یكی از ویژگیهای روانی آدمی این است كه هماره در رویارویی با امر تازه و بدیع، حالت دفاعی به خود میگیرد و كمتر به پذیرش آن گردن مینهد. این امر به ویژه آنگاه تشدید میشود كه پدیده جدید حالت رمزگونه داشته باشد و اعتقاد به آن، زمینهساز تحولی بنیادین در باورها، اندیشه، منش و روش زندگی او شود. برعكس در برابر موضوعی كه پیشینه داشته یا در زمانهای پیش، یك یا چند بار رخ داده است، مقاومت چندانی از خود نشان نمیدهد و به سادگی، آن را میپذیرد.
یكی از شیوههای چیره شدن بر این وضعیت، عادی جلوه دادن آن مسأله است. یعنی تبیین این نكته كه موضوع مورد نظر، مسبوق به سابقه بوده و برای دیگران نیز رخ داده است. قرآن كریم نیز همین شیوه را به كار گرفته است. در صدر اسلام، روزه، حكمی جدید و همراه با اندكی مشقت مینمود؛ زیرا روزهدار میبایست از بسیاری از امور مباح چشم بپوشد و از ارتكاب آنها خودداری كند. شاید برخی از مسلمانان در برابر چنین حكم بیسابقهای، واكنش نشان میدادند و آن را به سختی میپذیرفتند. از اینرو، قرآن كریم، با تأكید بر مسبوق به سابقه بودن آن، مسلمانان را از نظر روانی برای پذیرش آن آماده میكند. خداوند متعال میفرماید:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»
ای كسانی كه ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شد، همانگونه كه بر پیشینان شما، نوشته شد.
یعنی مپندارید كه این تكلیف، مسألهای بیسابقه و فراتر از توانایی شماست. هرگز چنین نیست؛ زیرا وجوب روزه، حكم متداولی است كه گذشتگان نیز موظف بودهاند آن را انجام دهند.
مسائلی مانند اعتقاد به حضرت مهدی(عج) و غیبت و ظهور ایشان نیز به ظاهر بدیع و بیسابقه بوده و طول عمر ایشان با هالهای از رمز و راز و شگفتی همراه است. افزون بر آن، این باور بر همه شؤون حیات آدمی تأثیری بنیادین برجا میگذارد. از این رو، برخی افراد از پذیرش آن سرباز میزنند و آن را انكار میكنند.
امامان معصوم در برابر این اندیشه، كوشیدهاند با بیان موارد مشابهی كه در تاریخ گذشته ـ به ویژه تاریخ پیامبران الهی ـ رخ داده است، مسأله غیبت امام عصر(عج) و دیگر مفاهیم مربوط به آن را عادی جلوه دهند، تا مردم به گمان بیسابقه بودن، در آن به دیده شك و تردید ننگردند. برای نمونه؛ به كلام نورانی حضرت مهدی(عج) به شیخ صدوق میتوان اشاره كرد. شیخ صدوق میگوید: شبی در عالم رؤیا دیدم كه در مكهام و گرد خانه خدا طواف میكنم. در دور هفتم نزد حجرالاسود آمدم و آن را لمس كردم و بوسیدم. در حالی كه، دعاهای بوسیدن حجرالاسود را میخواندم، مولای خود حضرت مهدی(عج) را دیدم كه بر در خانه كعبه ایستادهاند. با خاطری پریشان به حضرت نزدیك شدم. حضرت با نگاهی به رخسارهام به فراست خود، راز دلم را دانست. به او سلام كردم. حضرت پس از جواب سلام، فرمود: چرا درباره غیبت، كتاب نمینویسی، تا اندوه دلت را بزداید؟عرض كردم یابن رسول الله! در این باره كتاب نوشتهام. حضرت پاسخ دادند: منظورمان این نیست كه همانند گذشته بنویسی. كتابی درباره موضوع غیبت بنگار و در آن، غیبتهای پیامبران را بیان كن. سخن حضرت به پایان رسید و از دیدگانم پنهان شد. من از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و مناجات پرداختم. چون صبح دمید، نگارش این كتاب را آغاز كردم.
حضرت یوسف یكی از پیامبرانی است كه امام مهدی(عج) در روایتها به ایشان تشبیه شدهاند. البته در این روایتها، حضرت مهدی(عج) از جهتهای گوناگون به حضرت یوسف تشبیه شدهاند. امام باقر علیه السلام در روایتی تنها به شباهت در غیبت اشاره كردهاند.
هم چنین ایشان در جایی دیگر به شباهتهای دیگری اشاره فرمودهاند. حال آن كه امام صادق علیه السلام بدون اشاره به شباهتهای پیشین، شباهت دیگری بر شباهتهای یاد شده میافزایند. اینها نشان میدهد كه منظور، حصر شباهتهای یاد شده به موارد یاد شده نبوده، بلكه تنها برای نمونه به برخی از آنها اشاره شده است. با توجه به این نكته و با الهام از فرمایش حضرت مهدی(عج) به شیخ صدوق، این نوشتار میكوشد با تأمل در قرآن و روایت ها، شباهت و همانندیهای موجود میان یوسف زهرا و یوسف یعقوب را بازگو كند، تا از این رهگذر، فهم و پذیرش امر حضرت مهدی(عج)، آسانتر گردد.
1. غیبت
برجستهترین همانندی میان یوسف زهرا و یوسف یعقوب، همانندی در غیبت است. امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم میفرماید:
«یا محمد بن مسلم إن فی القائم من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله شبه من خمسه من الرسل: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم ... و أما شبهه من یوسف بن یعقوب فالغیبه من خاصته و عامته و اختفائه من اخوته ...»؛
ای محمد بن مسلم! قائم آل محمد صلی الله علیه و آله با پنج تن از پیامبران شباهت دارد: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم ... و اما شباهت او به یوسف در غیبت اوست از اقوام دور و نزدیك و از برادران خود ... .
نخستین سؤال درباره این شباهت، آن است كه میان غیبت امام عصر و غیبت یوسف غیبتی است نسبی؛ یعنی هر چند او از كنعان، برادران و پدر و مادر خود غایب بود، ولی از دیدگان مصریان غایب نبود. او با مصریان، گفت و گو و رفت و آمد داشت، در حالی كه غیبت حضرت مهدی(عج) غیبتی است مطلق و آن حضرت از دیده همگان غایب است. از این رو، قیاس آن دو با یكدیگر قیاس مع الفارق است. پاسخ به این نكته، در شباهت دوم خواهد آمد.
2. حضور
برادران یوسف برای خرید آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه یوسف وارد شدند. وی در نخستین نگاه و گفت و گو، آنان را شناخت، ولی آنان یوسف را نشناختند. آنان بی آنكه به هویت یوسف پی برند، با وی سخن گفتند و داد و ستد كردند:
«فَدَخَلُواْ عَلَیهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ»
(برادران یوسف) بر او وارد شدند. او، آنان را شناخت، ولی آنان او را نشناختند.
یوسف زهرا نیز در میان مردم حضور دارد. در كنار آنان راه میرود و بر فرشهای آنان پا مینهد و ...، ولی مردم، او را نمیشناسند. برخی بر این باورند كه غیبت امام عصر(عج) به این معناست كه آن حضرت، در آسمانها یا عوالم دیگری زندگی میكنند. بنابراین، حضرت مهدی(عج) از دیدگان همه انسانها پنهان هستند و كسی، ایشان را نمیبیند. بر اساس این باور، نكتهای كه پیش از این گذشت، به ذهن میرسد كه مقایسه حضرت مهدی(عج) با حضرت یوسف مقایسهای ناتمام است. اما حقیقت، این است كه تصویر یاد شده، خطا و به دور از واقعیت است. او در میان مردم رفت و آمد میكند و در كوچه و بازارها قدم میگذارد. مردم، آن حضرت را میبینند، گرچه او را نمیشناسند.
سدیر میگوید:
«سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: إن فی القائم شبه من یوسف. قلت: كأنك تذكر حیره و غیبته؟ فقال لی: ما تنكر هذه الامه اشباه الخنازیر؟ ان اخوه یوسف كانوا أسباطاً اولاد انبیاء تاجروا یوسف و بایعوه و هم اخوته و هو اخوهم فلم یعرفوه حتی قال لهم أنا یوسف و هذا اخی فما تنكر هذه الامه أن یكون الله عزوجل یفعل بحجته ما فعل بیوسف أن یكون یسیر فی اسواقهم و یطأ بُسطُهم و هم لا یعرفونه حتی یأذن الله عزوجل أن یعرفهم بنفسه كما أذن لیوسف حتی قال لهم«هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ انتم تجهلون قالوا ءإنك لانت یوسف قال انا یوسف و هذا أخی»؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: قائم شباهتی با یوسف دارد. عرض كردم: گویا حیرت و غیبت او را میفرمایید؟ حضرت فرمودند: چرا این امت، قضیه حضرت یوسف را انكار نمیكنند؟ برادران یوسف با این كه پیغمبر زاده و برادر یوسف بودند و او نیز برادرشان بود، با او تجارت و خرید و فروش كردند و او را نشناختند، تا این كه یوسف، خودش را معرفی كرد و گفت: من یوسفم و این (بنیامین) برادرم است. با این حال چرا آنان منكرند كه خداوند عزوجل با حجت خود، همان كاری را بكند كه با یوسف كرد؟ او در بازارهایشان راه میرود و بر فرشهای آنان گام مینهد، ولی مردم او را نمیشناسند، تا هنگامی كه خداوند به او اجازه دهد كه خودش را معرفی كند. همانگونه كه به یوسف اجازه داد و یوسف گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه كردید، آنگاه كه جاهل بودید؟ گفتند: ایا تو همان یوسفی؟ گفت: (آری) من یوسفم و این، برادر من است.
و باز امام صادق علیه السلام فرمود:
«إن فی صاحب هذه الامر سنن من الانبیاء ... و اما سنه من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجاباً یرونه و لا یعرفونه...»؛
صاحب این امر (امام مهدی(عج))به برخی از پیامبران،؟ شباهت هایی دارد ... اما شباهت او به یوسف، در پرده بودن اوست، یعنی خداوند بین او و مردم حجابی مینهد كه او را میبینند، ولی نمیشناسند.
ادامه دارد
. سوره بقره، آيه183.
. كمال الدين، ج1، ص74.
. شباهت اول.
. شباهت چهارم.
. شباهت دوم.
. كمال الدين، ج1، ص443.
. سوره يوسف، آيه58.
. كمال الدين، ج2، ص10.
. كمال الدين، ج2، ص20.
نصرت الله آیتی ـ دوماهنامه امان شماره 17