شب است و سكوت و تنهایی برای تو مینویسم برای تو كه در بین تمام گلها شقایقترین و نازنینترینی، برای تو كه وجودت مظهر امید و صفایت یك دنیا همصدایی و همنوایی است. در اعماق چشمانت نگاهی نهفته كه مرا چون شهابی در آسمان خود رها ساخته است من در نگاه نافذ و زیبایت دنیایی را میبینم دنیایی با رویاهای شیرین كه شبهای تنهایی را به صبحی روشن و پر امید وصل مینماید و مهدی جان هرگز باور نمیكردم كه میان من و تو فصلی به نام خزان پیدا بشه فصلی كه بتونه با بادهای سرد و خشن تو رو از من دور كنه میخواهم بدونی كه همه وقت منتظر آمدنتم، چشم انتظارتم و بیت بیت شعرهایم را بر روی ریل قطار خیالم به حركت در میآورم تا به مقصد برسم مهدی جان در دور دستهایی دور، نام تو را صدا میزنم تا بیایی.
تو ای تنهاتر از تنها به دنبال تو میگردم تو ای پیدا و ناپیدا به دنبال تو میگردم
رها از عالم خاكی به دور از هر چه ناپاكی و همچون عاشقی شیدا به دنبال تو میگردم
من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم كه حتی در بیابانها به دنبال تو میگردم
تو را میجویم ای زیباترین گلواژه هستی تو ای عالمترین معنا به دنبال تو میگردم
تو را در قلب انسانهای عاشق پیشه معصوم و در هر جای این دنیا به دنبال تو میگردم
و هر جایی كه ردی از قدمهای تو میبینم سری هم میزنم آنجا به دنبال تو میگردم
و گاهی هم خودم را بی سبب گم میكنم آقا زبس پی در پی از هر جا به دنبال تو میگردم
فاطمه كربلایی
سلام گل نرگس
به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانید
سلام اى گل نرگس، اى كه شیرین ترین انتظار، انتظار توست
و بهترین منتظر، منتظر توست
میتوانم در یك كلمه پر معنا بگویم:
گر عشقی هست و عاشقی
نام تو معشوق و من عاشق و شیفته توأم
در انتظارت می مانم و از خداى بزرگ میخواهم كه ظهورت را نزدیك گرداند
ما محتاج یك نگاه گذراى شما هستیم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان
ما و رهبرمان در انتظار تو میمانیم.
خدا كند كه بیایی و ما هم یكی از یارانتان باشیم
الهام حسنوند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم كرد
تو می آیی و در هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی كاشت
و قاصدکی را آزاد خواهی كرد.
تو می آیی و روی هر درخت پر شكوه لانه ای از امید برای
كبوتران غریب خواهی ساخت.
تو می آیی در حالی كه دستهایت پر از گلهای نرگس است
تو دل سرد یكایك ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی
و كعبه عشق را در آنها بنا خواهی كرد.
تو می آیی و دست نوازش بر سر میخك هایی
خواهی كشید كه باد كمرشان را خم كرده است.
تو حتی بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد
علیرضا محرابی
دوماهنامه امان شماره 17