدامات مردمی در مهدیه، این كانون گرم و پر جوش و خروش و خانهی متعلق به امام زمان (عج) و پایگاه جوانان امیدوار و مردم مؤمن و معتقد ایران، همیشه مانند دیگر بزرگان و خدمتگزاران با اخلاص این جامعه، مورد تهاجم بیرحمانهی بداندیشان و خشم و غضب نابكاران خیانتكار و اذیت و آزار كوردلان بیوجدان و عمال و مزدوران بیدین و خود فروختگان فاقد عزت و شرف رژیم قرار میگرفت و از سوی آنان، با مشكلات عدیده و اذیت و آزار و رنج و تعب فراوان مواجه بود.
او علی رغم كشمكشهای روحفرسا و احضارهای مكرر جانكاه از جانب مقامات پلیس و نیروهای امنیتی رژیم و ایجاد مزاحمت و اذیت و آزار و درگیری با مأموران كلانتریها و ساواكخانهها و بیاحترامیها و فحاشیها و هتاكیها و ناسزاگوییهای آنان، با حضور فعال خود، به ارائه خدمات دینی و ارشادی و تبلیغی و حمایت گروههای مبارز و پرورش نیروهای پر استعداد مذهبی و زدودن هرگونه مظاهر و اشكال مختلف ظلم و بیدادگری و بیدینی و خودكامگی ادامه میداد.
او به كرات، گرفتار همه نوع تهدید و بازداشت، از چند روز تا چند هفته و نیز به دفعات به زندان محكوم شده بود، در یكی از این زندانها بود كه مأموران به شدت وی را به سوی دیواری پرتاب نموده بودند كه بر اثر این حادثه، قفسه سینه او شكسته و آسیب سخت دیده بود او مدتها از این درد قفسه سینه و كسالت رنج میبرد.
ایشان در چهارم اسفند 43، بار دیگر دستگیر شد.
تا این زمان وی جمعا دو بار دستگیر شده و بار دوم به دو ماه حبس تأدیبی محکوم گردید (ص 55). بعدها کافی چند بار روی منبر گفت که به خاطر رطوبت زندان رماتیسم گرفته است (ص 70). یکبار هم گفت: جای همه شما خالی، زندان قزل قلعه، خدا کند که همه شما را بدانجا ببرند به شرط آن که برای دین باشد نه جرم هروئین و تریاک (ص 189) و باز از نمناکی آنجا سخن به میان آورد و گفت که شش ماه در زندان بوده است (ص 19).
جمع بندی ساواک تا این زمان (14/3/46) از مرحوم کافی این بود: شیخ احمد کافی از وعاظ ناراحت و ماجراجوست که سعی دارد همیشه از نیروی جوانان کم سن و سال و بی تجربه متعصب مذهبی به نفع روحانیون مخالف استفاده کند و آنها را برای مخالفت با دولت آماده سازد و اکثرا در منابر خود به طور مستقیم و غیر مستقیم ضمن تجلیل از روحانیون افراطی از اعمال دولت بدگویی می کند (ص 83). با ادامه سخنرانی های وی، ساواک دوبار توصیه کرد که به وی تذکر جدی داده شود. (ص 84).
مرحوم کافی در تیرماه سال 49 احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. این بازجویی در ارتباط با مسائلی بود که پس از شهادت آیتالله سید محمدرضا سعیدی در مشهد بود (ص 256 – 257). از نظر ساواک چهار نفر عامل سروصدا در مشهد پس از شهادت سعیدی بودند: شیخ عباس طبسی، سید علی خامنه ای، شیخ محمد رضا محامی، و شیخ احمد کافی واعظ (ص 258).
کسی هم برا ی ساواک گفته بود: کافی در مدت اقامت خود در مشهد با حرارت شدید خبر فوت سعیدی را در بین مردم انتشار داد و به هر کس می رسید می گفت سازمان امنیت نسبت به مدرسین قم و تهران فلان کرد سعیدی را به قدری شکنجه داده که شهید شده. این مطالب را چنان با آب و تاب تعریف می کرد که باعث برهم زدن نظم حوزه علمیه و تحریک عده ای گردید (ص 262،266،261).
اما گزارش کافی از شهادت سعیدی که آن را در مجلسی بیان کرده، بینش سیاسی کافی را به خوبی نشان می دهد (ص 280).
ساواک با کنترل و مراقبت شدید از کافی و تلفن های او اشاره می کند که وی بسیار مزور است و همه کارهای خود را با آقای فلسفی مشورت می کند.
ساواک در تاریخ 8/9/54 در باره او نوشت: نامبرده بالا یکی از وعاظ افراطی و اخلالگر است که تحریکات و اقداماتی در زمینه ضدیت مردم با یکدیگر معمول داشته و فعالیت هایی در جهت خلاف مصالح مملکتی و اخلال در نظم عمومی انجام و رویه نامطلوب و نادرست خود را همچنان دنبال می نماید به نحوی که وجود یاد شده در منطقه تهران موجبات بر هم خوردن نظم و آرامش عمومی را فراهم می سازد (ص 402). نتیجه آن شد که مرحوم کافی را در آذرماه 1354 برای مدت سه سال تبعید به ایلام محکوم کردند (ص 407).
مخالفت با فساد حاکمان پهلوی
بخش دیگر فعالیتهای مرحوم كافی، انتقادات وی نسبت به فساد اخلاقی حاکم بر جامعه است که در چند گزارش ساواك از آنها یاد شده است كافی میگوید: «بعضی وقت ها که می خواهند صدای مردم در نیاید چهار کلمه قرآن با قرائت پخش می شود و بعد از قرآن خانم دلکش شروع به خواندن می کند». (ص 53). وی برای مدتی در اواخر سال 44 در زندان بود.
جسارت مرحوم کافی در سخنرانی های این دوره قابل ملاحظه است وی با اشاره به این که زمان خلفای عباسی کسانی بر مردم حکومت می کردند که اهل فسق وفجور بودند می افزاید: «در حال حاضر هم وضع به همین منوال است و جنایت و فساد آزاد می باشد». (ص 99). وی همانجا از این که مردم هم بی رگ هستند و در مقابل این همه ظلم و ستمی که به آنها می شود دم بر نمی آورند سخن می گوید.
مرحوم کافی به حج رفته و در مراسمی هم که برای دعای برای شاه بوده شرکت نکرده بود. در بازگشت از وی بازخواست شد و او گفت که در روز مذکور مسمومیت غذایی پیدا کرده و نتوانسته است در آن مراسم شرکت کند (ص 119).
تکیه مرحوم کافی روی فساد اجتماعی به طور طبیعی وی را به این سمت می کشاند تا در باره حکومت که حامی این قبیل امور و دست کم به طور جدی متهم به رواج آنها بود حمله کند. در واقع، او نمی توانست این دو مسأله را از همدیگر جدا کند. به همین دلیل است که سخنرانی های وی در همین چهارچوب باز هم ادامه می یابد. سخنرانی های سال 47 به بعد کافی به طور معمول همین مضمون را دارد (برای نمونه: ص 138، 139، 158 و بسیاری از صفحات دیگر). گاهی مثال های سبکی هم زده می شد (برای نمونه: ص 165 – 166).
مبارزه با بدعت ها
از سال 48 – 49 به دلیل انتشار برخی از نوشته ها مانند شهید جاوید و آثاری از ابوالفضل برقعی این اتهام مطرح شد که وهابی ها در ایران مشغول فعالیت هستند. این اتهام سبب شد تا به دلیل ارتباط آن مسائل با جریان مبارزه، کسانی در مبارزه تردید بکنند. در سخنرانی های مرحوم کافی در سال 49 چند بار اشاره به این امر شده است : «وضع مملکت خیلی خراب شده. کسی هم جرأت نمی کند حرف حسابی بزند. چون فورا تحت تعقیب قرار خواهد گرفت. الان وهابیها در ایران دارند علیه دین اسلام فعالیت می کنند.اگر من آزاد بودم می گفتم که آنها از کدام چشمه آب می خورند»(ص282،7/8/1349 چندی بعد او در سخنرانی دیگری اشاره به کتاب ابوالفضل برقعی کرده که در آن به امیر مؤمنان علیه السلام اهانت شده و روشن است که مقصودش از فعالیت های وهابی همین حرکات بوده است (ص 288).آنجا به اشتباه ابوالفتح برقعی نوشته شده است.
نمونه دیگر مخالفت کافی با قرآن چاپ فرح بود که در یک سخنرانی در آبان 49 تلویحا آن را محکوم کرده و باز شدن دکان های مختلف به نام دین و توسل آنان به حربه دین را محکوم کرد. در اینجا هم گزارشگر ساواک یقین کرده است که این سخنرانی در باره تفسیر قرآنی بوده که بنا به دستور شهربانو تهیه و چاپ شده است (ص 284).
دعای ندبه
خواندن دعای ندبه که در این اواخر کافی به آن شهرت یافته بود، ضمن گزارش هایی که از سال 47 به بعد آمده، مورد توجه قرار گرفته است. در این وقت، وی دعای ندبه را در خانه خودش در خیابان امیریه برگزار می کرد (ص 151). وی در آنجا با اشاره به این که در نزدیکی شهر نو است، از این که این همه جوان متدین جمع می شوند اظهار شعف می کرد (ص 171).
از همین زمان به بعد، پس از برگزاری دعای ندبه، نوارهای زیادی از روی آن تکثیر و به نقاط مختلف ایران ارسال می شد. برای نمونه، نوار این هفته ، برای هفته آینده در مراسم دعای ندبه در برخی از مساجد یا منازل پخش می گردید (ص 176 – 177). از سال 48 اشاره به برگزاری دعای ندبه در مهدیه امیریه تهران شده است (ص 214). طی سالهای 50 و اندکی پس از آن ، در مسجد محله، هر هفته نوار دعای ندبه هفته پیش کافی را برای مردم پخش می کردند و مورد استقبال مردم قرار می گرفت.
سرانجام
آری، كافی این واعظ شهیر بینظیر و این رادمرد شجاع و دلیر، با چنین صحنهسازی و تصادف ساختگی و دلخراش و با نقشهی از پیش طراحی شدهی شوم و خائنانهی مزدوران رژیم منفور پهلوی، در صبحگاه روز جمعه، نیمهی شعبان سال 1400هـ .ق (30 تیرماه سال 1357هــ .ش)، در زاد روز تولد دوازدهمین پیشوای شیعیان، حضرت حجتابنالحسنالعسگری(ع)، در راه زیارت و پابوسی حضرت ثامنالائمه، علیابن موسیالرضا (ع)، در فاصلهی صد كیلومتری شهر مقدس مشهد، غریبوار در سن چهل و دو سالگی، جان شیرین خود را از دست داد و از این دنیای فانی رحلت نموده، روح پاكش به ملكوت اعلا به پرواز در آمد و به لقای ربذوالجلال پیوست.{کیفیت تصادف نیز در گزارشی در همین مجموعه اسناد درج شده است} (ص 507 – 509)
جالب آن که در تهران هم روز پنجم مرداد 57 برای مرحوم کافی در مهدیه فاتحه گذاشته شد که پس از اتمام مردم با شعار مرگ بر منصور و زنده باد خمینی از حسینیه بیرون آمدند (ص 481). روحانیت تهران هم در مسجد ارک فاتحه گرفته بود که آن هم تبدیل به تظاهرات ضد حکومتی شد (ص 484 )
تعداد دیگری گزارش مربوط به مجالس فاتحه برای مرحوم کافی در شهرهای مختلف در ادامه آمده است که در بیشتر آنها منجر به رخدادهای ضد حکومتی شده بود.
و بی تردید باید این واقعه را از عوامل مؤثر در گسترش بیش از پیش تظاهرات ضد حکومتی در ایران در این مقطع دانست.
روحش شاد و یادش در دل منتظران مولایش همیشه جاودان باشد.
. فرزند محمد، متولد اول خرداد 1315ه ش و متوفی 30 تیرماه 1357.
. برای مطالعه بشر ر.ك: واعظ شهیر حجت الاسلام حاج شیخ احمدكافی.
محمدرضا امیری اندی ـ دوماهنامه امان شماره 17