«فأحیینا به الأرض بعد مَوتها كذلك النُّشور»
ابوالفضل فیروزی(نینوا)
ارباب اهل دل از ما میخواهند که غم دنیا بزداییم از دل و هوای میو معشوق ازل بنماییم و توفیق طریق رضایش جوییم:
بهار گل طرب انگیز گشت و توبه شکن!
بشادی رخ گل، بیخ غم ز دل برکن!
و سالکان طریق عشق از نسیم باد نوروزی نفحات انس را میبویند و در سلوک خویش از این باد مدد میجویند:
زکوی یار میآید، نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
و بنا بر شریفه:
«الا فی الأیام دهرکم نفحات، فتعرضوا بها» ـ در روزهای زندگی شما نسیمهای خوشی است پس خود را در معرض آن قرار دهید.
چنانکه مولانا گوید:
گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید، از باد بهار
و آن دیگری رندانه گوشزد میکند:
سخن در پرده میگویم، چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست، حکم میر نوروزی
و میخواهد خود را چونان غنچه در مصاف این نسیم رحمانی قرار دهیم که مدت آن قلیل است و توفیق درک آن نادر.
شیخ اجل سعدی شیرازی نیز در قصیده بهاریه بر كلك آن نقاش كاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت، جان افشان نموده و پاكوبان سرانداخته وهمه را به ضیافتالله در مسجد آینه بهار دعوت نموده وصوفان خلوت گزیده را به تماشای این ضیافت فراخوانده تا با سرود آفرینش هم نوا شوند:
بامدادی كه تفاوت نكند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
صوفی از صومعه گو، خیمه بزن بر گلزار
كه نه وقت است كه در خانه بخسبی بیكار
بلبلان وقت گل آمد كه بنالند از شوق
نه كم از بلبل مستی تو بنالای هشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش عجب بر در دیوار وجود
هركه فكرت نكند نقش بود بر دیوار
كوه دریا و درختان همه در تسبییحاند
نه همه مستمعی، فهم كند این اسرار
سالک طریق یا صوفی ابن الوقت، این توفیق را از دست نخواهد داد و خود را به خلعت ضیافت دیدار یار مزین خواهد ساخت:
باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا
جامة عید بپوشند، چه شاه و چه گدا
و خلوت گزیدگان را به تماشای باغ و صحرا حاجت نیست، چرا که به گلگشت در سرزمین همیشه بهار دلشان مشغولند و در عید دیدار معشوق، مشعوف!
همه در عید به صحرا و گلستان بروند
من سر مست ز میخانه کنم رو به خدا
و دیگری در همین پرده مینوازد كه:
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟
چون کوی یار هست بهصحرا چه حاجت است؟
گرچه از خلوت به در شدگان، در عالم کثرت نیز سیر میکنند و جز وحدت چیزی نمیبینند، چنانکه در آیه ی کریمه آمده است:
«قل سیروا فی الارض فانظروا آثار رحمة الله» و نیز «أینما تولوا فثم وجه الله»
و به قول بابا طاهر همدانی:
به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم
به دریا بنگرم، دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بینم
و از سر وجد وحال میسرایند:
بهار آمد، بهار آمد، بهار خوش نگار آمد
نگار آمد نگار آمد، نگار گل عذار آمد
و پیران معرفت حتی در کهولت سن با آمدن بهار ظاهر و باطن جوانی کرده و میگویند:
بهار آمد، جوانی را پس از پیری ز سر گیرم
کنار یار بنشینم، ز عمر خود ثمر گیرم
پر و بالم که روزی از غم دلدار پر پر شد
به فروردین به یاد وصل دلبر بال و پر گیرم
و گاهی نیز سالک در فراق یار و هجران دوستان و یا عدم ثبوت تجلی ذات نگار و مشاهدات علی الدوام یار، علی رغم آمدن ربیع و فصل بسط، حالت قبض گرفته و چنین سروده:
بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شد
چه گویم کز غم آن سرو خندان جان و دل خون شد
گاهی نیز با آمدن بهار و عدم توفیق دیدار یار، حسرت زده از سوز دل آه میکشد و غمگنانه میموید:
سحر از سینه ام سوزت برآیه
ز اشکم لاله خونین درآیه!
تو گفتی با بها ر دیگرایم
نشینم تا بهار دیگر آیه!
و دیگری با آمدن بهار از نیامدن نگار گلایه دارد و گل را بیرخ یار خوش نمیدارد و بی باده بهار را:
بهار آمد بهار من نیامد
گل آمد، گل عذار من نیامد
چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد
و آن دیگری بی معشوق گل اندام چون گل بیوفای خویش، بهاران را دلگشا نمیداند و به سبزه خرمی و در گل صفا نمییابد:
بهاران بی تو هرگز دل گشا نیست
به سبزه خرمی در گل صفا نیست
بیا از باغ الفت گل بچینیم
كه در طبع جهان، ای گل وفا نیست
پینوشتها:
. مدرس دانشگاه، مدیر مسئول و مدرس انجمن ادبی هنری بسیج دانشجویی استان تهران و تهران بزرگ.
. دیوان حافظ.
. همان منبع.
. احادیث مثنوی معنوی فروزان فر.
. دیوان حافظ.
. دیوان اشعار امام خمینی (ره).
. همان منبع.
. دیوان حافظ.
. قرآن کریم.
. قرآن کریم.
. دیوان بابا طاهر.
. مولوی غزلیات شمس.
. بهار باطن: حالت بسط گویند.
. دیوان اشعار امام خمینی (ره).
. همان منبع.
. ابوالفضل فیروزی (نینوا).
. مشفق كاشانی.
. همان منبع.
. ابوالفضل فيروزی (نینوا).
. مشفق كاشانی.
دوماهنامه امان شماره 19