5. خبری در راه است ای منتظران
سیدالشهداءعلیه السلام در میانه راه مکه به عراق پس از رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم به ایشان نامهای به مردم کوفه مینویسد که: «اینک من در حال آمدن به سوی شما هستم پس آماده باشید که به زودی به شما خواهم پیوست تا ...» و نامه را به قیس بن مسهر صیداوی میدهد تا به کوفه ببرد. او خیلی زود در اطراف کوفه دستگیر میشود و ابن زیاد از او میخواهد بر فراز منبر مسجد کوفه به امام و پدرش ناسزا گوید: ولی او ضمن اطلاعرسانی از نامه امام به مردم و هشدار دادن مردم، به ابن زیاد و پدرش لعن میکند و به سرعت به شهادت میرسد.
مردم شهر کوفه که در محاصره سنگین نظامی بودند، و خبری از وضعیت امام نداشتند که در مکه است یا نه؛ همین که میفهمند امام در راه کوفه و در نزدیکی آنهاست به تکاپو میافتند، و طبیعی است که این تکاپو و تلاش به موازات فعالیت گسترده ابن زیاد برای کنترل و زمین گیر کردن حامیان امام و زمینه سازی تدریجی برای آماده سازی آنها برای نبرد با امام است؛ پس دو خبر در کوفه ولوله ایجاد میکند؛
«اول اینکه: امام در راه کوفه است، و دوم آنکه: ابن زیاد قصد نیروگیری برای مقابله با امام را دارد»
با شخصیتهای سفید، سیاه، خاکستری این موقعیت آشنا میگردیم؛
الف ـ شخصیتهای سفید؛ در تلاش برای یاوری؛
«عمرو بن خالد»
او از شیعیان شهر است که منتظر رسیدن خبری از امام است، و تا نامه قیس میرسد به فعالیت میافتد تا خود را به امام برساند. ولی قبل از آن، این تصمیم خود را به غلام و دو دوستش که به آنها اطمینان دارد میگوید و آنها هم ابراز موافقت میکنند؛ پس در شهر مخفیانه به جستجو میپردازند تا این که با مردی بادیه نشین و روستایی به نام طرماح بن عدی روبرو میشوند. او برای تهیه آذوقه به شهر آمده و قصد بازگشت دارد. از او میخواهند که راهنمای آن 4 نفر شده تا آنها را از بیراهه و دور از چشم نیروهای نظامی و دیدهبانها به سوی راه مکه و به سوی امام ببرد؛ او هم قبول میکند و آنها مخفیانه و از بیراهه راهی میگردند و پس از دیدار کاروان امام با لشکر حرّ، به کاروان امام میرسند. و اگر چه حرّ قصد دستگیری آنها را مینماید ولی با وساطت امام و مداخله آن حضرت سرانجام به ایشان میپیوندند.
ب ـ شخصیتهای خاکستری: در جستجوی راه فرار:
عبیدالله بن حرّ جعفی از جنگاوران و چهرههای سرشناس شهر در نیرومندی و شجاعت بود. که گه گاه عدهای هم گرد او جمع میشدند و او سردسته آنها میشد. او چون خبر نزدیک شدن امام و نیروگیری ابن زیاد را شنید، میدانست: که درگیری حتمی و نزدیک است و اگر در کوفه بماند به ناچار باید به یکی از دو طرف بپیوندد؛ پس به سرعت بار سفر بسته و به سوی بیابانهای داغ غرب کوفه میرود چرا که گمان نمیکند مسیر امام از آن سو باشد ... و از شهر کوفه پا به فرار میگذارد. ولی ناخواسته با امام در یک منزلی کربلا در اول محرم روبرو میشود ولی از یاری امام سرباز میزند.
ج ـ شخصیت سیاه: وسوسه جایزهای کلان وبی سابقه:
مسروق بن وائل از جنگاوران کوفه است، که به مهارت خود اطمینان فراوان دارد. چون خبر در راه و نزدیک بودن امام میرسد و مشاهده میکند که ابن زیاد پس از به شهادت رساندن قیس بن مسهر به سرعت حرّ را همراه هزار نفر به مقابل او میفرستد؛ حدس میزند که جنگ و درگیری بسیار نزدیک خواهد بود. و قطعا ابن زیاد همان گونه که مسلم وهانی را (و هم چنین قیس را) به شهادت رساند و سرهای آنها را برای یزید فرستاد و به قاتل آنها پاداش داد. پس بالاترین پاداش را به قاتل و آورنده سر حسین بن علی علیه السلام خواهد داد. او مصمم میشود که به سرعت ساز و برگ جنگی خود را آماده نماید و گوش به زنگ باشد تا جزو اولین نیروهای اعزامی به مقابله با امام باشد تا در مسابقه آوردن سر امام برنده شود؟!
ادامه دارد…
. سردبير نشريه انتظار نوجوان، پژوهشگر مباحث مهدويت.
. طبری 5/395
. طبری 5/404
. طبری 5/407
. طبری 5/431
محمد رضائی ـ دوماهنامه امان شماره 17