نشریات و مجلات چاپی

مدرسه و پایگاه های علمی
مدرسه مجازی مهدویت
نشریه امان فعالیت خود را از سال ... آغاز کرده است. هم‌اکنون 348 نفر با این مجموعه مرتبط هستند.

با خادمان (مرحوم كافی)

مرحوم كافی با این‌كه خود بارها ممنوع‌المنبر شده و به زندان رفته بود، ولی با روحیه عالی، به منظور روحیه دادن به مبارزین دیگر و ابراز همدردی با آن شیرمردان، به دیدار و ملاقات روحانیون در تبعید، می‌‌شتافت و حتی با مسافرت به شهرستان‌های دوردست و تبعیدگاه‌های مختلف، از آن اسطوره‌های علم و تقوا و فضیلت و مردان شجاع و مبارز و انقلابی پشتیبانی می‌‌كرد.
قسمت سوم: رحلت شهادت‌گونه
پس از معرفی اجمالی زندگی، دیدگاه‌ها و دستگیری مرحوم كافی در سلسله مقالات گذشته، در این شماره به وقایع پایانی زندگی ایشان ـ با استفاده از كتاب كافی واعظ شهیر ـ می‌پردازیم.
مرحوم كافی با این‌كه خود بارها ممنوع‌المنبر شده و به زندان رفته بود، ولی با روحیه عالی، به منظور روحیه دادن به مبارزین دیگر و ابراز همدردی با آن شیرمردان، به دیدار و ملاقات روحانیون در تبعید، می‌‌شتافت و حتی با مسافرت به شهرستان‌های دوردست و تبعیدگاه‌های مختلف، از آن اسطوره‌های علم و تقوا و فضیلت و مردان شجاع و مبارز و انقلابی پشتیبانی می‌‌كرد.
ملاقات و بازدید ایشان از بزرگان شیردل و مردان مبارز نهضت مقاومت اسلامی ایران در آن دوران، بسی حائز اهمیت است. رژیم پهلوی، پس از مدتی متوجه این امر شده بود و مراقبت‌های شدید و سخت‌گیری‌های فراوانی در جهت ممانعت از مسافرت‌های كافی به شهرستان‌ها و حتی به خارج از كشور می‌‌نمود و بارها نیز او را در شهرستان‌ها ممنوع‌المنبر كرده بود.
رژیم سفاك و منفور پهلوی از فعالیت‌های چشمگیر مذهبی و از محبوبیت و نفوذ فوق‌العاده معنوی مرحوم كافی در بین اقشار مختلف مردم متدین، سخت به وحشت افتاده بود و نمی‌توانست، استقبال بی‌مانند مردم نسبت به او و فعالیت‌های مهدیه تهران، این كانون گرم مردمی و این خانه نامی امام زمان(عج) را تحمل نماید و نیز نمی‌توانست مهدیه را همانند جاهای دیگر، به آسانی تعطیل نماید. از طرفی با وجود اقدامات همه‌جانبه قبلی رژیم، درباره ترور شخصیت كافی كه نتیجه‌ای جز مقبولیت بیشتر او در بین مردم نداشت، بار دیگر با طرح برنامه‌های جدید شیطانی خود، درصدد محو كافی، این شخص شخیص سازش‌ناپذیر و پر تحرك مهدیه تهران برآمد.
در مهدیه تهران همه ساله، طبق سنوات گذشته، به مناسبت‌ اعیاد مختلف، به ویژه زادروز تولد حضرت حجت‌بن‌الحسن، در پانزدهم جشن مفصل و باشكوهی برپا می‌‌شد.
ظلم و بیدادگری حكومت جبار پهلوی در سال 1357ه‍ . ش به اوج خود رسیده بود. حضرت امام خمینی، به عنوان اعتراض از دستگاه خودفروخته ضدمردمی و ضداسلامی پهلوی، اعلامیه‌ای به مناسبت نیمه شعبان همان سال، مبنی بر تحریم و عدم برپایی مجالس جشن و چراغانی در زادروز تولد حضرت ولی‌عصر(عج) صادر نموده و مردم را از برگزاری جشن و سرور در آن روز برحذر داشتند. ایشان، بی‌توجهی به گرفتاری امت اسلام را حتی در آن ایام سرور، جایز نمی‌دانست. مرحوم كافی كه در تهران حضور نداشت و به تازگی از سفر حج و سوریه و لبنان برگشته بود، از صدور این اعلامیه بی‌خبر بود و در تهران از خواسته امام عزیز مطلع شد. بنابراین تصمیم گرفت كه فرمان مبارك حضرت امام را اجرا كند و آن سال را در مهدیه جشن نگیرد.
رژیم از تصمیم مرحوم كافی مبنی بر عدم برگزاری جشن در مهدیه مطلع گردید و از طرق مختلف، سعی در انصراف او از این امر نمود. آنان با تهدید و زور از او می‌‌خواستند كه امسال باید در مهدیه جشن و چراغانی برپا شود كه دستور شاهنشاه آریامهر است. مرحوم كافی زیر بار خواسته‌ این روبه‌صفتان و ددمنشان رژیم منفور پهلوی نرفته، بلكه فرمان و اوامر حضرت امام خمینی را به آنها گوشزد نمود و گفت: « ما هم رهبری داریم و اطاعت او بر ما واجب و حتمی است و برخلاف دستور و خواسته او كاری انجام نخواهیم داد».
عدم برگزاری جشن در مهدیه، انعكاس بدی بر ضد رژیم در جامعه داشت و توجه مردم به این حقیقت معطوف شد كه تا چه اندازه رژیم پهلوی، ظالم و بی‌دین و فاسد است كه رهبر دینی مردم، مراسم شادی سالگرد ولادت دوازدهمین اختر تابناك امامت و ولایت، حضرت حجت(عج) را به منظور اوج اعتراض خود بر ظلم شاه، تعطیل كرده و به صحنه ماتم و اندوه مبدل ساخته است. از سوی دیگر رژیم، از روی خشم و غضب، از كافی خواست كه در این ایام در تهران و در جوار مهدیه حضور نداشته باشد. رژیم، برخلاف میل باطنی كافی، او را با تهدید فراوان به ترك تهران و رفتن به مشهد مجبور ساخت.
از جمله اتفاقاتی كه برای مرحوم كافی قبل از عزیمت به مشهد روی داد و نباید از نظر دور داشت، موارد ذیل بود:
1. ایشان هنگامی كه توسط سرهنگ ازغندی مزدور، به كلانتری محل احضار شده بود، یك مأمور كلانتری، به این بهانه كه ماشین سواری كافی باید در خیابان جا به جا شود، سوئیچ ماشین او را گرفته، پس از مدتی وقفه به ایشان مسترد می‌‌كند؛
2. از مدت‌ها قبل، شخصی به نام جعفر عنابستانی به عنوان راننده و خدمتگزار توسط چند نفر به او معرفی شده بود تا رانندگی ماشین وی را به عهده بگیرد و او را به مجالس و محافل مختلف ببرد. این شخص مدت‌ها نزد مرحوم كافی مشغول به كار بود، تا این‌كه رفتارهای مشكوكی از او سر زد. مرحوم كافی قبل از آخرین سفر مكه خود، او را از كار بركنار نموده بود، ولی پس از مراجعت از مكه و سوریه تعدادی از اطرافیان ایشان، با اصرار زیاد، بازگشت این شخص را به كار سابقش از او خواستار شده بودند؛
مرحوم كافی در این شرایط، به اجبار آهنگ مسافرت به مشهد نمود و تدارك سفر دید و با ماشین شخصی خود، به همراه خانواده خویش، عازم مشهد، این شهر خون و شهادت شد.
وی ظهر روز 14 شعبان 1400ه‍ . ق، مطابق با 29 خرداد 1357ه‍ . ش، از تهران از راه جاده هراز، به سوی شهر مشهد حركت نمود. نزدیكی‌های صبح نیمه شعبان و اوایل طلوع صبح صادق روز جمعه، همگی خسته و كوفته به شهر قوچان وارد شدند، در آن‌جا توقف كرده و به استراحت پرداختند و نماز صبح را در آن‌جا به جای آوردند.
این مسافران رضوی، پس از ادای نماز صبح و روشن شدن هوا، حدود ساعت شش صبح، این صبح تاریخی و پرحادثه و سرنوشت‌ساز نیمه شعبان و این صبح پایانی و آغاز خاموشی بلبل شیرین‌سخن و افول نغمه‌گوی خوش‌آهنگ بوستان سرمدی، با دلی سرشار از شوق و شعف، با بدنی خسته و كوفته، به سوی مشهد، به حركت در آمدند.
همسر مرحوم كافی كه خود همسفر ایشان در این مسافرت بود نقل می‌كند:
«پس از ترك شهر قوچان، وارد جاده‌ اصلی مشهد شدیم. راننده ما جعفر، بنا به هر نیت نامعلومی، پای خود را بر روی پدال گاز ماشین گذاشته، با سرعت غیرقابل تصور و خطرناكی ماشین را می‌‌راند. مرحوم كافی و بچه‌ها چندین بار از او خواستند كه با این سرعت رانندگی نكند؛ كافی خود چندین بار به جعفر گفت: «جعفر مگر می‌‌خواهی ما را بكشی كه با چنین سرعتی رانندگی می‌‌كنی، ما می‌‌خواهیم سالم به مشهد برسیم»؛ ولی متأسفانه با كمال تأثر، جعفر سكوت اختیار كرده، به تذكرات ما توجهی نداشت. هنوز مدت زمانی از این گفت‌وگو نگذشته بود كه ناگهان مشاهده كردیم، یك ماشین ارتشی از طرف مقابل، ظاهر شده و به سوی ما می‌‌شتابد. گویا ماشین‌سواری ما را نشانه گرفته بود. ماشین، با یك چشم بر هم زدن، با سرعت هر چه تمام‌تر، از جلو با ماشین ما برخورد نمود. عجیب این بود كه ماشین ارتشی، سمت و سوی جلو‌ی ماشین پژوی سفید‌رنگ را هدف گرفته و با آن برخورد كرد و مرحوم كافی به همراه یكی از فرزندانش در صندلی جلوی ماشین در كنار راننده خود قرار داشتند. پس از این تصادف وحشتناك، نمی‌دانیم چگونه این ماشین ارتشی ما را تنها در آن دشت و بیابان، از روی كینه رها كرده، با استفاده از آشنایی راه و موقعیت جاده، به سرعت از صحنه حادثه، گریخت و از نظرها پنهان شد.»
آن‌چه در این تصادف نمایان بود و بعدها نیز آشكارتر شد و مورد تأیید هم قرار گرفت، این بود كه مأموران امنیتی رژیم، از قبل، مسیر سفر و حركت مرحوم كافی را از تهران تا مشهد زیر نظر داشتند و قبلاً با هماهنگی‌های لازم، طرح شهادت او را ریخته بودند و هر لحظه ورود و خروج ماشین او را به شهرها و مكان‌های مختلف، گزارش می‌‌دادند.
با مشاهده‌ صحنه‌ حادثه، هر بیننده با انصافی به وضوح، ساختگی و عمدی بودن تصادف را تصدیق می‌‌كرد؛ ضمن این‌كه مشاهدات، گزارش‌ها و اقوال مستند و حركات مذبوحانه رژیم، قبل و بعد از وقوع این حادثه، خود به تنهایی صحت عمدی بودن این تصادف را ثابت می‌‌كند.
از دلایل دیگر عمدی بودن تصادف و درگذشت شهادت‌گونه مرحوم كافی، متواری شدن راننده ماشین پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. پس از این حادثه، كسی از او هیچ اثر و خبری در دست ندارد، همان كسی كه رژیم شاه، پس از آن تصادف هولناك، او را از چنگ مردم رهانیده، در ظاهر به زندان برد و نمی‌گذاشت هیچ فردی با او دیدار و ملاقات و گفتگو داشته باشد و تا به حال هم كسی او را ندیده است.
از دیگر موضوعات قابل توجه در خصوص عمدی بودن تصادف ایشان، حركت مذبوحانه رژیم در بیمارستان قوچان بود؛ هنگامی كه همسر مرحوم كافی بستری بود، مأموران رژیم، در همان روزهای اولیه تصادف، برای استخلاص ظاهری و قانونی راننده كافی، رضایت‌نامه‌ای تهیه و تنظیم نموده و آن را با اثر انگشت همسر بیمار، مجروح و بیهوش در بستر بیماری ممهور نموده، با خود بردند.
به هر حال، به دلیل این‌كه ماشین مرحوم كافی در سمت راست جاده به طرف شرق در حال حركت بود و ماشین ارتشی كه به طرف غرب در شتاب بود، با ماشین او رودررو قرار داشت، می‌‌بایست با سمت راننده، یعنی سمت چپ ماشین را كه با آن نزدیك بود، تصادف نموده باشد، اما چنین نشد و فقط طرف استقرار مرحوم كافی كه در سمت راست ماشین بود، مورد اصابت و برخورد سخت و شدید ماشین ارتشی قرار‌گرفت. در این تصادف، هیچ انحراف به چپ و راستی از سوی ماشین مرحوم كافی وجود نداشته است. طرف راننده ماشین، هیچ آسیبی ندیده و راننده هم غیر از مختصر خراش سطحی در یكی از دستانش، آسیب دیگری نیافته و سالم و خونسرد بود.
این تصادف موجب شد كه مرحوم كافی بر اثر ضربه شدید وارد شده، از ناحیه سر و صورت، به شدت صدمه و آسیب ببیند و طرف راست صورتش در اثر خرد شدن استخوان‌های فك و صورت و همچنین چشم و بینی و پیشانی، فرورفتگی پیدا نماید.
پس از وقوع این حادثه، اندك اندك رهگذران و مردم اطراف، از این تصادف هولناك و خونین مطلع گردیدند. آنها زمانی كه متوجه شدند مصدومین حادثه، مرحوم كافی و خانواده او می‌‌باشند، یكی پس از دیگری به یاری او شتافته تا مصدومین را به نزدیك‌ترین بیمارستان برسانند و از مرگ حتمی نجات دهند.
وضع جسمانی مرحوم كافی غیرقابل كنترل بود و به شدت از سر و صورت و گوش و بینی او خون جاری بود. كمك‌های اولیه و مراقبت‌های پزشكی موجود در بین راه بیمارستان هم جوابگو نبود و نمی‌توانستند جلوی خونریزی او را بگیرند. مرحوم كافی با این حال، در داخل آمبولانس و در بین راه، جان به جان آفرین تسلیم كرد و روح پرفتوحش به و ملكوت اعلا پر كشید و در صبحگاه روز جمعه، نیمه شعبان سال 1400 ه‍ . ق (30 تیرماه سال 1357ه‍ . ش)، در زاد روز تولد حضرت حجت‌‌بن‌ الحسن ‌العسكری(عج)، در راه زیارت و پابوسی حضرت ثامن‌الائمه، در سن چهل و دو سالگی، به لقاء الله پیوست.
آخرین ویرایش
در 1394/8/18 10:40 توسط فاطمه کاظمی

مطالب پربازدید را ببینید
و یا به فهرست بازگردید.

بازگشت به ابتدای صفحه

تلفن
نشانی
02188998601
تهران، خیابان انقلاب، تقاطع قدس و ایتالیا، پلاک 98
پیامک
30001366