در قسمتهای پیشین در مورد كوفه و وضعیتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن مطالبی بیان شد و نام شخصیتهای سیاه، سفید و خاكستری را در ابعاد انتظار، نشانههای طلوع و انگیزههای انتظار، دعوت و دیدارها و رسیدن خبر منتظران به طور تفصیل ذكر شد و اینك ادامه بحث:
6. رضایت به زندگی در جامعه باطل صفت
از مهمترین عوامل سكوت و سكون اجتماعی در برابر باطل، وجود درصد بالا و قابل توجهی از رضایت اجتماعی و میل به زندگی در زیر سلطه باطل میباشد. در این وضعیت مردم به گونهای هستند كه به خاطر حفظ امنیت زندگی خود یا كسب منافع دنیوی، یا ستمپذیر میگردند و یا با باطل كنار میآیند و حتی بعضاً مستقیم یا غیر مستقیم به یاری او برمیخیزند. چند عامل در ایجاد حسّ رضایت اجتماعی نقش داشت كه عبارتند از:
الف) وضعیت اقتصادی:
مهمترین عامل در ایجاد این وضعیت، نوع سیستم اقتصادی است كه تلاش میكند به گونهای مردم را سیر و اسیر نماید كه آنها به خاطر شكم و دنیای خود تن به هر مكتب و وضعیتی بدهند؛ بدین جهت جهان اسلام در آستانه قیام سیدالشهدا از جهت میزان رضایتمندی به حكومت امویان چنین وضعیتی داشت.
ـ رؤسای قبایل و اشراف كوفه:
با ورود ابن زیاد به كوفه، او با دعوت از اشراف به قصر خود و اعطای رشوههای كلان آنها را به سوی خود جذب كرد و آنها از حكومت او راضی شده و با او كنار آمدند و رضایت آنها تدریجاً میل و رضایت مردم زیر نظر آنها را به دنبال داشت.
ـ مردم عادی كوفه
آنها در حكومت امویان از حقوق سالیانه بیتالمال بهرهمند بودند، و به واسطه آن دارای رفاه عمومی بودند كه اگر در این شرایط با ابنزیاد همكاری میكردند بر سهمیه و عطایای آنان افزوده میشد. و اگر قصد جدایی و سكوت یا همراهی با امام را داشتند سهمیه آنها قطع میشد؛ پس برای چه به حكومت امویان راضی نباشند؟
ب) نگاه فكری
علمای حجاز و عراق، اصل و قانونی را همواره ترویج كردند، كه بر اساس آن اطاعت از خلیفه در هر شرایطی لازم و خروج بر او حرام است و معنایش این بود كه باید به حكومت خلیفه راضی و متابع باشی وگرنه مرتكب گناه بزرگی شدهای.
همین اصل نقش مهمی در سكوت و رضایت مردم حجاز خصوصاً مردم مدینه نسبت به آغاز حكومت یزید ایفا كرد.
و بر اساس همین اصل و قانون بزرگان حجاز از دست امام ناراحت بودند (همانند عبدالله بن عمر و عمره انصاری شاگرد عایشه ) و همواره او را نصیحت میكردند كه با خروجش بر یزید نظم و نظام حكومت و جامعه را بر هم نریزد.
7. دین یا دنیا
دنیا از نگاه اسلام؛ مزرعه و معبر آخرت است. ولی تلاش شیطان بر این است كه انسانها را به این مزرعه دلبسته و وابسته نموده و با اسیر نمودن آنها در فضای خیالی این مزرعه نه تنها آنها را از مقصد و هدف بازدارد بلكه به وسیله این انسانهای دلبسته؛ سدّ راه رهروان راه شود.
از این منظر دست و پا زدن در زندگی دنیوی بدترین وضعیت و نهایت سقوط انسان در حین عبور از معبر میباشد و تلاش برای جمع كردن هر دو دلبستگی یعنی آخرت و دنیا و نگاه مزرعهوار را با نگاه اصالتوار به دنیا، طرحِ جمعی دیگر میباشد، كه برخی انسانهای زرنگ مدعی و مجری آن میباشند؛ ولی سؤال اینجاست كه در سر بزنگاهها و لحظات پیچیده حق و باطل، آیا این طرح و روش قابل جمع و اجراست؟! عاشورا آیینهای است كه بیانگر نوع نگاه آدمهایش به دین و دنیا است و بازتاب عینی رفتارها و انتخابهایش میباشد.
الف) شخصیت سفید: حرّ و بنبست طرح تجمیع:
مهمترین شاخصه حرّ و كسانی همانند ابوالشعشاء یزید بن مهاصر كه تا شب عاشورا در لشكر عمر سعد بودند و چون جنگ قطعی شد به امام پیوستند، این بود كه پس از كسب معرفت به دین و امام، ضمن رعایت ادب و حرمت دین سعی داشتند جمع دین و دنیا نمایند، یعنی در لشكر یزید بمانی و از منافع آن بهرهمند شوی و با امام زمان خود هم روبرو شوی ولی درگیر جنگ نشوی. این ایدئولوژی را حرّ تا نهایت حد خود یعنی صبح عاشورا اجرا كرد ولی یك لحظه مانده به جنگ، دید دیگر امكان زندگی و جمع، وجود ندارد و اینجاست كه واقعاً باید یك طرف را انتخاب نماید و سرانجام انتخاب تاریخی خود را انجام داد و دین را بر دنیا ترجیح داد.
ب) وضعیت خاكستری؛ انسانهای وامانده و درمانده
عبیدالله بن حر جعفی از مدعیان پهلوانی و شجاعت در كوفه بود و میدانست اعزام او به جنگ با حسین بن علی علیه السلام حتمی است، او با خود بسیار اندیشید. او كه سابقه دینداری ندارد و نمیتواند دین را انتخاب كند اما میدانست رفتن به جنگ با امام هم، اگر چه بر اثر تبلیغات امویان فریبنده است ولی در نهایت هیچ یك از قاتلین امام به دنیای خود هم نخواهند رسید؛ این را تجربههای مكرر تاریخ اثبات كرده بود. پس متحیر و سرگردان از كوفه فرار میكند، فرار او فرار از دین و از دنیا به صورت همزمان بود و سرگذشت او هم پس از عاشورا آكنده از فرار و آوارگی و غارت و بدنامی گذشت.
ج) وضعیت سیاه: وسوسه دلفریب دنیا
عمر سعد هم شب سختی را گذراند كه دنیا را انتخاب كند یا دین را، ولی هر چه فكر میكرد دنیا را نقد و آرزوی دیرینه خود میدید و گمان میكرد این دنیا با توبه پس از جنایت، قابل جمع است. او در كربلا مذاكرههای متعددی با امام داشت كه مواجه بود با تأكید امام كه عبور از عاشورا هیچ دنیایی به دنبال نخواهد داشت. حتی به اندازه یك دانه گندم! ولی او باز گمان میكرد، كه میتوان از راه عاشورا به دنیای آرزوهای خود برسد پس دنیا را انتخاب كرد. ولی درست چند روز بعد از حادثه عاشورا، حكم امارت ری او را، به واسطه نفرت عمومی در جهان اسلام از این رخداد، باطل كردند و كمتر از 5 سال دست انتقام دامان او را هم گرفت.
ادامه دارد...
. رك: الفتوح، ج5، ص38 و ترجمه الامام الحسين، ابن سعد، ص58.
. ترجمه الامام الحسين، ص58 (ابن سعد).
. انساب الاشراف، ج3، ص197.
محمدرضايي ـ دوماهنامه امان شماره 19